English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
media hype تبلیغات اغراق آمیز رسانه های گروهی
media circus تبلیغات اغراق آمیز رسانه های گروهی
Other Matches
razzamatazz تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
shivaree تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
carnival [American E] تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
hoopla تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
razzmatazz تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
funfair تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
hustle and bustle تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
sequential access روش بازیابی داده از رسانه ذخیره سازی با شروع از ابتدای رسانه
i/o فایلی که محتوای آن از رسانه ذخیره سازی به رسانه جانبی انتقال می یابد
optical رسانه ذخیره سازی داده با استفاده از رسانه هایی مثل دیسک نوری و..
batch 1-گروهی از متن ها که در یک زمان پردازش می شوند 2-گروهی از کارها یا حجمی از داده ها که به عنوان واحدیکتا پردازش میشوند
batches 1-گروهی از متن ها که در یک زمان پردازش می شوند 2-گروهی از کارها یا حجمی از داده ها که به عنوان واحدیکتا پردازش میشوند
publicist تبلیغات چی
advertisements تبلیغات
advertisement تبلیغات
propaganda تبلیغات
publicists تبلیغات چی
incantation تبلیغات
publicity تبلیغات
showmen تبلیغات چی
propagandists تبلیغات چی
showman تبلیغات چی
incantations تبلیغات
propagandist تبلیغات چی
fanfare [of publicity] هیاهوی تبلیغات
publicising تبلیغات کردن
publicises تبلیغات کردن
publicised تبلیغات کردن
grey propaganda تبلیغات خاکستری
grey propaganda تبلیغات منفی
hard advertising تبلیغات تهاجمی
white propaganda تبلیغات سفید
heavy advertising تبلیغات وسیع
political propaganda تبلیغات سیاسی
propagandize تبلیغات کردن
puffery تبلیغات پر سر وصدا
publicize تبلیغات کردن
publicized تبلیغات کردن
advertising blitz تبلیغات شدید
black propaganda تبلیغات سیاه
black propaganda تبلیغات خطرناک
competitive advertising تبلیغات رقابتی
election propaganda تبلیغات انتخاباتی
publicizing تبلیغات کردن
publicizes تبلیغات کردن
burst advertising شروع تبلیغات شدید
aids to trade حمل و نقل و تبلیغات
space broker کارگزار امور تبلیغات
target audience جماعت هدف تبلیغات
extravaganza اغراق
fulsomeness اغراق
exaggerator اغراق گو
overstatement اغراق
exaggeration اغراق
overstatements اغراق
extravaganzas اغراق
hyperbole اغراق
magnifcation اغراق
hyperbolist اغراق گو
high-flown با اغراق
hyperbolize اغراق گفتن
overcolour اغراق امیزکردن
to throw the hatchet اغراق گفتن
to put it on اغراق گفتن
to pull اغراق گفتن
hyperbole صنعت اغراق
to draw the long اغراق گفتن
to draw the long bow اغراق گفتن
to pile it on اغراق گفتن
hyperbolically از روی اغراق
hyperbolic اغراق امیز
overstated اغراق گفتن در
exaggerative اغراق امیز
overstates اغراق گفتن در
draw it mild اغراق نگو
overstating اغراق گفتن در
exaggeratory اغراق امیز
sententious اغراق امیز
high flown اغراق امیز
overstate اغراق گفتن در
proselytism تحت تاثیر تبلیغات مسلکی واقع شدن
exaggerates اغراق امیز کردن
exaggerating اغراق امیز کردن
overstated اغراق امیز کردن
overstates اغراق امیز کردن
to take with a grain of salt اغراق امیز دانستن
overstating اغراق امیز کردن
fulsome زننده اغراق امیز
talll بلند قد اغراق امیز
exaggerate اغراق امیز کردن
exaggerated مبلغ اغراق امیز
apotheosis ستایش اغراق امیز
apotheoses ستایش اغراق امیز
highfalutin اغراق امیز قلنبه
overstrain اغراق امیز کردن
overstate اغراق امیز کردن
reclame اگهی اغراق امیز
This sort of propaganda is for home consumption این گونه تبلیغات برای مصرف داخلی است
consumer advertising تبلیغات تجاری بمنظور جلب توجه مصرف کننده
boasts سخن اغراق امیز گفتن
boasted سخن اغراق امیز گفتن
boast سخن اغراق امیز گفتن
extol ارتقاء دادن اغراق گفتن
extolling ارتقاء دادن اغراق گفتن
extols ارتقاء دادن اغراق گفتن
longbows اغراق گویی کمان دستی
longbow اغراق گویی کمان دستی
mythomania جنون دروغ یا اغراق گویی
extolled ارتقاء دادن اغراق گفتن
to overshoot oneself پرت شدن اغراق گفتن
twister کسی که اغراق میگویدیا تحریف میکند
hyperbolize بدرجه اغراق امیزی بزرگ کردن
twisters کسی که اغراق میگویدیا تحریف میکند
ham بطور اغراق امیزی عمل کردن
bighead عقیده اغراق امیز شخص نسبت بخودش
apotheosize تکریم اغراق امیز نمودن بدرجهء خدایی پرستیدن
it is safe to say بدون ترس ازاشتباه یا اغراق گویی میتوان گفت
electrographic architecture [واژه ای که توسط تام ولف برای توصیف ساختار تبلیغات الکتریکی به آمریکا آمد.]
