English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
dateline تاریخ گذاری
Search result with all words
dateline محل تاریخ گذاری
Other Matches
backdate تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdating تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdates تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdated تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
antedate پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedated cheque چک به تاریخ مقدم بر تاریخ واقعی صدور
antedates پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedated پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
martyrology تاریخ شهدا تاریخ شهدای مسیحی
date تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
prehistory ماقبل تاریخ تاریخ قبلی
hagiology تاریخ مقدس تاریخ انبیاء
dates تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
protohistory تاریخ ماقبل تاریخ
residential investments سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
desired investment سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
overcapitalization سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
cooperative scorer بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
unintended investment سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
public روش رمز گذاری داده که از یک کلید برای رمز گذاری و کلید دیگر برای رمز گشایی استفاده میکند
fuze ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
fuzing چاشنی گذاری چاشنی گذاری کردن
history تاریخ
eras تاریخ
era تاریخ
dates تاریخ
date تاریخ
histories تاریخ
undated بی تاریخ
no date بی تاریخ
with effect from از تاریخ ...
dateless بی تاریخ
coeval هم تاریخ
coetaneous هم تاریخ
appointed day تاریخ
as of از تاریخ
as from از تاریخ ,
appointment تاریخ
date [appointment] تاریخ
dates [appointments] تاریخ ها
appointments تاریخ ها
appointed days تاریخ ها
stale cheque چک تاریخ گذشته
historian تاریخ گزار
completion date تاریخ تکمیل
prehistory پیش تاریخ
dated تاریخ دار
epochs مبدا تاریخ
epoch مبدا تاریخ
creation date تاریخ افرینش
system date تاریخ سیستم
termination date تاریخ پایان
the date was not specified تاریخ ان معلوم
shelf life تاریخ مصرف
postdated تاریخ ماقبل
postdate تاریخ ماقبل
postdating تاریخ ماقبل
date of birth تاریخ تولد
backdating date پیش تاریخ
natural history تاریخ طبیعی
chronogram ماده تاریخ
closing date تاریخ انقضاء
value date تاریخ ارزش
postdates تاریخ ماقبل
creation date تاریخ ایجاد
natural historian تاریخ نویس
date of issuance تاریخ صدور
date of acquisition تاریخ خریداری
date of maturity تاریخ سررسید
date of maturity تاریخ انقضاء
expiry date تاریخ انقضاء
expiration date تاریخ انقضا
effective date تاریخ اجرا
economic history تاریخ اقتصادی
due date تاریخ تادیه
due date تاریخ سررسید
date of shipment تاریخ حمل
delivery date تاریخ تحویل
acceptance date تاریخ قبولی
date in issuing تاریخ صدور
historicity تاریخ گرایی
modern history تاریخ معاصر
maturity date تاریخ سررسید
basic date تاریخ ترفیع
maintenance history تاریخ تعمیرات
literary history تاریخ ادبیات
julain date تاریخ ژولین
historian تاریخ نویس
historians تاریخ نویس
historians تاریخ گزار
intellectual history تاریخ اندیشه ها
current date تاریخ جاری
datable تاریخ گذاردنی
in chronological order به ترتیب تاریخ
dateable تاریخ گذاردنی
out of date از تاریخ گذشته
dates نخل تاریخ
date نخل تاریخ
chronological به ترتیب تاریخ
prehistory ماقبل تاریخ
Ancient history تاریخ باستان
azoic دوران ماقبل تاریخ
letter of even date نامه همین تاریخ
medizeval history تاریخ قرون وسطی
misdate تاریخ غلط گذاشتن
historian تاریخ دان مورخ
morphology تاریخ تحولات لغوی
prehistoric times ازمنه ماقبل تاریخ
post date پیش تاریخ کردن
post date تاریخ اینده گذاشتن
of even date دارای همان تاریخ
landmark نقطه تحول تاریخ
hagiologist نویسنده تاریخ اولیاوپیغمبران
historically بشکل تاریخ دراوردن
early German history تاریخ ابتدایی آلمان
back dated پیش تاریخ شده
datable قابل تعیین تاریخ
cryptodate کلید تاریخ رمز
historic معروف مبنی بر تاریخ
Death keeps no calendar. <proverb> مرگ تاریخ ندارد.
