English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
acetify تبدیل به سرکه کردن
Other Matches
actification تبدیل به سرکه
pickles سرکه
vinegar سرکه
acetum سرکه
pickle سرکه
acetimetry سرکه سنجی
alegar سرکه ابجو
french mustard خردل با سرکه
acetobacter مخمر سرکه
acetic acid جوهر سرکه
vinaigrette بطری سرکه
acetobacter بچه سرکه
vinegar plant بچه سرکه
eelworm کرم سرکه
acetimeter سرکه سنج
actification سرکه ریزی
acetometer سرکه سنج
novatio non presumiter تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
acetate نمک جوهر سرکه
acetification جوهر سرکه سازی
aromatic vinegar محلول سرکه و کافور
rose vinegar خیسانده گل سرخ در سرکه
acetic سرکه مانند ترش
acetated باجوهر سرکه ترکیب شده
caster تنگ کوچک ادویه یا سرکه
castor :تنگ کوچک ادویه یا سرکه
sourness is the p of vinegar ترشی خاصیت سرکه است
acetanion انیون 2O3H2C جوهر سرکه
casters :تنگ کوچک ادویه یا سرکه
castors :تنگ کوچک ادویه یا سرکه
sauerkraut کلم رنده شده واب پز با سرکه
vinaigrette سس دارای سرکه و روغن زیتون و ادویه
acid سرکه مانند دارای خاصیت اسید
acids سرکه مانند دارای خاصیت اسید
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
to pickle a person's back پشت کسیراپس از شلاق زدن نمک و سرکه مالیدن
totalitarianize تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidify تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
commuting تبدیل کردن
turn تبدیل کردن
scorify تبدیل به کف کردن
transrorm تبدیل کردن
toggle تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
toggles تبدیل کردن
turns تبدیل کردن
commutes تبدیل کردن
transforming تبدیل کردن
transformed تبدیل کردن
converted تبدیل کردن
transform تبدیل کردن
gear level تبدیل کردن
transforms تبدیل کردن
converts تبدیل کردن
commuted تبدیل کردن
commute تبدیل کردن
converting تبدیل کردن
transmute تبدیل کردن
transmuted تبدیل کردن
reducing تبدیل کردن
to turn something into something تبدیل کردن به
to transform [into] تبدیل کردن [به]
to convert something into something تبدیل کردن به
reduce تبدیل کردن
reduces تبدیل کردن
transmuting تبدیل کردن
transmutes تبدیل کردن
transact تبدیل کردن
reset تبدیل کردن
redeploy [staff] تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
transiguration تبدیل صورت تبدیل هیئت
conversion scale مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
peptonize تبدیل به پپتن کردن
nitrogenize تبدیل به ازت کردن
verbalizes تبدیل به فعل کردن
lever تبدیل به اهرم کردن
cokes تبدیل به زغال کردن
verbalises تبدیل به فعل کردن
marmarize تبدیل بمرمر کردن
nitrate به نیترات تبدیل کردن
verbalised تبدیل به فعل کردن
phosphatize تبدیل به فسفات کردن
coke تبدیل به زغال کردن
forest تبدیل به جنگل کردن
forests تبدیل به جنگل کردن
ozonize تبدیل به ازن کردن
levers تبدیل به اهرم کردن
gasification تبدیل کردن بگاز
compartmentalised تبدیل به اجزا کردن
verbalising تبدیل به فعل کردن
ionize تبدیل به یون کردن
verbalize تبدیل به فعل کردن
compartmentalizes تبدیل به اجزا کردن
porcelainize تبدیل بچینی کردن
compartmentalized تبدیل به اجزا کردن
capitalised تبدیل بسرمایه کردن
compartmentalize تبدیل به اجزا کردن
capitalises تبدیل بسرمایه کردن
capitalising تبدیل بسرمایه کردن
capitalized تبدیل بسرمایه کردن
compartmentalising تبدیل به اجزا کردن
capitalizes تبدیل بسرمایه کردن
capitalizing تبدیل بسرمایه کردن
versify تبدیل بنظم کردن
compartmentalises تبدیل به اجزا کردن
lapidify تبدیل به سنگ کردن
reify تبدیل بماده کردن
incineration تبدیل بخاکستر کردن
etherify تبدیل به اتر کردن
verbalized تبدیل به فعل کردن
capitalize تبدیل بسرمایه کردن
verbalizing تبدیل به فعل کردن
liquation تبدیل باب کردن
lignify تبدیل به چوب کردن
prosify تبدیل به نثر کردن
provincialize تبدیل باستان کردن
pustulate تبدیل به کورک کردن
fluidize تبدیل به مایع کردن
compartmentalizing تبدیل به اجزا کردن
charr تبدیل به زغال کردن
saponify تبدیل بصابون کردن
nebulize تبدیل به ذرات کردن
salify تبدیل به نمک کردن
saccharify تبدیل به قند کردن
vitriolize تبدیل به زاج کردن
nitrates به نیترات تبدیل کردن
structuralize تبدیل به ساختمان کردن
aerify تبدیل به هوا کردن
agglutinate تبدیل به چسب کردن
gorgonize تبدیل بسنگ کردن
to change to the better تبدیل به احسن کردن
interchange energy تبدیل کردن انرژی
stencilize تبدیل به استنسیل کردن
sugars تبدیل به شکر کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
sugar تبدیل به شکر کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
hypostatize تبدیل بماده کردن
realised تبدیل به پول کردن
realises تبدیل به پول کردن
realizing تبدیل به پول کردن
realizes تبدیل به پول کردن
realized تبدیل به پول کردن
realize تبدیل به پول کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
scorify تبدیل به تفاله کردن
realising تبدیل به پول کردن
char تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
afforest تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
charring تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
chars تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
marinading اب نمک که سرکه وشراب وادویه بان زده وگوشت ماهی را دران می خوابانند
marinaded اب نمک که سرکه وشراب وادویه بان زده وگوشت ماهی را دران می خوابانند
marinades اب نمک که سرکه وشراب وادویه بان زده وگوشت ماهی را دران می خوابانند
marinade اب نمک که سرکه وشراب وادویه بان زده وگوشت ماهی را دران می خوابانند
restitution تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
kaolinize تبدیل به خاک چینی کردن
liquify گداختن تبدیل به مایع کردن
decimalize تبدیل کردن به سیستم دهدهی
liquefying گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefy گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefies گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefied گداختن تبدیل به مایع کردن
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
negotiated به پول نقد تبدیل کردن
nitrify تبدیل به نمک شوره کردن
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
hardens تبدیل به جسم جامد کردن
harden تبدیل به جسم جامد کردن
negotiates به پول نقد تبدیل کردن
negotiating به پول نقد تبدیل کردن
mineralize تبدیل بسنگ معدن کردن
negotiate به پول نقد تبدیل کردن
gasify تبدیل به گاز کردن بخارکردن
actualization تبدیل به ارزش حال کردن
acetolysis تجزیهء جسمی در اثراضافه شدن جوهر سرکه حالت استیله و هیدرولیز پیداکردن در ان واحد
sward سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
transpose به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
arterialize تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
commercialization تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
transposing به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposes به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
silicify تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
resinify تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
feudalization عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
ghettoize تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
sextuplicate شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
assembler اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
atomised تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomized تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizes تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
hepatize تبدیل بماده جگری کردن مانندجگرسفت وبی هواساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com