Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
recrystallization
تبلور مجدد
Other Matches
crystalization
تبلور
crystal water
اب تبلور
crystallization
تبلور
crystallizable
قابل تبلور
anhydrite
سنگ گچ بی اب تبلور
rate of crystalline growth
سرعت نمو تبلور
molar heat of crystallization
گرمای مولی تبلور
charges
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
re endorsement
پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
igneous magma
مواد مذاب و گازی داخل زمین که در اثر تبلور و سخت شدن
regenerated
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
crystallization differentiation
تبلور جزء به جزء
fractional crystallization
تبلور جزء به جزء
renewed
مجدد
seconds
مجدد
seconding
مجدد
seconded
مجدد
second
مجدد
furthered
مجدد
further
مجدد
furthermore
مجدد
furthering
مجدد
furthers
مجدد
further on
مجدد
reflorescence
مجدد
reassurances
اطمینان مجدد
recreation
خلق مجدد
recreations
خلق مجدد
reconditioning
تعمیر مجدد
reassurance
اطمینان مجدد
restatement
بیان مجدد
recounted
شمارش مجدد
crossecheck
مقابله مجدد
after shrinkage
انقباض مجدد
reproductions
تولید مجدد
reproduction
تولید مجدد
reinforcement
وضع مجدد
recurrences
رویدادن مجدد
recurrence
رویدادن مجدد
restatements
بیان مجدد
reissues
چاپ مجدد
replenish
تدارک مجدد
reissue
چاپ مجدد
revisits
ملاقات مجدد
revisiting
ملاقات مجدد
revisited
ملاقات مجدد
revisit
ملاقات مجدد
recounts
شمارش مجدد
recounting
شمارش مجدد
recount
شمارش مجدد
reorganization
تشکیلات مجدد
reorganization
سازماندهی مجدد
rally
اجتماع مجدد
rallies
اجتماع مجدد
reissued
چاپ مجدد
reissuing
چاپ مجدد
remand
بازداشت مجدد
replenishing
تدارک مجدد
replenishing
پرکردن مجدد
replenishes
تدارک مجدد
replenishes
پرکردن مجدد
replenished
تدارک مجدد
replenished
پرکردن مجدد
replenish
پرکردن مجدد
subdivisions
تقسیم مجدد
subdivision
تقسیم مجدد
remands
بازداشت مجدد
remanding
بازداشت مجدد
remanded
بازداشت مجدد
rallied
اجتماع مجدد
retaking
گرفتن مجدد
restart
شروع مجدد
resorption
مکیدن مجدد
reshipment
حمل مجدد
resale
حراج مجدد
resale
فروس مجدد
republication
انتشار مجدد
reporduce
تولید مجدد
reoccur
فهور مجدد
renegotiation
مذاکره مجدد
renascence
زندگی مجدد
remotion
حرکت مجدد
resupply
اماد مجدد
resurvey
بررسی مجدد
retakes
گرفتن مجدد
retaken
گرفتن مجدد
retake
گرفتن مجدد
re-runs
نمایش مجدد
re-running
نمایش مجدد
re-run
نمایش مجدد
re-ran
نمایش مجدد
comebacks
دستیابی مجدد
comeback
دستیابی مجدد
retread process
تعمیر مجدد
retransmission
ارسال مجدد
retransmission
مخابره مجدد
reinterpretation
تفسیر مجدد
reintegration
استقرار مجدد
reinsurance
بیمه مجدد
rededication
اهدا مجدد
recoupment
کسب مجدد
reconviction
محکومیت مجدد
reconveyance
اعاده مجدد
reconversion
گرایش مجدد
recompile
کامپایل مجدد
recaption
توقیف مجدد
reapparition
فهور مجدد
reallocation
تخصیص مجدد
reactivation
فعالیت مجدد
re establishment
تاسیس مجدد
re claim
تقاضای مجدد
rededication
تقدیم مجدد
redirection
راهنمایی مجدد
reinfection
عفونت مجدد
regeneracy
تولید مجدد
regelation
انجماد مجدد
reformat
فرمت مجدد
reexport
صادرات مجدد
reentrance
دخول مجدد
reenlistment
سربازگیری مجدد
reeducation
تربیت مجدد
reebtry
تملک مجدد
reebtry
دخول مجدد
reebtry
ورود مجدد
rerun
اجرای مجدد
re attachment
توقیف مجدد
re-examination
بازپرسی مجدد
resurgence
طغیان مجدد
repaint
رسم مجدد
redrew
رسم مجدد
redraws
رسم مجدد
redrawn
رسم مجدد
redrawing
رسم مجدد
revaluation
ارزیابی مجدد
revaluation
بهاگذاری مجدد
retrials
محاکمه مجدد
retrials
ازمایش مجدد
rehearsals
تکرار مجدد
rehearsal
تکرار مجدد
retrial
محاکمه مجدد
retrial
ازمایش مجدد
regenerating
تولید مجدد
readjustments
سازگاری مجدد
readjustment
سازگاری مجدد
reorganised
تشکیلات مجدد
reorganised
سازماندهی مجدد
remarriages
ازدواج مجدد
re examination
بازپرسی مجدد
reorganizing
سازماندهی مجدد
reorganizing
تشکیلات مجدد
reorganizes
سازماندهی مجدد
reorganizes
تشکیلات مجدد
reorganized
سازماندهی مجدد
reorganized
تشکیلات مجدد
reorganize
سازماندهی مجدد
reorganize
تشکیلات مجدد
redistribution
توزیع مجدد
reorganising
سازماندهی مجدد
reorganising
تشکیلات مجدد
reorganises
سازماندهی مجدد
restoration
استقرار مجدد
reorganises
تشکیلات مجدد
remarriage
ازدواج مجدد
regenerates
تولید مجدد
reloads
بارکردن مجدد
reloading
پر کردن مجدد
reloaded
بارکردن مجدد
redraw
رسم مجدد
repayments
پرداخت مجدد
reloaded
پر کردن مجدد
rearrangements
ترتیب مجدد
repayment
پرداخت مجدد
reload
بارکردن مجدد
reversion
ترجمه مجدد
reloads
پر کردن مجدد
reloading
بارکردن مجدد
rearrangement
ترتیب مجدد
re election
انتخاب مجدد
regenerate
تولید مجدد
re-election
انتخاب مجدد
regenerated
تولید مجدد
reload
پر کردن مجدد
restart
راه انداختن مجدد
repagination
صفحه بندی مجدد
reusable
قابل استفاده مجدد
reproductions
تولید کردن مجدد
reculaulation order
تنظیم محاسبه مجدد
reconditioning
شرطی کردن مجدد
reloads
گلوله گذاری مجدد
repagination
صفحه گذاری مجدد
reloading
گلوله گذاری مجدد
reprecipitation
رسوب دادن مجدد
reprecipitation
رسوب کردن مجدد
overpacking
لفاف پیچی مجدد
optimal recalculation
محاسبه مجدد بهینه
natural recalculation
محاسبه مجدد طبیعی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com