Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 71 (5 milliseconds)
English
Persian
To the best of my ability. For all I am worth . As far as in my lies
تا آنجا که تیغم ببرد
Other Matches
I was stung for a fiver.
پنج تومان تیغم زدند
plague on it
مرده شورش ببرد
blast it
مرده شورش را ببرد
drop down list box
لیستی از موضوعات برای هر ورودی که وقتی فاهر میشود که نشانه گر را بخش ورودی ببرد
muffling
چیزی که صدا را از بین ببرد صدا خفه کن
muffles
چیزی که صدا را از بین ببرد صدا خفه کن
muffle
چیزی که صدا را از بین ببرد صدا خفه کن
cross compiling assembling
روشی که توسط ان یک فرد ازمینی کامپیوتر و کامپیوتربزرگ یا سرویس اشتراک زمانی استفاده میکند تابرنامه هایی را نوشته واصلاح کند و بعدا" درریزکامپیوتر بکار ببرد
consequently
<adv.>
در آنجا
subsequently
<adv.>
در آنجا
thereupon
<adv.>
در آنجا
at that
[at that provocation]
<adv.>
در آنجا
thereat
<adv.>
در آنجا
as a result
<adv.>
در آنجا
As far as I know . So far as I know.
تا آنجا که من می دانم
In so far as their taste would go .
تا آنجا که سلیقه شا ؟ قد می داد
According to my lights .
تا آنجا که عقلم قد می دهد
as far as I'm concerned
<adv.>
تا آنجا که به من مربوط می شود
so far as I'm concerned
تا آنجا که به من مربوط می شود
The situation there is bad.
وضعیت در آنجا بد است.
Have you been there recently (lately)
تازگیها آنجا رفته ای ؟
As far as I am concerened.
تا آنجا که به من مربوط می شود
Since the day he set foot there .
از روزیکه به آنجا پا نهاد
CERN
یس که www اولین آنجا اختراع شد
I happened to be there when ….
اتفاقا" من آنجا بودم وقتیکه …
Left out of one place and driven away from another.
<proverb>
از آنجا مانده از اینجا رانده .
Nobody was there but me.
هیچکسی غیر از من آنجا نبود.
I wI'll get there somehow.
یکجوری خودم را آنجا می رسانم
Come as quickly as possible.
تا آنجا که می شود زود بیا
It took us four days to get there .
چهار روزکشید تا آنجا رسیدیم
to turn around
برگشتن
[به جایی که از آنجا آمده اند]
to let it get to that point
اجازه دادن که به آنجا
[موقعیتی]
برسد
factory
ساختمانی که در آنجا محصولات تولید می شوند
factories
ساختمانی که در آنجا محصولات تولید می شوند
to turn back
برگشتن
[به جایی که از آنجا آمده اند]
He has always lived there.
او همیشه آنجا زندگی کرده است.
We were there just to make up numbers.
ما آنجا فقط سیاهی لشگه بودیم
Can I get there on foot?
آیا میتوانم تا آنجا پیاده بروم؟
lover's lane
<idiom>
جای دنجی که عشاق به آنجا می روند
It is improper to go there uninvited.
ناخوانده رفتن با آنجا صحیح نیست
If it ( ever ) comes to that .
اگر چنانچه کا ربه آنجا بکشد
Not that I remember .
تا آنجا که من یاددارم خیر ( اینطور نبوده )
There they were in all their finery.
آنجا آنها در تمام زر و زیور خود بودند.
almonry
[قسمتی از ساختمان که خیرات و صدقات را در آنجا می دادند.]
Nothing has changed there.
آنجا هیچ چیز تغییر نکرده است.
Hotel accommodation is rather expensive there.
قیمت
[اتاق]
هتل آنجا واقعا گران است.
Nothing on earth will induce him to go there again.
اگر کلاهش هم آنجا بیافتد دیگر پا نمی گذارد.
You can't get there other than by foot.
به جز پیاده جوری دیگر نمی شود به آنجا رفت.
Where the carcass is there the ravens will collect together.
<proverb>
هر کجا لاشه اى وجود دارد آنجا لاشخورها دور هم جمع مى شوند.
window
فضایی در صفحه نمایش که اپراتور در حال حاضر آنجا کار میکند
switching
نقط های در شبکه ارتباطی که پیام از خط وط و مدارهای مختلف در آنجا تنظیم می شوند
His sculptures blend into nature as if they belonged there.
مجسمه های او به طبیعت طوری آمیخته میشوند انگاری که آنها به آنجا تعلق دارند.
main
مجموعه دستوراتی که بخش اصلی برنامه را می سازند و از آنجا سایر توابع فراخوانی می شوند
trap
نقط ه توقف انتخابی که اجرا برنامه در آنجا متوقف میشود وثباتها بررسی می شوند
stop
نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stopped
نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stops
نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stopping
نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
to lock somebody
[yourself]
out
[of something]
در را روی
[خود]
کسی قفل کردن
[و دیگر نتوانند داخل شوند چونکه کلید در آنجا فراموش شده]
voice
کامپیوتر متصل به دستگاه تلفن که وقتی شخص آنجا نیست به تلفنهای او پاسخ میدهدو امکان ضبط پیام ها را بوجود می آورد.
voices
کامپیوتر متصل به دستگاه تلفن که وقتی شخص آنجا نیست به تلفنهای او پاسخ میدهدو امکان ضبط پیام ها را بوجود می آورد.
voicing
کامپیوتر متصل به دستگاه تلفن که وقتی شخص آنجا نیست به تلفنهای او پاسخ میدهدو امکان ضبط پیام ها را بوجود می آورد.
to make every effort
تک و پوی زدن
[به هر دری زدن]
تا آنجا که امکان پذیر باشد
stationed
میز به همراه کامپیوتر , صفحه کلید , صفحه نمایش , چاپگر و غیره که کسی در آنجا کار میکند
stations
میز به همراه کامپیوتر , صفحه کلید , صفحه نمایش , چاپگر و غیره که کسی در آنجا کار میکند
station
میز به همراه کامپیوتر , صفحه کلید , صفحه نمایش , چاپگر و غیره که کسی در آنجا کار میکند
conventional RAM
این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
conventional memory
این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
colony
گروهی ا ز مردم یک کشور که جایی دور از کشورشان مستقر شده باشند ولی تابع قوانین و حکومت کشورشان در آنجا باشند
Oriental rug
فرش شرقی
[از آنجا که امروزه فرش های شرقی در همه جا بافته می شوند، این لفظ به فرش دست باف که الهام گرفته از طرح های شرقی است اطلاق می شود.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com