Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
completion date
تاریخ انجام کار
Other Matches
backdated
تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdate
تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdating
تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdates
تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
martyrology
تاریخ شهدا تاریخ شهدای مسیحی
antedated cheque
چک به تاریخ مقدم بر تاریخ واقعی صدور
antedate
پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedated
پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedates
پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
dates
تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
hagiology
تاریخ مقدس تاریخ انبیاء
prehistory
ماقبل تاریخ تاریخ قبلی
date
تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
protohistory
تاریخ ماقبل تاریخ
failed
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fails
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
qui facit per alium facit perse
کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
like a duck takes the water
[Idiom]
کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
automates
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automated
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automating
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
failures
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failure
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
gurantee
عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
robot
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
scratch one's back
<idiom>
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
as from
از تاریخ ,
history
تاریخ
no date
بی تاریخ
coetaneous
هم تاریخ
coeval
هم تاریخ
undated
بی تاریخ
histories
تاریخ
as of
از تاریخ
appointed day
تاریخ
date
[appointment]
تاریخ
date
تاریخ
era
تاریخ
dateless
بی تاریخ
appointed days
تاریخ ها
eras
تاریخ
dates
[appointments]
تاریخ ها
with effect from
از تاریخ ...
appointment
تاریخ
dates
تاریخ
appointments
تاریخ ها
upward compatible
اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
literary history
تاریخ ادبیات
basic date
تاریخ ترفیع
backdating date
پیش تاریخ
chronological
به ترتیب تاریخ
date in issuing
تاریخ صدور
date
نخل تاریخ
prehistory
ماقبل تاریخ
dateline
تاریخ گذاری
date of shipment
تاریخ حمل
date of maturity
تاریخ انقضاء
date of maturity
تاریخ سررسید
current date
تاریخ جاری
datable
تاریخ گذاردنی
date of acquisition
تاریخ خریداری
date of issuance
تاریخ صدور
dateable
تاریخ گذاردنی
creation date
تاریخ ایجاد
delivery date
تاریخ تحویل
modern history
تاریخ معاصر
natural historian
تاریخ نویس
date of birth
تاریخ تولد
chronogram
ماده تاریخ
maintenance history
تاریخ تعمیرات
due date
تاریخ تادیه
due date
تاریخ سررسید
closing date
تاریخ انقضاء
maturity date
تاریخ سررسید
completion date
تاریخ تکمیل
economic history
تاریخ اقتصادی
out of date
از تاریخ گذشته
epoch
مبدا تاریخ
epochs
مبدا تاریخ
postdating
تاریخ ماقبل
postdates
تاریخ ماقبل
historian
تاریخ نویس
prehistory
پیش تاریخ
in chronological order
به ترتیب تاریخ
historians
تاریخ گزار
historicity
تاریخ گرایی
historians
تاریخ نویس
value date
تاریخ ارزش
the date was not specified
تاریخ ان معلوم
intellectual history
تاریخ اندیشه ها
Ancient history
تاریخ باستان
termination date
تاریخ پایان
system date
تاریخ سیستم
stale cheque
چک تاریخ گذشته
postdated
تاریخ ماقبل
postdate
تاریخ ماقبل
shelf life
تاریخ مصرف
effective date
تاریخ اجرا
julain date
تاریخ ژولین
expiration date
تاریخ انقضا
expiry date
تاریخ انقضاء
acceptance date
تاریخ قبولی
creation date
تاریخ افرینش
historian
تاریخ گزار
dates
نخل تاریخ
dated
تاریخ دار
natural history
تاریخ طبیعی
era
اغاز تاریخ عصر
cryptodate
کلید تاریخ رمز
azoic
دوران ماقبل تاریخ
value date
تاریخ اجرا والور
datable
قابل تعیین تاریخ
up to now
تا کنون تا این تاریخ
historian
تاریخ دان مورخ
historians
تاریخ دان مورخ
back dated
پیش تاریخ شده
eras
اغاز تاریخ عصر
of even date
دارای همان تاریخ
post date
تاریخ اینده گذاشتن
the christian era
مبدا تاریخ میلادی
Death keeps no calendar.
<proverb>
مرگ تاریخ ندارد.
