Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
power generating plant
تاسیسات تولید نیرو
Other Matches
energy production
تولید نیرو
generation
تولید نیرو
generations
تولید نیرو
power plant
مرکز تولید نیرو
power plants
مرکز تولید نیرو
energy plant
کارخانه تولید نیرو
noncontiguous facility
تاسیسات دور از یکان یاقسمت مربوط تاسیسات خارج از محوطه قسمتی
air landing facility
تاسیسات مخصوص پیاده شدن از راه هوا تاسیسات فرودهوایی
generate
حاصل کردن تولید نیرو کردن
generating
حاصل کردن تولید نیرو کردن
generates
حاصل کردن تولید نیرو کردن
generated
حاصل کردن تولید نیرو کردن
caretaker status
وضعیت منتظر استفاده تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال
service peculiar
امور اختصاصی یک قسمت یایک نیرو مخصوص یک نیرو
transducer
دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
embryophyte
گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
pilot line operation
کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
component
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
components
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods
هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
second
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconding
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
euler theorem
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads
هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
increasing cost industry
حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
planar
روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
derived demand
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
cost fraction
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
declassified cost
هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
oem
شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
facilities
تاسیسات
plants
تاسیسات
plant
تاسیسات
installations
تاسیسات
maintenance
تاسیسات
facility
تاسیسات
services
تاسیسات
installation
تاسیسات
telecommunication installation
تاسیسات ارتباطات
sintering plant
تاسیسات زینتر
treatment facility
تاسیسات بهداری
training facilities
تاسیسات اموزشی
three phase installation
تاسیسات سه فاز
shore stablishment
تاسیسات ساحلی
port installations
تاسیسات بندری
renewals
نوسازی تاسیسات
active installation
تاسیسات فعال
air facility
تاسیسات هوایی
built in engine
موتور تاسیسات
confinement facility
تاسیسات زندان
cooling plant
تاسیسات سردکننده
crane installation
تاسیسات بالابر
critical facility
تاسیسات حساس
fiscal station
تاسیسات سریال
air inst alations
تاسیسات هوایی
heating installation
تاسیسات حرارتی
hospital benefit
تاسیسات بیمارستانی
lighting plant
تاسیسات روشنایی
naval establishment
تاسیسات دریایی
physical security
تامین تاسیسات
physical security
حفافت تاسیسات
renewal
نوسازی تاسیسات
treatment facility
تاسیسات پزشکی
radar installation
تاسیسات رادار
border installations
تاسیسات مرزی
sports facility
تاسیسات ورزشی
matrix
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrixes
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
granulating plant
تاسیسات یا واحد گرانولاسیون
heat treating equipment
تاسیسات عملیات حرارتی
nuclear power plant
تاسیسات انرژی هستهای
class i installation
تاسیسات اماد طبقه 1
class ii installation
تاسیسات اماد طبقه 2
air conditioning plant
تاسیسات تهویه مطبوع
gurantee period
دوره نگهداری تاسیسات
power installation
تاسیسات جریان قوی
ancillary facilities
تاسیسات پشتیبانی تقویتی تاسیسات تقویتی پشتیبانی
high head plant
تاسیسات فشار قوی
maintenance
نگهداری از تاسیسات یاساختمان
power plant
تاسیسات جریان قوی
