English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
field house تالار سرپوشیده بزرگ
Other Matches
arena تالار سرپوشیده
arenas تالار سرپوشیده
cages تالار سرپوشیده
cage تالار سرپوشیده
indoor polo چوگان در تالار سرپوشیده
box lacrosse مسابقه لاکراس بین دو تیم 6نفره در تالار سرپوشیده
boxla مسابقه لاکراس بین دو تیم 6نفره در تالار سرپوشیده
cyzicene hall [تالار بزرگ در خانه های یونان باستان]
porches سرپوشیده
porch سرپوشیده
loggia سرپوشیده
salle تالار
tollbooth تالار
amphitheater تالار
saloon تالار
hall تالار
tolbooth تالار
salons تالار
salon تالار
halls تالار
chamber تالار
chambers تالار
saloons تالار
lich-gate راهرو سرپوشیده
xystus ورزشگاه سرپوشیده
pitfall گودال سرپوشیده
archways گذر سرپوشیده
archway گذر سرپوشیده
cloister راهرو سرپوشیده
cloisters راهرو سرپوشیده
sheds کارخانه سرپوشیده
shedding کارخانه سرپوشیده
corridor راه سرپوشیده
natatorium استخر سرپوشیده
field house ورزشگاه سرپوشیده
loggia ایوان سرپوشیده
grandstands جایگاه سرپوشیده
grandstand جایگاه سرپوشیده
corridors راه سرپوشیده
blind flange فلانژ سرپوشیده
pitfalls گودال سرپوشیده
shed کارخانه سرپوشیده
lichgate جای سرپوشیده
auditoria تالار سخنرانی
auditorium تالار کنفرانس
auditoria تالار کنفرانس
auditoriums تالار کنفرانس
auditoriums تالار سخنرانی
theater تالار سخنرانی
common rooms تالار دانشجویان
common room تالار دانشجویان
bowling alleys تالار بولینگ
bowling alley تالار بولینگ
auditorium تالار سخنرانی
theatres تالار سخنرانی
theatre تالار سخنرانی
concourse تالار مرکزی
hallways تالار ورودی
hall-house تالار باز
hallway تالار ورودی
theaters تالار سخنرانی
vestibules دالان سرپوشیده هشتی
tunneled مسیر عبوری سرپوشیده
culverts مجرای ابگذر سرپوشیده
vans واگن باری سرپوشیده
van واگن باری سرپوشیده
tunnel مسیر عبوری سرپوشیده
vestibule دالان سرپوشیده هشتی
stoa ایوان یا گردشگاه سرپوشیده
baths استخر شنای سرپوشیده
culvert مجرای ابگذر سرپوشیده
arcade پیاده روی سرپوشیده
tunnels مسیر عبوری سرپوشیده
tunnelled مسیر عبوری سرپوشیده
tunneling مسیر عبوری سرپوشیده
withoutdoors بیرون از جای سرپوشیده
town halls تالار انجمن شهر
town hall تالار شهرداری یا فرمانداری
town hall تالار انجمن شهر
town halls تالار شهرداری یا فرمانداری
nave تالار مرکزی صحن
naves تالار مرکزی صحن
xystus ایوان سرپوشیده برای ورزش
My grandparents are six feet under. <idiom> پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
culverts نهر سرپوشیده مجرای اب زیر جاده
culvert نهر سرپوشیده مجرای اب زیر جاده
fossil آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
museum piece آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
big game صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
macropterous دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
clubhouse ساختمان در زمین گلف جایگاه سرپوشیده تماشاگران
clubhouses ساختمان در زمین گلف جایگاه سرپوشیده تماشاگران
the hall seats one thousand تالار هزار صندلی میخورد تالارهزارتن راجامیدهد
lich gate سرپوشیده گورستان کلیساکه مرده رادران می گذاشتندتاکشیش بیاید
grandparents پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparent پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandam مادر بزرگ ننه بزرگ
so large چندان بزرگ بقدری بزرگ
cray نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
cross-wing [بال های پیوسته در تالار خانه های قرون وسطایی]
gravest بزرگ
large sized a بزرگ
grossing بزرگ
of a large size بزرگ
headmen بزرگ
large sized بزرگ
bulky بزرگ
dignified بزرگ
extensive بزرگ
headman بزرگ
bulkiest بزرگ
bulkier بزرگ
king size بزرگ
grave بزرگ
graves بزرگ
eminent بزرگ
immane بزرگ
hugeous بزرگ
adult بزرگ
adults بزرگ
smaller بزرگ نه
smallest بزرگ نه
voluminous بزرگ
doyennes زن بزرگ
majestic بزرگ
gate در بزرگ
gates در بزرگ
greatest بزرگ
great- بزرگ
great بزرگ
small بزرگ نه
mightier بزرگ
mightiest بزرگ
mighty بزرگ
full bottomed بزرگ
egregious بزرگ
decuman بزرگ
considerably large بس بزرگ
canis majoris سگ بزرگ
canis major سگ بزرگ
bandog سگ بزرگ
doyenne زن بزرگ
big بزرگ
bigger بزرگ
long ton تن بزرگ
biggest بزرگ
nonus بزرگ
wallopings بزرگ
extra- بزرگ
extra بزرگ
megapod بزرگ پا
swingeing بزرگ
spankings بزرگ
spanking بزرگ
larger بزرگ
majuscule بزرگ
extras بزرگ
stour بزرگ
walloping بزرگ
paternal grandmother نه نه بزرگ
propylon در بزرگ
majored بزرگ
majoring بزرگ
highs بزرگ
highest بزرگ
high بزرگ
major بزرگ
large بزرگ
largest بزرگ
vasty بزرگ
massively بزرگ
macrocephalic بزرگ سر
grossed بزرگ
grosses بزرگ
vast بزرگ
enormous بزرگ
swith بزرگ
jumbos بزرگ
jumbo بزرگ
magacephalic بزرگ سر
majuscular بزرگ
grossest بزرگ
macro بزرگ
gross بزرگ
massive بزرگ
grosser بزرگ
to grow old بزرگ شدن
pantoscopic بزرگ نما
cataclysms سیل بزرگ
blunder اشتباه بزرگ
blundered اشتباه بزرگ
blundering اشتباه بزرگ
zoomed بزرگ کردن
blunders اشتباه بزرگ
cataclysm سیل بزرگ
a large car یک اتومبیل بزرگ
ursa major خرس بزرگ
magnifications بزرگ نمایی
zoom بزرگ کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com