Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 76 (8 milliseconds)
English
Persian
caliginous
تار غلیظ
Search result with all words
bodies
غلیظ کردن
body
غلیظ کردن
slab
غلیظ لیز
slabs
غلیظ لیز
concentration
غلیظ سازی
concentrations
غلیظ سازی
thick
غلیظ سفت
thicker
غلیظ سفت
thickest
غلیظ سفت
smoggy
پوشیده از مه غلیظ الوده با دود
smoke
مه غلیظ
smokes
مه غلیظ
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
fulsome
غلیظ
heavier
غلیظ خواب الود
heavies
غلیظ خواب الود
heaviest
غلیظ خواب الود
heavy
غلیظ خواب الود
pea souper
مه غلیظ زردرنگ
pea-souper
مه غلیظ زردرنگ
pea-soupers
مه غلیظ زردرنگ
concentrated
غلیظ
sludge
لجن غلیظ رسوب مخازن سوخت ناو
condense
منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
condenses
منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
condensing
منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
enrichment
غلیظ کردن
thicken
غلیظ شدن
thickened
غلیظ شدن
thickens
غلیظ شدن
syrup
محلول غلیظ قندی دارویی
syrups
محلول غلیظ قندی دارویی
burr
غلیظ تلفظ کردن
burred
غلیظ تلفظ کردن
burring
غلیظ تلفظ کردن
burrs
غلیظ تلفظ کردن
minestrone
سوپ غلیظ سبزی ولوبیاوماکارونی
thickener
غلیظ کننده پرپشت کننده
thickener
غلیظ کننده
thickeners
غلیظ کننده پرپشت کننده
thickeners
غلیظ کننده
dense
غلیظ
denser
غلیظ
densest
غلیظ
accelerating pump
پمپ کوچکی که به منظورتامین فوری مخلوط غلیظ سوخت و هوا در کابراتورتعبیه میشود
auto rich
مخلوط غلیظ سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده مخلوط اتوماتیک درکاربوراتور ثابت نگهداشته میشود
calendaring
قرار دادن الیاف کتان یاپارچه در محلول داغ و غلیظ سود برای افزایش مقاومت وشفافیت ان
condensable
غلیظ شدنی
consomme
ابگوشت غلیظ
cream of lime
دوغاب اهک غلیظ
dense fog
مه بس غلیظ
dreggy
غلیظ
grumous
غلیظ
impaste
رنگ غلیظ زدن به
impasto
شیوه رنگ زنی غلیظ
incrassate
غلیظ گردن
incrassate
غلیظ شدن
inspissation
غلیظ سازی
loblolly
اش اماج غلیظ
madrilene
ابگوشت غلیظ گوجه فرنگی
massy
متراکم غلیظ
pea soupy
غلیظ و زرد رنگ
potage
ابگوشت غلیظ
semiliquid
مایع غلیظ
sirup
محلول غلیظ قندی دارویی
sizy
غلیظ
thick fog
مه غلیظ
thickening agent
عامل غلیظ کننده
viscid
غلیظ وشیره مانند
wilson cloud
نوعی ابر غلیظ و متراکم
smoke out
<idiom>
درمه غلیظ گیر کردن
Blood is thicker than water .
<proverb>
خون از آب غلیظ تر است.
heavy accent
لهجه غلیظ
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com