wry <adj.> کنایه آمیز
ironical <adj.> کنایه آمیز
affirmative تصدیق آمیز
sarcastic <adj.> طعنه آمیز
ironic <adj.> طعنه آمیز
ironical <adj.> طعنه آمیز
wry <adj.> طعنه آمیز
sarcastic <adj.> کنایه آمیز
ironic <adj.> کنایه آمیز
accusing تهمت آمیز
hard line افراط آمیز
menacing <adj.> تهدید آمیز
endearing محبت آمیز
precarious <adj.> مخاطره آمیز
successful <adj.> موفقیت آمیز
tripling سه گروهی
group atmosphere جو گروهی
triple سه گروهی
congregational گروهی
communal گروهی
communally گروهی
tripled سه گروهی
gregarious گروهی
triples سه گروهی
trimerous سه گروهی
A white lie . دروغ مصلحت آمیز
white lie <idiom> دروغ مصلحت آمیز
to snuff it [British E] مردن [تحقیر آمیز ]
to peg out [British E] مردن [تحقیر آمیز ]
to die a miserable death مردن [تحقیر آمیز ]
Provocative acts. اقدامات تحریک آمیز گ
Inflammatory speeches. نطقهای تحریک آمیز
song and dance توضیح گریز آمیز
come-on اشارهی وسوسه آمیز
adventure تجارت مخاطره آمیز
come-ons اشارهی وسوسه آمیز
white lie دروغ مصلحت آمیز
to croak مردن [تحقیر آمیز ]
bulk properties خواص گروهی
batch quantity کمیت گروهی
Republicans جمهوری گروهی
Republican جمهوری گروهی
group contagion سرایت گروهی
group acceptance پذیرش گروهی
group consciousness اگاهی گروهی
esprit de corps روح گروهی
clustered devices دستگاههای گروهی
mass media رسانههای گروهی
espirit de corps روحیه گروهی
quadrille رقص گروهی
deck switch کلید گروهی
collective protection حفافت گروهی
gang punch منگنه گروهی
gang switch کلید گروهی
group discussion بحث گروهی
sociogram نگاره گروهی
group theory نظریه گروهی
group velocity سرعت گروهی
one shot lubrication روغنکاری گروهی
groupware ابزار گروهی
corporation گروهی از مردم
corporations گروهی از مردم
quadrilles رقص گروهی
media رسانههای گروهی
proximate analysis تجزیه گروهی
team teaching تدریس گروهی
intergroup میان گروهی
mameluke عضو گروهی
team game بازی گروهی
syntality شخصیت گروهی
group test ازمون گروهی
group membership عضویت گروهی
group pressure فشار گروهی
group interview مصاحبه گروهی
group printing چاپ گروهی
group selector سلکتور گروهی
group frequency بسامد گروهی
group factors عاملهای گروهی
group drive محرکه گروهی
group dynamics پویش گروهی
group structure ساخت گروهی
group norms هنجارهای گروهی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com