date time group گروه تاریخ و زمان
chronological دارای تسلسل تاریخ
chronologically به ترتیب زمان یا تاریخ
date of change of acountability تاریخ تسویه حساب
economic interpretation of history تفسیر اقتصادی تاریخ
effective date تاریخ شروداجرای دستورالعمل
historians تاریخ دان مورخ
era اغاز تاریخ عصر
eras اغاز تاریخ عصر
landmarks نقطه تحول تاریخ
historical determinism اعتقاد به جبر تاریخ
from the date on wards از این تاریخ به بعد
completion date تاریخ انجام کار
expiry date of the credit تاریخ انقضای اعتبار
dateable قابل تعیین تاریخ
up to now تا کنون تا این تاریخ
Date and place of departure. تاریخ ؟ محل حرکت
The prehistoric creatures . موجودات ماقبل تاریخ
Antiquity جهان باستانی [تاریخ]
An Out line of European history . کلیات تاریخ اروپ؟
the Classical World [the Ancient World] جهان باستانی [تاریخ]
the christian era مبدا تاریخ میلادی
What is todays date ? تاریخ امروز چیست ؟
value date تاریخ اجرا والور
to go down in history در تاریخ ثبت شدن
even دارای همان تاریخ
exergue جای تاریخ سکه یا مدال
Date of departure . Departure date. تاریخ عزیمت (روز حرکت )
date تاریخ روز و ماه و سال
phylogeny تاریخ نژادی جانور یا گیاه
erenow پیش ازاین تااین تاریخ
to cast [throw] somebody into the dungeon به زندان انداختن کسی [تاریخ]
From the historic times. اززمانیکه تاریخ نشان می دهد
international date line خط بین المللی تغییر تاریخ
A prehistoric fossil. یک سنگواره (فسیل ) ماقبل تاریخ
In chronological order. بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
History is the best testimony. تاریخ بهترین شاهد است
dates تاریخ روز و ماه و سال
to dungeon somebody به زندان انداختن کسی [تاریخ]
historicize بعنوان تاریخ نشان دادن
afterdate تاریخ چیزیرا موخر گذاردن
mythologically از روی افسانه یا تاریخ اساطیر
basic date تاریخ شروع خدمت در هردرجه
write-up به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
write-ups به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
write up به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
data break تاریخ تعویض کلید رمز
naturalistic وابسته به تاریخ علوم طبیعی
accommodation date تاریخ آغاز و پایان خوابگاه
cryptodate تاریخ استفاده از کلید رمز
post dating an instrument تاریخ مقدمی را در سند قیدکردن
mammoths فیل بزرگ دوره ماقبل تاریخ
assyriology مطالعهء زبان و هنر و تاریخ اشور
best-before date [BBD] تاریخ مصرف [روی غذا یا دوا]
assyriologist متخصص در زبان و تاریخ وهنر اشور
historify مورخ رسمی تاریخ نویس ل کردن
mammoth فیل بزرگ دوره ماقبل تاریخ
chronicling شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
chronicles شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
chronicled شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
chronicle شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
best-by date تاریخ مصرف [روی غذا یا دوا]
bill falls due on تاریخ سر رسید اسناد مدت دار
The rental agreement has exprired. تاریخ قرارداد اجاره سر آمده است
to dungeon somebody به سیاه چال انداختن کسی [تاریخ]
to cast [throw] somebody into the dungeon به سیاه چال انداختن کسی [تاریخ]
The date of the meeting has been advanced. تاریخ جلسه جلو افتاده است
minimum durability date [MDD] تاریخ مصرف [روی غذا یا دوا]
broch [ساختار خشکه چینی ماقبل تاریخ]
headings تاریخ ونشانی نویسنده کاغذ باسرتوپ زدن
diachronic تحمولات زبانی یک ملت درادوار مختلف تاریخ
heading تاریخ ونشانی نویسنده کاغذ باسرتوپ زدن
chronological order ترتیب رکوردها و فایل ها با توجه به تاریخ آنها
hagiography شرح زندگی اولیاء ومقدسین تاریخ انبیاء
sailing date تاریخ شروع سفر دریایی زمان حرکت
up to d. تمام شده تا تاریخ فعلی تازه جدید
parachronism اشتباهی که عبارت است ازدیرترقراردادن تاریخ یک رویداد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com