Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (39 milliseconds)
English
Persian
justifies
تبرئه کردن تصدیق کردن
justify
تبرئه کردن تصدیق کردن
justifying
تبرئه کردن تصدیق کردن
Search result with all words
justifies
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justify
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justifying
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
Other Matches
exonerated
تبرئه کردن
exonerate
تبرئه کردن
clear
تبرئه کردن
purge
تبرئه کردن
exonerates
تبرئه کردن
exonerating
تبرئه کردن
acquitting
تبرئه کردن
get off
تبرئه کردن
excusing
تبرئه کردن
clears
تبرئه کردن
exculpate
تبرئه کردن
excuses
تبرئه کردن
excused
تبرئه کردن
excuse
تبرئه کردن
disculpate
تبرئه کردن
acquit
تبرئه کردن
acquits
تبرئه کردن
purged
تبرئه کردن
clearer
تبرئه کردن
assoil
تبرئه کردن
clearest
تبرئه کردن
purges
تبرئه کردن
cleanse
تطهیرکردن تبرئه کردن
cleansed
تطهیرکردن تبرئه کردن
cleanses
تطهیرکردن تبرئه کردن
prejudging
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
legalised
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizing
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
admitting
بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
admits
بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
certifying
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifies
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
recognizes
اعتراف کردن تصدیق کردن
avers
اثبات کردن تصدیق کردن
recognize
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognising
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognises
اعتراف کردن تصدیق کردن
admits
موافقت کردن تصدیق کردن
averring
اثبات کردن تصدیق کردن
averred
اثبات کردن تصدیق کردن
aver
اثبات کردن تصدیق کردن
establishes
تصدیق کردن تصفیه کردن
establish
تصدیق کردن تصفیه کردن
approving
تصدیق کردن تایید کردن
approves
تصدیق کردن تایید کردن
acknowledging
اعتراف کردن تصدیق کردن
approve
تصدیق کردن تایید کردن
homologate
تصدیق کردن تصویب کردن
acknowledges
اعتراف کردن تصدیق کردن
establishing
تصدیق کردن تصفیه کردن
confirms
تصدیق کردن تثبیت کردن
recognizing
اعتراف کردن تصدیق کردن
confirm
تصدیق کردن تثبیت کردن
admitting
موافقت کردن تصدیق کردن
testifying
تصدیق کردن
testified
تصدیق کردن
ratifies
تصدیق کردن
realizing
تصدیق کردن
testify
تصدیق کردن
realising
تصدیق کردن
ratified
تصدیق کردن
authenticating
تصدیق کردن
set one's seal to
تصدیق کردن
authenticated
تصدیق کردن
testifies
تصدیق کردن
authenticate
تصدیق کردن
authenticates
تصدیق کردن
realizes
تصدیق کردن
realized
تصدیق کردن
grant
تصدیق کردن
granted
تصدیق کردن
grants
تصدیق کردن
recognising
تصدیق کردن
recognize
تصدیق کردن
rubber stamps
تصدیق کردن
recognizes
تصدیق کردن
endorsing
تصدیق کردن
conceding
تصدیق کردن
concedes
تصدیق کردن
conceded
تصدیق کردن
realize
تصدیق کردن
concede
تصدیق کردن
realises
تصدیق کردن
realised
تصدیق کردن
endorse
تصدیق کردن
endorsed
تصدیق کردن
endorses
تصدیق کردن
recognizing
تصدیق کردن
ratify
تصدیق کردن
ratifying
تصدیق کردن
rubber-stamping
تصدیق کردن
rubber-stamped
تصدیق کردن
certifying
تصدیق کردن
grant
تصدیق کردن
certify
تصدیق کردن
allow
تصدیق کردن
rubber-stamp
تصدیق کردن
certifies
تصدیق کردن
admit
تصدیق کردن
rubber-stamps
تصدیق کردن
affirm
تصدیق کردن
rubber stamp
تصدیق کردن
recognises
تصدیق کردن
acknowledge
تصدیق کردن
indorsation
تصدیق کردن
avouch
تصدیق یا اقرار کردن
attesting
تصدیق امضاء کردن
attests
تصدیق امضاء کردن
bear record to
تصدیق یا اثبات کردن
attest
تصدیق امضاء کردن
prejudge
تصدیق بلاتصور کردن
prejudges
تصدیق بلاتصور کردن
set one's seal to
مهر یا تصدیق کردن
prejudging
تصدیق بلاتصور کردن
attested
تصدیق امضاء کردن
prejudged
تصدیق بلاتصور کردن
to give credit to
باورکردن تصدیق کردن
ackuowledge
تصدیق کردن شناختن
subscribing
تصدیق کردن صحه گذاردن
attests
سوگند دادن تصدیق کردن
assenting
رضایت دادن تصدیق کردن
attesting
سوگند دادن تصدیق کردن
attestation
امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
justify
تصدیق کردن ذیحق دانستن
assented
رضایت دادن تصدیق کردن
justifies
تصدیق کردن ذیحق دانستن
assent
رضایت دادن تصدیق کردن
subscribes
تصدیق کردن صحه گذاردن
attest
سوگند دادن تصدیق کردن
attested
سوگند دادن تصدیق کردن
assents
رضایت دادن تصدیق کردن
testified
شهادت دادن تصدیق کردن
sanctifies
تصدیق کردن تخصیص دادن
subscribe
تصدیق کردن صحه گذاردن
sanctify
تصدیق کردن تخصیص دادن
sanctifying
تصدیق کردن تخصیص دادن
support
تکیه گاه تصدیق کردن
testifying
شهادت دادن تصدیق کردن
subscribed
تصدیق کردن صحه گذاردن
justifying
تصدیق کردن ذیحق دانستن
testifies
شهادت دادن تصدیق کردن
testify
شهادت دادن تصدیق کردن
acknowledging
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
affirmed
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
acknowledges
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledge
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
affirming
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirms
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
avouch
مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
semaphore
مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
location audit
تصدیق دقت تعیین محل هدف به وسیله رادار تصدیق محل سکنی پرسنل یامحل اجناس درانبار
discharge
تبرئه
acquittal
تبرئه
clearing
تبرئه
clearings
تبرئه
discharges
تبرئه
exculpation
تبرئه
exonertion
تبرئه
exoneration
تبرئه
quietus
تبرئه
compurgation
تبرئه
absolution
تبرئه
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
acquittals
تبرئه واریز
exculpatory
تبرئه امیز
exonerative
تبرئه امیز
quittance
پاکی تبرئه
acquitted
تبرئه شده
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
bring off
از تهمت تبرئه شدن
justifiably
بطور قابل تبرئه
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
compurgator
یادکننده سوگند برای تبرئه دیگری
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com