English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
petalism تبعید پنجساله بوسیله نوشتن نام تبعید شونده در روی برگ زیتون
Other Matches
expotriate به کشور دیگری تبعید کردن تبعید از وطن
deportee محکوم به تبعید یا اخراج تبعید شده
exiled شخص تبعید شده تبعید کردن
exile شخص تبعید شده تبعید کردن
exiles شخص تبعید شده تبعید کردن
deportees محکوم به تبعید یا اخراج تبعید شده
exiling شخص تبعید شده تبعید کردن
resettlement تبعید
proscription تبعید
out lawry تبعید
deportation تبعید
transportation تبعید
exile تبعید
expulsions تبعید
expulsion تبعید
banishment تبعید
relegation تبعید
exiling تبعید
exiles تبعید
exiled تبعید
banishes تبعید کردن
resettle مهاجرتاجباریبهمکانیدیگر تبعید
banished تبعید کردن
proscribing تبعید کردن
proscription تبعید محکومیت
banishing تبعید کردن
proscribed تبعید کردن
proscribes تبعید کردن
banisher تبعید کننده
banish تبعید کردن
exiles تبعید کردن
proscribe تبعید کردن
exiled تبعید کردن
transportation بارکشی تبعید
deports تبعید کردن
exiling تبعید کردن
deporting تبعید کردن
deportable قابل تبعید
cast out تبعید کردن
deported تبعید کردن
deport تبعید کردن
exile تبعید کردن
abandon رهاکردن تبعید کردن
ostracism تبعید با اراء عمومی
ostracize با اراء عمومی تبعید کردن
ostracized با اراء عمومی تبعید کردن
ostracizes با اراء عمومی تبعید کردن
ostracizing با اراء عمومی تبعید کردن
ostracised با اراء عمومی تبعید کردن
dp بی مکان ومنزل تبعید شده
ostracises با اراء عمومی تبعید کردن
ostracising با اراء عمومی تبعید کردن
deported تبعید کردن فرد خارجی ازکشور
deportation تبعید و بیرون کردن فردخارجی از کشور
deport تبعید کردن فرد خارجی ازکشور
deporting تبعید کردن فرد خارجی ازکشور
deports تبعید کردن فرد خارجی ازکشور
transmigration حلول روح مرده در بدن موجود زنده دیگری تبعید
expellee افراد اخراجی از مملکت اخراج شدگان یا تبعید شدگان سیاسی تبعیدی
self administered اداره شونده بوسیله خویشتن
proliferous بارور شونده بوسیله پیازیا جوانه زنی وامثال ان
pentad دوره پنجساله
diptych دولوحی که باهم بوسیله لولایی متصل شده و برای نوشتن بکار می رفته و تاه میشده
radio control کنترل رادیویی کنترل شونده بوسیله امواج بی سیم
kaldor criterion ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
self reacting بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
precipitating غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitates غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitate غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitated غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
photodigital memory سیستم حافظه کامپیوتری که از لیزر برای نوشتن داده روی فیلم ای که بعدا چندین بار قابل خواندن است ولی نه نوشتن استفاده میکند. WORM نیز گفته میشود. حافظه نوشتن یک بار
head crash برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
margosa tree زیتون
olive زیتون
olives زیتون
scrawls با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawled با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawl با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawling با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
olive درخت زیتون
olives درخت زیتون
sweet oil روغن زیتون
oleaster زیتون بری
olive crown تاج زیتون
oliver درخت زیتون
wild or bohemian زیتون بری
azedarach زیتون تلخ
olive oil روغن زیتون
olive oil روغن زیتون
china tree زیتون تلخ
florence oil روغن زیتون
olive branch شاخ زیتون
lucca oil روغن زیتون
write protect غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
salad oil روغن زیتون اعلی
virgin olive oil روغن زیتون طبیعی
mair درخت زیتون زلاندجدید
olies f.peace زیتون کنایه ازاشتی است
vinaigrette سس دارای سرکه و روغن زیتون و ادویه
natives Olivenöl extra روغن زیتون کاملا طبیعی [دسته بندی یک]
tartarsauce سوس مایونز باترشی وروغن زیتون وترب وغیره
tartaresauce سوس مایونز باترشی وروغن زیتون وترب وغیره
encipher برمز نوشتن رمز نوشتن
Aioli [سسی فرانسوی تشکیل شده از روغن زیتون، تخم مرغ و سیر]
to a. letter روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
DVD درایو دیسک DVD که به کاربر امکان نوشتن , پاک کردن و نوشتن مجدد داده روی دیسک DVD میدهد
erasable قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
he dose not know how to write نوشتن نمیداند نوشتن بلدنیست بلدنیست بنویسد
vimineous خم شونده
diminishing کم شونده
deliquescent اب شونده
squashy له شونده
step down کم شونده
folding تا شونده
rigescent سخت شونده
assimilatory هم جنس شونده
seconder دوم شونده
payee پرداخت شونده
payees پرداخت شونده
acquiescent راضی شونده
seceder منتزع شونده
interviewee مصاحبه شونده
congregative جمع شونده
clastic تقسیم شونده
pulverulent خرد شونده
riser بلند شونده
rarefactive رقیق شونده
accumulating جمع شونده
accumulates جمع شونده
base ejection پرتاب شونده از ته
accumulate جمع شونده
conducive موجب شونده
conducive منجر شونده
accumulative جمع شونده
rubescent قرمز شونده
analysand تحلیل شونده
ameliorative بهتر شونده
acidific ترش شونده
changful جوربجور شونده
ingoing داخل شونده
explosive منفجر شونده
rigescent سفت شونده
accumulatively بطورجمع شونده
remittent سبک شونده
reactive منعکس شونده
revulsive جابجا شونده
redintegrate تجدید شونده
changful دگرگون شونده
retractive جمع شونده
causative سبب شونده
deterrent مانع شونده
deterrents مانع شونده
repressive مانع شونده
fulminating محترق شونده
drying خشک شونده
accretive زیاد شونده
aggravative بدتر شونده
friable خرد شونده
clastic جدا شونده
adrenergic فعال شونده
outgoing صادر شونده
restrainer مانع شونده
gray سفید شونده
eruptional منفجر شونده
ingravescent سخت تر شونده
ingressive داخل شونده
inhibiter مانع شونده
inhibitor مانع شونده
erubescent سرخ شونده
gelable دلمه شونده
emissive خارج شونده
intrant داخل شونده
introgresseive داخل شونده
emanative صادر شونده
displaceable جابجا شونده
ingoing وارد شونده
evanescent محو شونده
hardenable سخت شونده
gelable ژلاتینی شونده
metabolic دگرگون شونده
fusible ذوب شونده
frondescent برگ شونده
foldaway کوچک شونده
fly table میز تا شونده
illative منتج شونده
inbound وارد شونده
increscent زیاد شونده
fill in جانشین شونده
excurrent جاری شونده
examinee امتحان شونده
interviewees مصاحبه شونده
dilatant گشاد شونده
concretive سفت شونده
concentrator متمرکز شونده
menstruating بی نماز شونده
menstruating قاعده شونده
perfusive پاشیده شونده
perfusive پخش شونده
comparand قیاس شونده
clinchers متمسک شونده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com