Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
gratulate
تبریک گفتن سلام کردن
Other Matches
greet
درود گفتن تبریک گفتن
greeted
درود گفتن تبریک گفتن
greets
درود گفتن تبریک گفتن
congratulated
تبریک گفتن
congratulating
تبریک گفتن
congratulate
تبریک گفتن
congratulates
تبریک گفتن
felicitate
تبریک وتهنیت گفتن
parting salute
سلام نظامی با توپ و غیره برای عزیمت اشخاص سلام بدرقه
To stand at the salute.
بحالت سلام ایستادن (سلام نظامی )
hails
سلام کردن
hailing
سلام کردن
hellos
سلام کردن
salaam
سلام کردن
hail
سلام کردن
salaamed
سلام کردن
hailed
سلام کردن
hullos
سلام کردن
salaaming
سلام کردن
to give the time of day
سلام کردن
hello
سلام کردن
hallos
سلام کردن
salaams
سلام کردن
saluting battery
توپ اجراکننده تیر سلام اتشبار تیر سلام
saluting
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
saluted
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
salute
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
salutes
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
curtseying
سلام یاتواضع کردن
curtsy
سلام یاتواضع کردن
curtsied
سلام یاتواضع کردن
curtsies
سلام یاتواضع کردن
curtsey
سلام یاتواضع کردن
to make a curtsy
سلام زنانه کردن
curtsying
سلام یاتواضع کردن
To greet someone . To exchange greetings with someone.
با کسی سلام وتعارف کردن
to do make or pay obeisance to
بکسی تواضع یا باسر سلام کردن
greeting
تبریک
congratulation
تبریک
congratulations
تبریک
greetings
تبریک
felicitation
تبریک
congratulant
تبریک گو
saluting
سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
saluted
سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
salute
سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
salutes
سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
gratulation
تبریک گویی
gratulatory
تبریک امیز
congratulator
تبریک گوینده
congrats
مخفف تبریک
self congratulation
تبریک بخود
I congratulate you!
بهت تبریک میگم.
Many happy returns of the day?
صد سال به این سالها ( تبریک ) !
banzai
شلیک توپ جهت تبریک وتهنیت
hand salute
سلام نظامی دادن سلام نظامی
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
to answer in the a
اری گفتن بله گفتن
complements
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
rant
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complementing
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complement
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
rants
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranten
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranting
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complemented
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
declaring
افهار کردن گفتن
declares
افهار کردن گفتن
have it
<idiom>
گفتن ،ادعا کردن
declare
افهار کردن گفتن
turn thumbs down
<idiom>
رد کردن،نپذیرفتن ،نه گفتن
come out with
<idiom>
بیان کردن ،گفتن
hallucinates
هذیان گفتن اشتباه کردن
iterate
دوباره گفتن بازگو کردن
hallucinate
هذیان گفتن اشتباه کردن
abdicated
تفویض کردن ترک گفتن
lecture
سخنرانی کردن خطابه گفتن
rumor
شایعه گفتن و یا پخش کردن
lectures
سخنرانی کردن خطابه گفتن
hallucinated
هذیان گفتن اشتباه کردن
lectured
سخنرانی کردن خطابه گفتن
abdicates
تفویض کردن ترک گفتن
cite
اتخاذ سند کردن گفتن
cited
اتخاذ سند کردن گفتن
cites
اتخاذ سند کردن گفتن
rumoured
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumours
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumored
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumour
شایعه گفتن و یا پخش کردن
enouce
بیان کردن بصراحت گفتن
citing
اتخاذ سند کردن گفتن
rumors
شایعه گفتن و یا پخش کردن
abdicate
تفویض کردن ترک گفتن
hallucinating
هذیان گفتن اشتباه کردن
lecturing
سخنرانی کردن خطابه گفتن
tongues
گفتن دارای زبانه کردن
welcoming
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
enunciates
اعلام کردن صریحا گفتن
welcomed
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
enunciated
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciate
اعلام کردن صریحا گفتن
welcomes
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
abdicating
تفویض کردن ترک گفتن
welcome
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
enunciating
اعلام کردن صریحا گفتن
affirming
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
to mince matters
از گفتن راستی فرو گذار کردن
affirmed
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirms
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
drone
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droned
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
jaber
وراجی کردن تند و ناشمرده گفتن
droning
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drones
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
Easier said than done .
<proverb>
گفتن سهل تر از عمل کردن است .
to wheeze out
باخس خس گفتن با سینه تنگ ادا کردن
to be rude to any one
به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
taunts
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunt
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to speak one's mind
اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
sputters
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputter
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
cant
باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
dogmatize
امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
to recount something to someone
[formal]
برای کسی چیزی را تعریف کردن
[یکایک گفتن]
[بازگفتن]
greet
: سلام
greeted
: سلام
greets
: سلام
salutation
سلام
hello
سلام
greetings
سلام
kind regards
سلام
salutations
سلام
good afternoon
سلام
howdy
سلام !
salaamed
سلام
allhail
سلام
all hail
سلام
regard
سلام
salute
سلام
saluting
سلام
regards
سلام
hullo
سلام
greeting
سلام
salaam
سلام
saluted
سلام
ave
سلام
salaams
سلام
salutes
سلام
salaaming
سلام
regarded
سلام
half cap
نیم سلام
gun salute
تیر سلام
hail
: سلام درود
color salute
سلام به پرچم
blank catridge
گلوله سلام
nodding acquaintance
سلام علیک
admirals' march
سلام تیمساری
saluting
سلام دادن
to take the salute
سلام گرفتن
salutes
سلام دادن
saluted
سلام دادن
salute
سلام دادن
saluting gun
توپ سلام
take the salute
سلام گرفتن
minute gun
توپ سلام
hailed
: سلام درود
greetings
سلام کننده
hails
: سلام درود
greeting
سلام کننده
full dress
لباس سلام
stye
سنده سلام
hailing
: سلام درود
styes
سنده سلام
sties
سنده سلام
sty
سنده سلام
evening gun
توپ سلام شامگاه
give my r. s to him
سلام مرابه او برسانید
fire salute
توپ سلام انداختن
to fire salute
توپ سلام انداختن
They greeted each other.
با هم سلام وتعارف کردند
hails
سلام برشما باد
hail
سلام برشما باد
saluter
سلام دهنده یاکننده
Remember me to him.
سلام من را به او برسان.
[مرد]
Give him my regards.
سلام من را به او برسان.
[مرد]
to return a greeting
جواب سلام دادن
to salute an officer
افسری را سلام دادن
hailed
سلام برشما باد
peace be with you
سلام برشما باد
hailing
سلام برشما باد
Please give him my (best) regards.
سلام مرا به اوبرسانید
salutation
تعارف سلام اول نامه
personal salute
مراسم سلام افراد برجسته
personal salute
تیر سلام برای افراد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com