English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
You have became cocky lately. تازگیها خیلی دم درآوردی ( جسور وپروشدی )
Other Matches
To talk impudently. تازگیها خیلی زبان درآوردی ( پرروشدی )
He has become very bold lately. تازگیها خیلی شیر شده
Have you been there recently (lately) تازگیها آنجا رفته ای ؟
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
impertinence or nency جسور
bumptious جسور
rudest جسور
rude جسور
insolent جسور
presumptuous جسور
malapert جسور
ruder جسور
forwarded جسور
forward جسور
presumptive جسور
boldface جسور
lippy جسور
assured جسور
pert جسور
flips جسور
hardiest جسور
hardier جسور
flip جسور
flipped جسور
presuming جسور
wanton جسور
derring do جسور
cutty sark زن جسور
high spirited جسور
bold faced جسور
bolder جسور
peart جسور
bold جسور
freshest جسور
hardy جسور
boldest جسور
cocky جسور
daring جسور
adventuress زن جسور
fresh جسور
fresh- جسور
immodest جسور
venturous جسور بی باک
encourage جسور کردن
embolden جسور کردن
hussies دختر جسور
hussy دختر جسور
defiant جسور مظنون
adventurers جسور بی پروا
adventurer جسور بی پروا
reanimate جسور کردن
countenance [encourage] جسور کردن
hearten جسور کردن
elate جسور کردن
embolden جسور کردن
pushing جسور باپشتکار
petulant ادم جسور کج خلق
rattling خیلی تند خیلی خوب
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
To overstep the limits. To overreach oneself . To become impudent. دور برداشتن ( جسور شدن )
crusts پوسته سخت هر چیزی ادم جسور و بی ادب
crust پوسته سخت هر چیزی ادم جسور و بی ادب
emergencies خیلی خیلی فوری
emergency خیلی خیلی فوری
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
dumpiness خیلی
in large quantities خیلی خیلی
many خیلی
far and away خیلی
copious خیلی
abysmal <adj.> خیلی بد
routh خیلی
villainous خیلی بد
to a large extent خیلی
ten خیلی
for long خیلی
damn خیلی
highly خیلی
very little خیلی کم
not a few خیلی ها
very خیلی
dammit خیلی
giantess زن خیلی قدبلند
far زیاد خیلی
far off خیلی دور
as good as خیلی خوب
She is very pretentious. خیلی ادعادارد
far and away خیلی دور
by leaps and bounds خیلی تند
before you can say knife خیلی زود
too tough خیلی سفت
piping hot خیلی داغ
corking خیلی زیبا
Many thanks! خیلی ممنون!
dead slow خیلی اهسته
as stiff as a poker خیلی خشک
at most خیلی باشد
benedicite خیلی خوب
subminiature خیلی کوچک
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
oftentimes خیلی اوقات
of vital importance خیلی ضروری
toploftiness خیلی متکبر
much was said خیلی حرفهازده شد
wicked <adj.> خیلی خوب
sick [British E] <adj.> خیلی خوب
cool <adj.> خیلی خوب
overstrung خیلی حساس
span new خیلی تازه
skinless خیلی حساس
once in the blue moon خیلی بندرت
senseful خیلی حساس
sappy خیلی احساساتی
rotundily چاقی خیلی
swith خیلی عظیم
ritzy خیلی شیک
thank you very much خیلی متشکرم
To take with a pinch of salt. خیلی جدی نگرفتن
primely خیلی خوب
precisian خیلی دقیق
pixilated خیلی حساس
pianissmo خیلی نرم
many persons خیلی اشخاص
many people خیلی اشخاص
many people خیلی از مردم
superrabundant خیلی زیاد
iam in bad خیلی محتاجم
really wicked خیلی محشر
really sick خیلی محشر
bone dry خیلی خشک
number one خیلی خوب
hand in glove خیلی نزدیک
hand in glove خیلی صمیمی
hand and glove خیلی نزدیک
immensurable خیلی قدیم
in no time خیلی زود
lower most خیلی پست تر
lily white خیلی سفید
level best خیلی خوب
level best خیلی عالی
ultraconservative خیلی محتاط
awesome <adj.> خیلی خوب
great <adj.> خیلی خوب
it is very easily done خیلی به اسانی
very light خیلی سبک
raff خیلی زیاد
hand and glove خیلی صمیمی
precipitates خیلی سریع
whopping خیلی بزرگ
(a) snap <idiom> خیلی ساده
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
decrepit خیلی پیر
immediate خیلی فوری
superabundant خیلی زیاد
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
frequently <adv.> خیلی از اوقات
He is a loose card . خیلی ول است
parlous خیلی مهیب
open-and-shut خیلی سهل
tickled pink <idiom> خیلی شادوخوشحال
costs and arm and a leg <idiom> خیلی گرونه
precipitated خیلی سریع
precipitate خیلی سریع
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
mad as a hornet <idiom> خیلی عصبانی
in seventh heaven <idiom> خیلی خوشحال
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
faraway خیلی دور
to pieces <idiom> خیلی زیاده
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> خیلی بادقت
open and shut خیلی سهل
hit bottom <idiom> خیلی پست
quaint خیلی فریف
wells خیلی خوب
well خیلی خوب
glorious خیلی خوب
very good خیلی خوب
goody-goody خیلی خوب
goody-goodies خیلی خوب
goody goody خیلی خوب
raucous خیلی نامرتب
seldom خیلی کم ندرتا
frequently خیلی اوقات
high خیلی بزرگ
fortissimo خیلی بلند
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
extras بسیار خیلی
extra- بسیار خیلی
extra بسیار خیلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com