Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (43 milliseconds)
English
Persian
actualization
تبدیل به ارزش حال کردن
Other Matches
book value
ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
ad valorem
به نسبت ارزش کالا براساس ارزش
neoclassical theory of value
تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
value added
قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
end
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ended
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ends
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
no par value
بدون ارزش واقعی بی ارزش
axiological
وابسته به ارزش ها یا علم ارزش ها
capital gain
منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
novatio non presumiter
تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
carries
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carry
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carrying
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carried
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
belittles
کم ارزش کردن
debunked
کم ارزش کردن
debunks
کم ارزش کردن
debunk
کم ارزش کردن
debunking
کم ارزش کردن
belittling
کم ارزش کردن
belittled
کم ارزش کردن
downgraded
کم ارزش کردن
downgrade
کم ارزش کردن
downgrading
کم ارزش کردن
downgrades
کم ارزش کردن
disvalue
بی ارزش کردن
belittle
کم ارزش کردن
valuate
ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
to belittle oneself
خود را کم ارزش کردن
extenuate
کم ارزش قلمداد کردن
abase
تحقیرنمودن کم ارزش کردن
abasing
تحقیرنمودن کم ارزش کردن
void
بی ارزش باطل کردن
abases
تحقیرنمودن کم ارزش کردن
currency devaluation
کاهش رسمی ارزش پول تضعیف ارزش پول
fraction
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
blather
حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
totalitarianize
تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidify
تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
transrorm
تبدیل کردن
converts
تبدیل کردن
to convert something into something
تبدیل کردن به
turn
تبدیل کردن
turns
تبدیل کردن
to turn something into something
تبدیل کردن به
to transform
[into]
تبدیل کردن
[به]
commuted
تبدیل کردن
commute
تبدیل کردن
converting
تبدیل کردن
toggles
تبدیل کردن
convert
تبدیل کردن
toggle
تبدیل کردن
gear level
تبدیل کردن
transmuting
تبدیل کردن
scorify
تبدیل به کف کردن
reduce
تبدیل کردن
transmute
تبدیل کردن
transmutes
تبدیل کردن
transforms
تبدیل کردن
transformed
تبدیل کردن
transmuted
تبدیل کردن
reduces
تبدیل کردن
transform
تبدیل کردن
commuting
تبدیل کردن
converted
تبدیل کردن
commutes
تبدیل کردن
reducing
تبدیل کردن
convert
تبدیل کردن
redeploy
[staff]
تبدیل کردن
reset
تبدیل کردن
transact
تبدیل کردن
transforming
تبدیل کردن
institutionalises
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
overrates
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrated
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrate
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrating
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
transiguration
تبدیل صورت تبدیل هیئت
conversion scale
مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
scorify
تبدیل به تفاله کردن
fluidize
تبدیل به مایع کردن
verbalises
تبدیل به فعل کردن
porcelainize
تبدیل بچینی کردن
verbalised
تبدیل به فعل کردن
aerify
تبدیل به هوا کردن
agglutinate
تبدیل به چسب کردن
saponify
تبدیل بصابون کردن
salify
تبدیل به نمک کردن
to change to the better
تبدیل به احسن کردن
phosphatize
تبدیل به فسفات کردن
nitrogenize
تبدیل به ازت کردن
gasification
تبدیل کردن بگاز
acetify
تبدیل به سرکه کردن
verbalising
تبدیل به فعل کردن
stencilize
تبدیل به استنسیل کردن
verbalize
تبدیل به فعل کردن
etherify
تبدیل به اتر کردن
verbalizing
تبدیل به فعل کردن
peptonize
تبدیل به پپتن کردن
levers
تبدیل به اهرم کردن
forests
تبدیل به جنگل کردن
lever
تبدیل به اهرم کردن
nebulize
تبدیل به ذرات کردن
structuralize
تبدیل به ساختمان کردن
forest
تبدیل به جنگل کردن
incineration
تبدیل بخاکستر کردن
verbalizes
تبدیل به فعل کردن
verbalized
تبدیل به فعل کردن
ozonize
تبدیل به ازن کردن
gorgonize
تبدیل بسنگ کردن
surrenders
پس گرفتن و تبدیل کردن
capitalised
تبدیل بسرمایه کردن
realised
تبدیل به پول کردن
capitalising
تبدیل بسرمایه کردن
capitalize
تبدیل بسرمایه کردن
realises
تبدیل به پول کردن
capitalized
تبدیل بسرمایه کردن
capitalises
تبدیل بسرمایه کردن
interchange energy
تبدیل کردن انرژی
realising
تبدیل به پول کردن
ionize
تبدیل به یون کردن
vitriolize
تبدیل به زاج کردن
reify
تبدیل بماده کردن
pustulate
تبدیل به کورک کردن
surrendered
پس گرفتن و تبدیل کردن
provincialize
تبدیل باستان کردن
prosify
تبدیل به نثر کردن
surrender
پس گرفتن و تبدیل کردن
hypostatize
تبدیل بماده کردن
nitrates
به نیترات تبدیل کردن
sugars
تبدیل به شکر کردن
sugar
تبدیل به شکر کردن
nitrate
به نیترات تبدیل کردن
marmarize
تبدیل بمرمر کردن
capitalizes
تبدیل بسرمایه کردن
realize
تبدیل به پول کردن
realized
تبدیل به پول کردن
lapidify
تبدیل به سنگ کردن
realizing
تبدیل به پول کردن
saccharify
تبدیل به قند کردن
lignify
تبدیل به چوب کردن
compartmentalizing
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalises
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalising
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalize
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalized
تبدیل به اجزا کردن
liquation
تبدیل باب کردن
compartmentalizes
تبدیل به اجزا کردن
charr
تبدیل به زغال کردن
versify
تبدیل بنظم کردن
capitalizing
تبدیل بسرمایه کردن
coke
تبدیل به زغال کردن
cokes
تبدیل به زغال کردن
realizes
تبدیل به پول کردن
compartmentalised
تبدیل به اجزا کردن
char
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
afforest
تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
chars
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
charring
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
restitution
تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
negotiating
به پول نقد تبدیل کردن
liquefied
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefying
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquify
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefies
گداختن تبدیل به مایع کردن
harden
تبدیل به جسم جامد کردن
hardens
تبدیل به جسم جامد کردن
negotiate
به پول نقد تبدیل کردن
kaolinize
تبدیل به خاک چینی کردن
negotiated
به پول نقد تبدیل کردن
negotiates
به پول نقد تبدیل کردن
transubstantiate
بجسم دیگری تبدیل کردن
mineralize
تبدیل بسنگ معدن کردن
nitrify
تبدیل به نمک شوره کردن
to transubstantiate
به جسم دیگری تبدیل کردن
decimalize
تبدیل کردن به سیستم دهدهی
gasify
تبدیل به گاز کردن بخارکردن
liquefy
گداختن تبدیل به مایع کردن
arterialize
تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
commercialization
تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
sward
سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
silicify
تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
transposing
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposes
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transpose
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
resinify
تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
feudalization
عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
ghettoize
تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
ammoniate
با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
sextuplicate
شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
assembler
اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
hepatize
تبدیل بماده جگری کردن مانندجگرسفت وبی هواساختن
atomized
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
flans
تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com