English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 54 (6 milliseconds)
English Persian
as much as possible تا بتوان
Search result with all words
ideally بطوریکه فقط بتوان تصور کرد
hand وضعی که بتوان گوی اصلی بیلیاردرا در هر نقطه گذاشت
handing وضعی که بتوان گوی اصلی بیلیاردرا در هر نقطه گذاشت
interchangeably چنانکه بتوان بحای یکدیگربکاربرد
square بتوان دوم بردن مجذور کردن
squared بتوان دوم بردن مجذور کردن
squares بتوان دوم بردن مجذور کردن
squaring بتوان دوم بردن مجذور کردن
accessibly چنانکه بتوان بدان راه یافت بطور قابل دسترس
accountably بطور مسئول چنانکه بتوان توضیح داد
as far as possible تا انجا که بتوان
assumably چنانکه بتوان فرض کرد
changeably چنانکه بتوان تغییرداد بطورقابل تغییر
cobb doglas production function ر کار بتوان کشش تولید نسبت به عامل سرمایه . اگرحاصلجمع کششهای فوق برابر 1 باشد تابع تولیدهمگن درجه 1 و مجموعه عوامل سرمایه و کار ثابت است و اگر بزرگتراز 1 باشدبازده کل صعودی و اگرکوچکتراز 1 باشد بازده کل نزولی است
colourably چنانکه بتوان برای ان بهانهای اورد
commensurably چنانکه بتوان بایک پیمانه اندازه گرفت
corrigibly چنانکه بتوان اصلاح کرد بطوراصلاح پذیر
current fund اموالی که سریعا "بتوان به پول تبدیل کرد
estimably بطوریکه بتوان تخمین تخمین زد
evincibly بطوریکه بتوان اثبات کردن
exclusion principle اگر بتوان مانع استفاده کالا توسط کسانی که حاضر بپرداخت هزینه
exponentiation بتوان رساندن
final set حالتی که بتن بطور کامل گرفته و بقدرکافی سخت شده که بتوان قالب براری نمود
googolplex عدد یک با تعداد صفرهای بتوان ده بتوان ده بتوان صد
hereditably چنانکه بتوان ارث برد
his money is more than can ازانست که بتوان شمرد
impressibly بطوریکه بتوان دران تاثیر کرد
inestimably پیش ازانکه بتوان تقدیر کردیا بران بهاگذارد
intelligibly واضحا چنانکه بتوان دریافت
it is past cure از علاجش گذشته است مافوق انست که بتوان علاج کرد
limit velocity حداقل سرعت ابتدایی توپ یاخمپاره که بتوان با ان نفوذلازم را به دست اورد
manageably پنانکه بتوان اداره کردیا از پیش برد
microbar واحد فشار معادل 01 بتوان 6 داین بر سانتیمترمربع
micron 01 بتوان 6- متر
movably چنانکه بتوان تکان داد بطورچنبش پذیر
owenism اصول عقاید رابرت اون کارخانه دار انگلیس در قرن 91 که شاید بتوان منشاء سوسیالیزم نوینش دانست
pardonably چنانکه بتوان بخشید بطورامرزش پذیر
pareto criterion ضابطه پاراتو بر اساس این معیار که دراقتصاد رفاه بکار برده میشودان تغییر و وضعیتی نسبت به قبل بهتر خواهد بود که بتوان حداقل وضعیت یک فرد رابهبود بخشید بدون اینکه به دیگران صدمهای وارد اید
passably چنانکه بتوان پذیرفت
perceptibly چنانکه بتوان درک کرد
pliably چنانکه بتوان خم کرد
practicably چنانکه بتوان اجرا نمود
presentably چنانکه بتوان پیشکش کرد
propor tionably بطور متناسب یا با قرینه چنانکه بتوان متناسب نمود
quattuordecillion عدد یک با 54صفر بتوان 2
quintillion عدد یک با 81 صفر بتوان 2
so to peaking اگر بتوان چنین چیزی گفت
to ring the changes کاری راتا انجا که بتوان باشکال گوناگون انجام دادن
to vote plump رای خود را بیک تن دادن جایی که بتوان برای بیش ازیک تن رای داد
tredecillion عدد یک با 24 صفر بتوان 2
undecillion عدد یک با 63 صفر بتوان 2
unit cell کوچکترین چندوجهی را که با یک دستگاه مختصات سه محوری بتوان نشان داد
to bite the bullet <idiom> باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت تا بتوان به مقصد اصلی رسید
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com