English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 314 (15 milliseconds)
English Persian
rookie تازه کار
rookies تازه کار
sucking تازه کار
freshwater تازه کار
greener تازه کار
beginner تازه کار
beginners تازه کار
novice تازه کار
novices تازه کار
jackleg تازه کار
noviciate تازه کار
novitiate تازه کار
tenderfoot تازه کار
rookie تازه کار [بویژه در پلیس یا ارتش ] [اصطلاح شوخی]
Search result with all words
wind سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
winds سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
toddler کودک تازه براه افتاده
toddlers کودک تازه براه افتاده
young تازه
younger تازه
fresh تازه
fresh سرد تازه نفس
fresh تازه کار ناازموده پر رو
fresh تازه کردن
fresh- تازه
fresh- سرد تازه نفس
fresh- تازه کار ناازموده پر رو
fresh- تازه کردن
freshest تازه
freshest سرد تازه نفس
freshest تازه کار ناازموده پر رو
freshest تازه کردن
technologies قط عات الکترونیکی که تازه ساخته شده اند
technology قط عات الکترونیکی که تازه ساخته شده اند
reincarnation تناسخ در جسم تازه
reincarnations تناسخ در جسم تازه
revision چاپ تازه چاپ اصلاح شده
revisions چاپ تازه چاپ اصلاح شده
upstart تازه بدوران رسیده ادم متکبر
upstarts تازه بدوران رسیده ادم متکبر
recuperation رمق تازه
recuperation نیروی تازه
regenerate زندگی تازه و روحانی یافته
regenerated زندگی تازه و روحانی یافته
regenerates زندگی تازه و روحانی یافته
regenerating زندگی تازه و روحانی یافته
piracy کپی از چیز تازه ایجاد شده یا کپی کردن کارها
powder برف خشک تازه
powdering برف خشک تازه
powders برف خشک تازه
newborn تازه زاییده شده
newborn تازه تولد شده
scion تازه
scions تازه
convert تازه کیش
convert معکوس کردن تازه کردن
converted تازه کیش
converted معکوس کردن تازه کردن
converting تازه کیش
converting معکوس کردن تازه کردن
converts تازه کیش
converts معکوس کردن تازه کردن
newcomer تازه وارد
newcomers تازه وارد
bride تازه عروس
brides تازه عروس
breezy خنک تازه
furbish صورت تازه دادن به
furbished صورت تازه دادن به
furbishes صورت تازه دادن به
furbishing صورت تازه دادن به
carpetbagger تازه بدوران رسیده وفاسد مسافر خورجین دار
carpetbaggers تازه بدوران رسیده وفاسد مسافر خورجین دار
modern تازه
recent تازه
immigrant تازه وارد
immigrants تازه وارد
inchoate تازه بوجود امده
settler مهاجر تازه
settlers مهاجر تازه
rallied نیروی تازه دادن به گرد امدن
rallied سرو صورت تازه گرفتن
rallies نیروی تازه دادن به گرد امدن
rallies سرو صورت تازه گرفتن
rally نیروی تازه دادن به گرد امدن
rally سرو صورت تازه گرفتن
junior زودتر تازه تر
juniors زودتر تازه تر
redecorate تزئینات تازه کردن
redecorated تزئینات تازه کردن
redecorates تزئینات تازه کردن
redecorating تزئینات تازه کردن
revitalised قدرت و زندگی تازه دادن
revitalises قدرت و زندگی تازه دادن
revitalising قدرت و زندگی تازه دادن
revitalize قدرت و زندگی تازه دادن
revitalized قدرت و زندگی تازه دادن
revitalizes قدرت و زندگی تازه دادن
revitalizing قدرت و زندگی تازه دادن
initiate تازه وارد کردن
initiated تازه وارد کردن
initiates تازه وارد کردن
initiating تازه وارد کردن
revivified نیروی تازه دادن
revivifies نیروی تازه دادن
revivify نیروی تازه دادن
revivifying نیروی تازه دادن
up to date تازه
up to date امروزی تازه مطابق روز
up-to-date تازه
up-to-date امروزی تازه مطابق روز
reforest مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforesting مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
Other Matches
new blood <idiom> جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
enactory دربردارنده مقر رات) تازه برقرارکننده حقوق تازه
new coined تازه بنیاد تازه سکه زده
newlywed تازه داماد تازه عروس
hobbledehoy کره اسبی که تازه بالغ شده ادم تازه بالغ
new laid تازه
new born تازه
new- تازه
new fallen تازه
new fashioned تازه
newfangled مد تازه
newfashioned تازه
new تازه
post glacial تازه
red hot تازه
new-laid تازه
mint a mint condition تازه تازه
green تازه
greenest تازه
renewed تازه
dewier تازه
dewiest تازه
dewy تازه
brand new تر و تازه
newest تازه
newer تازه
inchoative تازه
the new world تازه
reprinted چاپ تازه
reprint چاپ تازه
brand-new بکلی نو یا تازه
reprints چاپ تازه
bran new بکلی نو یا تازه
birdegroom تازه داماد
rebirth تولد تازه
reappraisals ارزیابی تازه
reappraisal ارزیابی تازه
reprinting چاپ تازه
carechumen تازه وارد
regeneration تولد تازه
refreshes تازه کردن
refreshed تازه کردن