Date and place of departure.
تاریخ ؟ محل حرکت
The prehistoric creatures .
موجودات ماقبل تاریخ
An Out line of European history .
کلیات تاریخ اروپ؟
landmark
نقطه تحول تاریخ
landmarks
نقطه تحول تاریخ
prehistoric times
ازمنه ماقبل تاریخ
even
دارای همان تاریخ
historically
بشکل تاریخ دراوردن
post date
پیش تاریخ کردن
morphology
تاریخ تحولات لغوی
What is todays date ?
تاریخ امروز چیست ؟
letter of even date
نامه همین تاریخ
hagiologist
نویسنده تاریخ اولیاوپیغمبران
misdate
تاریخ غلط گذاشتن
Antiquity
جهان باستانی
[تاریخ]
from the date on wards
از این تاریخ به بعد
dateline
محل تاریخ گذاری
the Classical World
[the Ancient World]
جهان باستانی
[تاریخ]
historical determinism
اعتقاد به جبر تاریخ
early German history
تاریخ ابتدایی آلمان
effective date
تاریخ شروداجرای دستورالعمل
medizeval history
تاریخ قرون وسطی
to go down in history
در تاریخ ثبت شدن
economic interpretation of history
تفسیر اقتصادی تاریخ
expiry date of the credit
تاریخ انقضای اعتبار
chronologically
به ترتیب زمان یا تاریخ
date time group
گروه تاریخ و زمان
dateable
قابل تعیین تاریخ
chronological
دارای تسلسل تاریخ
historic
معروف مبنی بر تاریخ
date of change of acountability
تاریخ تسویه حساب
From the historic times.
اززمانیکه تاریخ نشان می دهد
In chronological order.
بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
A prehistoric fossil.
یک سنگواره (فسیل ) ماقبل تاریخ
naturalistic
وابسته به تاریخ علوم طبیعی
dates
تاریخ روز و ماه و سال
to dungeon somebody
به زندان انداختن کسی
[تاریخ]
date
تاریخ روز و ماه و سال
mythologically
از روی افسانه یا تاریخ اساطیر
write-ups
به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
write-up
به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
write up
به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
phylogeny
تاریخ نژادی جانور یا گیاه
data break
تاریخ تعویض کلید رمز
History is the best testimony.
تاریخ بهترین شاهد است
international date line
خط بین المللی تغییر تاریخ
exergue
جای تاریخ سکه یا مدال
accommodation date
تاریخ آغاز و پایان خوابگاه
erenow
پیش ازاین تااین تاریخ
cryptodate
تاریخ استفاده از کلید رمز
post dating an instrument
تاریخ مقدمی را در سند قیدکردن
afterdate
تاریخ چیزیرا موخر گذاردن
Date of departure . Departure date.
تاریخ عزیمت (روز حرکت )
historicize
بعنوان تاریخ نشان دادن
to cast
[throw]
somebody into the dungeon
به زندان انداختن کسی
[تاریخ]
basic date
تاریخ شروع خدمت در هردرجه
retention money
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
assyriologist
متخصص در زبان و تاریخ وهنر اشور
to cast
[throw]
somebody into the dungeon
به سیاه چال انداختن کسی
[تاریخ]
assyriology
مطالعهء زبان و هنر و تاریخ اشور
mammoths
فیل بزرگ دوره ماقبل تاریخ
The rental agreement has exprired.
تاریخ قرارداد اجاره سر آمده است
bill falls due on
تاریخ سر رسید اسناد مدت دار
mammoth
فیل بزرگ دوره ماقبل تاریخ
chronicles
شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
chronicled
شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
best-before date
[BBD]
تاریخ مصرف
[روی غذا یا دوا]
chronicle
شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
to dungeon somebody
به سیاه چال انداختن کسی
[تاریخ]
historify
مورخ رسمی تاریخ نویس ل کردن
The date of the meeting has been advanced.
تاریخ جلسه جلو افتاده است
best-by date
تاریخ مصرف
[روی غذا یا دوا]
minimum durability date
[MDD]
تاریخ مصرف
[روی غذا یا دوا]
chronicling
شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
broch
[ساختار خشکه چینی ماقبل تاریخ]
queries
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com