Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
commutation
تبدیل مجازات به اخف
Other Matches
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
punitive damages
خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
novatio non presumiter
تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
conversion scale
مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
transiguration
تبدیل صورت تبدیل هیئت
restitution
تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
assembler
اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
binary to hexadecimal conversion
تبدیل دودوئی به مبنای 61 تبدیل دودوئی به شانزده شانزدهی
binary to octal conversion
تبدیل دودوئی به مبنای 8 تبدیل دودوئی به هشت هشتی
the lash
مجازات
sanctions
مجازات
castigation
مجازات
punishment
مجازات
reprimanded
مجازات
sanctioned
مجازات
reprimand
مجازات
sanctioning
مجازات
rocket
[British E]
مجازات
sanction
مجازات
penalties
مجازات
reprimanding
مجازات
reprimands
مجازات
wite
مجازات
penalty
مجازات
retribution
مجازات
pains and penalties
مجازات
sanctioning
مجازات کردن
sentencing
حکم به مجازات
probation
تعلیق مجازات
supplementary punishment
مجازات تکمیلی
sanctions
مجازات کردن
sentence
حکم به مجازات
sanctioned
مجازات کردن
principal punishment
مجازات اصلی
capital punishment
مجازات اعدام
absolution
انصراف از مجازات
punishable
قابل مجازات
punishment
کیفر مجازات
sentences
حکم به مجازات
suspended sentence
مجازات تعلیقی
suspended sentences
مجازات تعلیقی
punishes
مجازات کردن
punished
مجازات کردن
punish
مجازات کردن
communication of punishment
ابلاغ مجازات
commutation
تخفیف مجازات
capital punishment
اعدام مجازات
death penalty
مجازات اعدام
fasces
قدرت مجازات
disciplinary punishment
مجازات انضباطی
deterrent punishment
مجازات ارعابی
deterrennt punishment
مجازات ترهیبی
doom
حکم مجازات
degrading punishment
مجازات ترذیلی
degradatory punishment
مجازات ترذیلی
culpable
قابل مجازات
culpability
قابلیت مجازات
mitigation of punishment
تخفیف مجازات
pecuniary penalty
مجازات مالی
accessory punishment
مجازات تبعی
to death penalty
اعدام مجازات
theories of punishment
اهداف مجازات
theories of punishment
فلسفه مجازات
suspension of punishment
تعلیق مجازات
agravation of punishment
تشدید مجازات
divine legislation
تشدید مجازات
severe punishment
مجازات شاق
reprieval
تعلیق مجازات
reformative punishment
مجازات تادیبی
punitory
متضمن مجازات
punishment of a minor offence
مجازات تکدیری
punishability
قابلیت مجازات
punishability
مجازات کردنی
castigator
مجازات کننده
pecuniary punishment
مجازات نقدی
criminous
مستحق مجازات
sanction
مجازات کردن
to get a rocket
[British E]
<idiom>
مجازات شدن
punishable
مستحق مجازات
pecuniary pumishment
مجازات نقدی
to get ticked off
[British E]
<idiom>
مجازات شدن
forfeitable
قابل مجازات
penal codes
قانون مجازات عمومی
reprieves
تعلیق اجرای مجازات
reprieving
تعلیق اجرای مجازات
reprieved
تعلیق اجرای مجازات
reprieve
تعلیق اجرای مجازات
it is death to
مجازات 0000مرگ است
finger-wagging
مجازات
[اصطلاح روزمره]
sanction
تصدیق مجازات اقتصادی
sanctioned
تصدیق مجازات اقتصادی
punishable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
culpable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
censure
مجازات
[اصطلاح روزمره]
penal code
قانون مجازات عمومی
to be on probation
در دوره تعلیق مجازات
on probation
به شرط تعلیق مجازات
suit the punishment to the crime
انطباق مجازات بر جرم
sanctions
تصدیق مجازات اقتصادی
on probation
در دوره تعلیق مجازات
reproof
مجازات
[اصطلاح روزمره]
punishable
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
sanctioning
تصدیق مجازات اقتصادی
penal
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
punishable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
actionable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
actionable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
punishable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
penal
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
culpable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
indictable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
penal
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
culpable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
actionable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
penal
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
indictable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
indictable
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
culpable
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
indictable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
actionable
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
punishes
مجازات کردن کیفر دادن
punished
مجازات کردن کیفر دادن
to be on probation
در دوره تعلیق مجازات بودن
punish
مجازات کردن کیفر دادن
reprieved
مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieves
مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieving
مجازات کسی را بتعویق انداختن
probation order
دستور یا حکم تعلیق مجازات
reprieve
مجازات کسی را بتعویق انداختن
conversion
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
conversions
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
lictor
پیشرو حاکم وغیره متصدی مجازات
lynch
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynches
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
to give a suspended sentence
[British E]
حکم دوره تعلیق مجازات دادن
lynched
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
capital
قابل مجازات مرگ دارای اهمیت حیاتی
peine for et dure
مجازات عدم پاسخ در مقابل کیفر خواست جنایی
to place somebody on probation
مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن
[قانون]
to suspend somebody's sentence on probation
مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن
[قانون]
to be broken on the wheel
روی چرخ گاری مردن
[نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
probation officers
ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
The culpable action may be done wilfully or by negligence.
عمل قابل مجازات ممکن است آگاهانه یا با سهل انگاری انجام شود.
probation officer
ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
war crimes
اعمالی راگویند که اگر از سربازان یااتباع دشمن صادر شود درصورت اسیر شدن بخاطرارتکاب انها مجازات خواهندشد
immunity
به طوری که توقیف و اعمال مجازات درمورد چنین ماموری ممکن نیست مگر به وسیله تحویل دادنش به دولت متبوع وی
persistent offender
مجرم مصر به تکرار جرم در CL هر گاه کسی پس ازرسیدن به 12 سال سه بارمرتکب جرایمی که مجازاتشان حبس است بشودمشمول تجدید مجازات میشود
preventive detention
تمدید مدت حبس مجرم به عادت که تقریبا" به سیستم اجرای نظرتشدید مجازات و یا مواردپیش بینی شده در قانون اقدامات تامینی شباهت دارد
gallows
چوبه دار مجازات اعدام با دار
changes
تبدیل
panification
تبدیل
reduction
تبدیل
reductions
تبدیل
reducing
تبدیل
changing
تبدیل
converting
تبدیل
permutation
تبدیل
connector
تبدیل
converts
تبدیل
changed
تبدیل
change
تبدیل
move
تبدیل
transform
تبدیل
commutation
تبدیل
reduce
تبدیل
shift
تبدیل
cinversion
تبدیل
interconversion
تبدیل
code conversion
تبدیل کد
reduces
تبدیل
reforming
تبدیل
transformed
تبدیل
transmutation
تبدیل
conversion
تبدیل
conversions
تبدیل
modification
تبدیل
permutations
تبدیل
translation
تبدیل
toggles
تبدیل
toggle
تبدیل
converter
تبدیل گر
reducer
تبدیل
transforms
تبدیل
convert
تبدیل
converted
تبدیل
transforming
تبدیل
transformation
تبدیل
adapter
تبدیل
alteration
تبدیل
conversion cost
هزینه تبدیل
conversion price
قیمت تبدیل
conversion price
بهای تبدیل
cineration
تبدیل بخاکستر
conversion rate
نرخ تبدیل
conversion of shares
تبدیل سهام
conversion of data
تبدیل عناصر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com