Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 66 (5 milliseconds)
English
Persian
According to my lights .
تا آنجا که عقلم قد می دهد
Other Matches
if i had brains
<idiom>
اگر عقلم رسیده بود
i am at my wit's end
دیگر عقلم به جایی نمیرسد
I am at my wits end.
من یکی که عقلم بجائی نمی رسد ( قدنمی دهد )
subsequently
<adv.>
در آنجا
thereupon
<adv.>
در آنجا
as a result
<adv.>
در آنجا
consequently
<adv.>
در آنجا
thereat
<adv.>
در آنجا
at that
[at that provocation]
<adv.>
در آنجا
As far as I know . So far as I know.
تا آنجا که من می دانم
To the best of my ability. For all I am worth . As far as in my lies
تا آنجا که تیغم ببرد
as far as I'm concerned
<adv.>
تا آنجا که به من مربوط می شود
so far as I'm concerned
تا آنجا که به من مربوط می شود
In so far as their taste would go .
تا آنجا که سلیقه شا ؟ قد می داد
As far as I am concerened.
تا آنجا که به من مربوط می شود
The situation there is bad.
وضعیت در آنجا بد است.
Have you been there recently (lately)
تازگیها آنجا رفته ای ؟
Since the day he set foot there .
از روزیکه به آنجا پا نهاد
Come as quickly as possible.
تا آنجا که می شود زود بیا
Left out of one place and driven away from another.
<proverb>
از آنجا مانده از اینجا رانده .
I wI'll get there somehow.
یکجوری خودم را آنجا می رسانم
It took us four days to get there .
چهار روزکشید تا آنجا رسیدیم
I happened to be there when ….
اتفاقا" من آنجا بودم وقتیکه …
CERN
یس که www اولین آنجا اختراع شد
Nobody was there but me.
هیچکسی غیر از من آنجا نبود.
to let it get to that point
اجازه دادن که به آنجا
[موقعیتی]
برسد
He has always lived there.
او همیشه آنجا زندگی کرده است.
to turn around
برگشتن
[به جایی که از آنجا آمده اند]
to turn back
برگشتن
[به جایی که از آنجا آمده اند]
lover's lane
<idiom>
جای دنجی که عشاق به آنجا می روند
factories
ساختمانی که در آنجا محصولات تولید می شوند
We were there just to make up numbers.
ما آنجا فقط سیاهی لشگه بودیم
It is improper to go there uninvited.
ناخوانده رفتن با آنجا صحیح نیست
If it ( ever ) comes to that .
اگر چنانچه کا ربه آنجا بکشد
factory
ساختمانی که در آنجا محصولات تولید می شوند
Not that I remember .
تا آنجا که من یاددارم خیر ( اینطور نبوده )
Can I get there on foot?
آیا میتوانم تا آنجا پیاده بروم؟
There they were in all their finery.
آنجا آنها در تمام زر و زیور خود بودند.
almonry
[قسمتی از ساختمان که خیرات و صدقات را در آنجا می دادند.]
Nothing has changed there.
آنجا هیچ چیز تغییر نکرده است.
Nothing on earth will induce him to go there again.
اگر کلاهش هم آنجا بیافتد دیگر پا نمی گذارد.
You can't get there other than by foot.
به جز پیاده جوری دیگر نمی شود به آنجا رفت.
Hotel accommodation is rather expensive there.
قیمت
[اتاق]
هتل آنجا واقعا گران است.
Where the carcass is there the ravens will collect together.
<proverb>
هر کجا لاشه اى وجود دارد آنجا لاشخورها دور هم جمع مى شوند.
window
فضایی در صفحه نمایش که اپراتور در حال حاضر آنجا کار میکند
switching
نقط های در شبکه ارتباطی که پیام از خط وط و مدارهای مختلف در آنجا تنظیم می شوند
His sculptures blend into nature as if they belonged there.
مجسمه های او به طبیعت طوری آمیخته میشوند انگاری که آنها به آنجا تعلق دارند.
main
مجموعه دستوراتی که بخش اصلی برنامه را می سازند و از آنجا سایر توابع فراخوانی می شوند
stop
نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stopped
نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stopping
نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
trap
نقط ه توقف انتخابی که اجرا برنامه در آنجا متوقف میشود وثباتها بررسی می شوند
stops
نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
to lock somebody
[yourself]
out
[of something]
در را روی
[خود]
کسی قفل کردن
[و دیگر نتوانند داخل شوند چونکه کلید در آنجا فراموش شده]
voices
کامپیوتر متصل به دستگاه تلفن که وقتی شخص آنجا نیست به تلفنهای او پاسخ میدهدو امکان ضبط پیام ها را بوجود می آورد.
voicing
کامپیوتر متصل به دستگاه تلفن که وقتی شخص آنجا نیست به تلفنهای او پاسخ میدهدو امکان ضبط پیام ها را بوجود می آورد.
voice
کامپیوتر متصل به دستگاه تلفن که وقتی شخص آنجا نیست به تلفنهای او پاسخ میدهدو امکان ضبط پیام ها را بوجود می آورد.
to make every effort
تک و پوی زدن
[به هر دری زدن]
تا آنجا که امکان پذیر باشد
stationed
میز به همراه کامپیوتر , صفحه کلید , صفحه نمایش , چاپگر و غیره که کسی در آنجا کار میکند
station
میز به همراه کامپیوتر , صفحه کلید , صفحه نمایش , چاپگر و غیره که کسی در آنجا کار میکند
stations
میز به همراه کامپیوتر , صفحه کلید , صفحه نمایش , چاپگر و غیره که کسی در آنجا کار میکند
conventional memory
این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
conventional RAM
این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
colony
گروهی ا ز مردم یک کشور که جایی دور از کشورشان مستقر شده باشند ولی تابع قوانین و حکومت کشورشان در آنجا باشند
Oriental rug
فرش شرقی
[از آنجا که امروزه فرش های شرقی در همه جا بافته می شوند، این لفظ به فرش دست باف که الهام گرفته از طرح های شرقی است اطلاق می شود.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com