power plants
تاسیسات جریان قوی
agglomerating plant
واحد یا تاسیسات زینتر
physical
فیزیکی مربوط به تاسیسات
inactive installation
تاسیسات یا یکانهای بلااستفاده
inhouse work
کارهای داخلی تاسیسات
low voltage installation
تاسیسات فشار ضعیف
public works
تاسیسات عام المنفعه
blast furnace plant
تاسیسات کوره بلند
low voltage plant
تاسیسات فشار ضعیف
continous tinning line
تاسیسات قلع کاری دائمی
dressing plant
تاسیسات تهیه سنگ معدن
continous casting plant
تاسیسات ریخته گری دائمی
roll up
جمع اوری کردن تاسیسات
cryptofacility
تاسیسات مربوط به مخابرات رمز
open hearth plant
تاسیسات کوره زیمنس مارتین
high frequency heating equipment
تاسیسات حرارتی فرکانس بالا
acceleration principle
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
capital budget
بودجه اصلاحات و ایجاد تاسیسات جدید
low voltage system
شبکه ی فشار ضعیف تاسیسات فشارضعیف
air inst alations
تاسیسات مخصوص هدایت عملیات هوایی
inactive beds
میزان تاسیسات بلااستفاده پزشکی یا بیمارستانی
sewerage requipment
تاسیسات شبکه جمع اوری فاضلاب
air facility
تاسیسات مخصوص هدایت عملیات هوایی
spermary
غده تولید کننده منی محل تولید منی
impluse voltage testing plant
ازمایشگاه فشار ضربهای تاسیسات ازمایش فشارضربهای
utility
تاسیسات ووسایل رفاهی کارهای عمومی یا خدماتی
wharfage
استفاده ازاسکله وبارانداز و تاسیسات وابسته به اسکله یالنگرگاه
family
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
target array
نمودار گرافیک نیروها و تاسیسات و وضعیت دشمن در منطقه هدف
mixed capitalism
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
full
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
fullest
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
checked
دستگاهی که روی تاسیسات ابی جهت تنظیم سطح اب ساخته میشود
checks
دستگاهی که روی تاسیسات ابی جهت تنظیم سطح اب ساخته میشود
check
دستگاهی که روی تاسیسات ابی جهت تنظیم سطح اب ساخته میشود
gnp gap
شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
mysticism
در عرصه سیاست به استفاده ازروشهای پیچیده و اسرارامیزدر تاسیسات سیاسی اطلاق میشود
half
جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
apron
لایه حفافتی از سنگ یا مواددیگر که در کنار تاسیسات ابی جهت جلوگیری از فرسایش ساخته میشود
aprons
لایه حفافتی از سنگ یا مواددیگر که در کنار تاسیسات ابی جهت جلوگیری از فرسایش ساخته میشود
material
نیرو
force
نیرو
letter of attorney
نیرو
materials
نیرو
equipollent
هم نیرو
life blood
نیرو
fibreless
بی نیرو
forcing
نیرو
equipotential
هم نیرو
forces
نیرو
thrust
نیرو
blood
نیرو
strengths
نیرو
strength
نیرو
tuck
نیرو
gutting
نیرو
guts
نیرو
zip
نیرو
zipped
نیرو
zipping
نیرو
zips
نیرو
powers
نیرو
energy
نیرو
pep
نیرو
thrusts
نیرو
vigour
نیرو
power
نیرو
puissance
نیرو
powered
نیرو
PR
نیرو
leverage
نیرو
powering
نیرو
energies
نیرو
gut
نیرو
sapless
بی نیرو
vigor
نیرو
thrusting
نیرو
load
نیرو
loads
نیرو
tonus
نیرو
vis
نیرو
line of force
خط نیرو
vim
نیرو
troop carrier
نیرو بر
tucks
نیرو
tucking
نیرو
high-powered
پر نیرو
sinewless
بی نیرو
impoverished
بی نیرو کردن
weakening
کم نیرو شدن
weakens
کم نیرو شدن
impoverish
بی نیرو کردن
energised
نیرو بخشیدن
coupled
زوج نیرو
breath
نیرو جان
forces
بردار نیرو
force
بردار نیرو
energises
نیرو بخشیدن
energising
نیرو بخشیدن
impoverishes
بی نیرو کردن
impoverishing
بی نیرو کردن
energize
نیرو بخشیدن
energizes
نیرو بخشیدن
weaken
کم نیرو شدن
weakened
کم نیرو شدن
energizing
نیرو بخشیدن
breaths
نیرو جان
superpower
ابر نیرو
torque
گشتاور نیرو
couple
جفت نیرو
couple
زوج نیرو
coupled
جفت نیرو
afforce
نیرو دادن
invigorating
نیرو بخش
tucks
نیرو روحیه
tucking
نیرو روحیه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com