English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 49 (6 milliseconds)
English Persian
till now تا حالا
Search result with all words
forth از حالا
now حالا
seeing that حالا که
Supposing we do not succeedd, then waht? حالا آمدیم و موفق نشدیم بعدچی؟
Talking of Europe ,please allow me … حالا که صحبت از اروپ؟ است اجازه می خواهم ...
Not to mention the fact that … حالا بگذریم از اینکه...
Lets suppose the news is true . حالا فرض کنیم که این خبر صحیح با شد
So that is what it is ! So I see! آها پ؟ بگه ! ( حالا تازه می فهمم )
Right now . همین الان ( حالا)
Now that it's summer the thing to do would be to use the bicycle to commute to work. حالا که تابستان است کاری که می توان کرد این است که از دوچرخه برای رفت و آمد به سر کاراستفاده کرد.
Please turn left now. لطفا حالا شما به چپ بپیچید.
We've never had it so good. <idiom> وضع [مالی] ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است.
Let us suppose ... حالا فرض کنیم که ...
There has as yet been no confirmation. تا حالا هنوز هیچ تأییدی نیست.
even now حالا حتی
That's the end of that! این هم [که دیگر] حالا تمام شد!
It's all over now! این هم [که دیگر] حالا تمام شد!
Well, now everyone's here, we can begin. خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم.
My turn! حالا نوبت منه!
Now I understand! حالا متوجه شدم!
Now I'm back to normal. حالا به حالت عادی برگشتم.
I'll call him tomorrow - no, on second thoughts, I'll try now. من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
I'll get there when I get there. <proverb> حالا امروز نه فردا [عجله ای ندارم]
Now, where should we go to? حالا به کجا برویم؟
There was too muh greed in the past, and now the chickens are coming hoe to roost with crime and corruption soaring. در گذشته طمع ورزی زیاد بود و حالا با افزایش جنایت و فساد باید تاوان پس دهیم.
Now that you're here, it's a whole new ball game. حالا که اینجایی قضیه خیلی فرق می کند.
What have you been up to this time? حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
from now on <adv.> از حالا به بعد
henceforth <adv.> از حالا به بعد
henceforward <adv.> از حالا به بعد
Now I am going to tell you something. حالا میخوام برات یه چیزی تعریف کنم.
The ball is in your court. <idiom> حالا نوبت تو است.
The ball is in your court. <idiom> حالا نشان بده که چند مرد حلاجی!
simply <adv.> <idiom> حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
just <adv.> <idiom> حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
simply <adv.> <idiom> حالا [اصطلاح روزمره]
just <adv.> <idiom> حالا [اصطلاح روزمره]
That's just the way it is. این حالا [دیگه] اینطوری است.
Boys will be boys. پسرها حالا دیگه اینطور هستند.
He is like that. او [مرد] حالا اینطوریه. [چکارش می شه کرد]
That's (just) the way it [life] goes. زندگی حالا اینطوریه. [اصطلاح روزمره]
That's (just) the way things are. موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
The party is over! <idiom> خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است [باید جدی بشویم] [اصطلاح]
what have you [ gone and] done now! حالا دیگه چه فوزولی [شیطنتی] کردی!
Now, of all times! از همه وقتها حالا [باید پیش بیاید] !
Does it have to be today (of all days)? این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟
not yet <adv.> نه تا حالا
Now he gets the point! <idiom> دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com