English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
incineration تبدیل بخاکستر کردن
Other Matches
cineration تبدیل بخاکستر
novatio non presumiter تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
totalitarianize تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidify تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
reducing تبدیل کردن
scorify تبدیل به کف کردن
transforms تبدیل کردن
transforming تبدیل کردن
to transform [into] تبدیل کردن [به]
transformed تبدیل کردن
transform تبدیل کردن
to turn something into something تبدیل کردن به
commutes تبدیل کردن
commuted تبدیل کردن
transmute تبدیل کردن
turns تبدیل کردن
turn تبدیل کردن
commuting تبدیل کردن
reduce تبدیل کردن
to convert something into something تبدیل کردن به
transmuted تبدیل کردن
commute تبدیل کردن
transmutes تبدیل کردن
reduces تبدیل کردن
transmuting تبدیل کردن
toggles تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
transact تبدیل کردن
reset تبدیل کردن
redeploy [staff] تبدیل کردن
converts تبدیل کردن
toggle تبدیل کردن
converted تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
transrorm تبدیل کردن
gear level تبدیل کردن
converting تبدیل کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
transiguration تبدیل صورت تبدیل هیئت
conversion scale مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
verbalize تبدیل به فعل کردن
gasification تبدیل کردن بگاز
verbalized تبدیل به فعل کردن
to change to the better تبدیل به احسن کردن
verbalizes تبدیل به فعل کردن
verbalizing تبدیل به فعل کردن
interchange energy تبدیل کردن انرژی
realizing تبدیل به پول کردن
aerify تبدیل به هوا کردن
verbalising تبدیل به فعل کردن
realized تبدیل به پول کردن
forests تبدیل به جنگل کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
capitalises تبدیل بسرمایه کردن
forest تبدیل به جنگل کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
capitalising تبدیل بسرمایه کردن
capitalize تبدیل بسرمایه کردن
capitalized تبدیل بسرمایه کردن
realizes تبدیل به پول کردن
capitalizing تبدیل بسرمایه کردن
hypostatize تبدیل بماده کردن
phosphatize تبدیل به فسفات کردن
realize تبدیل به پول کردن
capitalised تبدیل بسرمایه کردن
lever تبدیل به اهرم کردن
verbalises تبدیل به فعل کردن
verbalised تبدیل به فعل کردن
nebulize تبدیل به ذرات کردن
nitrate به نیترات تبدیل کردن
nitrates به نیترات تبدیل کردن
agglutinate تبدیل به چسب کردن
capitalizes تبدیل بسرمایه کردن
gorgonize تبدیل بسنگ کردن
reify تبدیل بماده کردن
realised تبدیل به پول کردن
realises تبدیل به پول کردن
peptonize تبدیل به پپتن کردن
nitrogenize تبدیل به ازت کردن
levers تبدیل به اهرم کردن
ozonize تبدیل به ازن کردن
acetify تبدیل به سرکه کردن
compartmentalising تبدیل به اجزا کردن
compartmentalize تبدیل به اجزا کردن
compartmentalized تبدیل به اجزا کردن
compartmentalizes تبدیل به اجزا کردن
compartmentalizing تبدیل به اجزا کردن
realising تبدیل به پول کردن
stencilize تبدیل به استنسیل کردن
sugars تبدیل به شکر کردن
sugar تبدیل به شکر کردن
compartmentalises تبدیل به اجزا کردن
cokes تبدیل به زغال کردن
prosify تبدیل به نثر کردن
versify تبدیل بنظم کردن
coke تبدیل به زغال کردن
vitriolize تبدیل به زاج کردن
marmarize تبدیل بمرمر کردن
provincialize تبدیل باستان کردن
compartmentalised تبدیل به اجزا کردن
structuralize تبدیل به ساختمان کردن
saccharify تبدیل به قند کردن
pustulate تبدیل به کورک کردن
fluidize تبدیل به مایع کردن
etherify تبدیل به اتر کردن
ionize تبدیل به یون کردن
lapidify تبدیل به سنگ کردن
salify تبدیل به نمک کردن
porcelainize تبدیل بچینی کردن
saponify تبدیل بصابون کردن
liquation تبدیل باب کردن
scorify تبدیل به تفاله کردن
lignify تبدیل به چوب کردن
charr تبدیل به زغال کردن
afforest تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
charring تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
char تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
chars تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
restitution تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
liquefies گداختن تبدیل به مایع کردن
liquify گداختن تبدیل به مایع کردن
gasify تبدیل به گاز کردن بخارکردن
liquefied گداختن تبدیل به مایع کردن
harden تبدیل به جسم جامد کردن
negotiate به پول نقد تبدیل کردن
nitrify تبدیل به نمک شوره کردن
negotiating به پول نقد تبدیل کردن
mineralize تبدیل بسنگ معدن کردن
liquefying گداختن تبدیل به مایع کردن
negotiates به پول نقد تبدیل کردن
liquefy گداختن تبدیل به مایع کردن
kaolinize تبدیل به خاک چینی کردن
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
negotiated به پول نقد تبدیل کردن
decimalize تبدیل کردن به سیستم دهدهی
hardens تبدیل به جسم جامد کردن
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
actualization تبدیل به ارزش حال کردن
sward سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
silicify تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
transpose به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposes به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposing به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
commercialization تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
arterialize تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
ghettoize تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
feudalization عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
resinify تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
sextuplicate شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
assembler اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
atomises تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomised تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
flans تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
flan تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
hepatize تبدیل بماده جگری کردن مانندجگرسفت وبی هواساختن
atomising تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomized تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomize تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizes تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizing تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
binary to hexadecimal conversion تبدیل دودوئی به مبنای 61 تبدیل دودوئی به شانزده شانزدهی
binary to octal conversion تبدیل دودوئی به مبنای 8 تبدیل دودوئی به هشت هشتی
cash in <idiom> تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
conversions 1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
conversion 1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
pooler وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
preparations تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparation تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
denationalization تبدیل مجدد مالکیت عمومی به مالکیت خصوصی بازگشت به وضع قبل از ملی کردن
invert جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
gelatinize تبدیل به دلمه یا ژلاتین کردن ژلاتین زدن به
clamper مداری که سطح سیگنال را از نوک اسکن کردن یا سایر وسایل ورودی به بیشترین حد محدود میکند زودتر از وقتی که به یک مقدار عددی تبدیل شود
capitalization تبدیل به سرمایه کردن تجمع سرمایه
quintuple تبدیل به پنج کردن پنج تایی
slurry تبدیل به محلول ابکی کردن ابکی
service شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
conversions استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
conversion استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
decollator ماشینی که موضوعات مختلف را به ورقههای مجزا تبدیل میکند و یا جدا کردن موضوعات تکه تکه به قط عات جدا
modem وسیلهای که امکان ارسال داده از طریق خط تلفن با تبدیل کردن سیگنال دودویی از کامپیوتر به سیگنال آنالوگ صوتی ه قابل ارسال روی خط تلفن است فراهم می :ند
reforming تبدیل
code conversion تبدیل کد
modification تبدیل
reduction تبدیل
commutation تبدیل
cinversion تبدیل
move تبدیل
shift تبدیل
conversion تبدیل
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com