refresh تازه کردن
refreshments تازه سازی
refreshment تازه سازی
late تازه گذشته
refreshingly تازه کننده
refreshing تازه کننده
renewals تازه سازی
renewal تازه سازی
new-laid تازه گذاشته
new blown تازه شگفته
new laid تازه گذاشته
span new خیلی تازه
to bring in تازه اوردن
newish نسبه تازه
to innovate in تازه اوردن
new jerusalem اورشلیم تازه
new fledged تازه پر در اورده
ultramodern بسیار تازه
new fallen snow برف تازه
verdured تازه سرسبز
new employees کارمندان تازه
new comer تازه وارد
new come تازه رسیده
newmade تازه ساخت
settlor مهاجر تازه
scarc ely جخت تازه
revised edition چاپ تازه
regeneracy تولد تازه
span new کاملا تازه
sup.latest or last تازه گذشته
refresher تازه کننده
recent development بسط تازه
recension چاپ تازه
ordinee شماش تازه
new come تازه امده
young ice یخ تازه بسته
nascency تازه پیداشدگی
nascence تازه پیداشدگی
turn over a new leaf <idiom> شروعی تازه
juvenescent تازه جوان
green old wound زخم تازه
green crop علف تازه
green concrete بتن تازه
grcen wine شراب تازه
neo christianity مسیحیت تازه
neocortex قشر تازه مخ
new clown تازه شکفته
new buit تازه ساخت
far out تازه و غیرسنتی
new buit تازه ساز
new built تازه ساز
new built تازه ساخت
What is new? What is cooking ? تازه چه خبر ؟
new arrived تازه رسیده
neoteric نویسنده تازه
neoteric جدید تازه
recruits تازه سرباز
recruits کارمند تازه
recruit کارمند تازه
recruited کارمند تازه
recruiting کارمند تازه
recruiting تازه سرباز
recruit تازه سرباز
recruited تازه سرباز
freshens تازه کردن
freshening تازه کردن
freshen تازه کردن
freshened تازه کردن
rejuvenesce زندگی تازه دادن به
only at the second go تازه در دومین تقلا
colewort کلم تازه ونورس
reviviscent رمق تازه دهنده
lands man ملوان تازه کار
silage علف تازه مانده
To be a novice. To be new to a job . تازه کار بودن
greenly بطور تازه و سبز
repave تازه سنگفرش کردن
The night is stI'll young. تازه اول شب است
reinvigorate نیروی تازه دادن به
doubler دستگاه ورق تازه کن
rejuvenesce زندگی تازه یافتن
to take breath نفس تازه کردن
new discovered تازه پیدا شده
new discovered تازه کشف شده
refoot کف تازه بجوراب انداختن
redivivus تولد تازه یافته
newlywed تازه ازدواج کرده
switched on <idiom> لحنی با نظریه تازه
newmade تازه ساز نوساز
noviciate مرحله تازه کاری
novitiate مرحله تازه کاری
first-run <idiom> تازه ،اکران اول
brand new <idiom> کاملا تازه وجدید
To catch ones breath . نفس تازه کردن
reanimate حیات تازه بخشیدن
To sThe night is stI'll young . تازه سرشب است
new departure اغاز رویه تازه
refinish روکاری تازه کردن
tenderfoot ادم تازه وارد
reformulation فرمول بندی تازه
refocillate رمق تازه یافتن
neoteric تازه بدنیا امده
new arrived تازه وارد شده
This isn't fresh. این تازه نیست.
new coined تازه وضع شده
jumped-up تازه به دوران رسیده
recruit نیروی تازه گرفتن
replenishes ذخیره تازه دادن
replenished ذخیره تازه دادن
replenish ذخیره تازه دادن
reborn تولد تازه یافته
resurfaced روکش تازه کردن
resurface روکش تازه کردن
recruits نیروی تازه گرفتن
recruiting نیروی تازه گرفتن
innovation چیز تازه نو اوری
recruited نیروی تازه گرفتن
hearten حیات تازه بخشیدن
reanimate حیات تازه بخشیدن
greenhorns ادم تازه کار
greenhorn ادم تازه کار
tyro نواموز تازه کار
resurfaces روکش تازه کردن
innovations چیز تازه نو اوری
reseats نشیمنگاه تازه دادن
pigs اهن تازه ریخته
what news چه خبر تازه دارید
refresh نیروی تازه دادن به
reseating نشیمنگاه تازه دادن
reseated نشیمنگاه تازه دادن
reseat نشیمنگاه تازه دادن
saplings درخت تازه وجوان
refreshed نیروی تازه دادن به
refurbishing روشن و تازه کردن
pig اهن تازه ریخته
freshly با نفس یا نیروی تازه
refurbish روشن و تازه کردن
refreshes نیروی تازه دادن به
refurbished روشن و تازه کردن
refurbishes روشن و تازه کردن
sapling درخت تازه وجوان
nouveaux-riches تازه بدوران رسیده
encourage حیات تازه بخشیدن
embolden حیات تازه بخشیدن
elate حیات تازه بخشیدن
countenance [encourage] حیات تازه بخشیدن
tiro or tyro تازه کار مبتدی
tiro نواموز تازه کار
the night is yet young تازه سرشب است
house warming ولیمه خانه تازه
house-warming ولیمه خانه تازه
fresh water ; fruit juice. آب شیرین (تازه )؛آب میوه
house-warmings ولیمه خانه تازه
nouveau-riche تازه بدوران رسیده
green ترو تازه نارس
replenishing ذخیره تازه دادن
recuperating نیروی تازه یافتن
recuperates نیروی تازه یافتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com