English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 111 (7 milliseconds)
English Persian
black propaganda تبلیغات خطرناک
Other Matches
hot spot نقاط خطرناک یا خیلی خطرناک در منطقه الوده به مواد رادیواکتیو اتمی
hot spots نقاط خطرناک یا خیلی خطرناک در منطقه الوده به مواد رادیواکتیو اتمی
compromising emanation پیام خطرناک از نظر تامین مخابراتی ارتباط خطرناک
run a risk <idiom> ریسک خطرناک ،نا امن خیلی خطرناک
publicists تبلیغات چی
propagandists تبلیغات چی
propagandist تبلیغات چی
showmen تبلیغات چی
showman تبلیغات چی
advertisements تبلیغات
advertisement تبلیغات
propaganda تبلیغات
incantation تبلیغات
publicist تبلیغات چی
incantations تبلیغات
publicity تبلیغات
fanfare [of publicity] هیاهوی تبلیغات
white propaganda تبلیغات سفید
puffery تبلیغات پر سر وصدا
propagandize تبلیغات کردن
heavy advertising تبلیغات وسیع
hard advertising تبلیغات تهاجمی
grey propaganda تبلیغات منفی
advertising blitz تبلیغات شدید
political propaganda تبلیغات سیاسی
black propaganda تبلیغات سیاه
grey propaganda تبلیغات خاکستری
competitive advertising تبلیغات رقابتی
election propaganda تبلیغات انتخاباتی
publicises تبلیغات کردن
publicised تبلیغات کردن
publicising تبلیغات کردن
publicize تبلیغات کردن
publicized تبلیغات کردن
publicizes تبلیغات کردن
publicizing تبلیغات کردن
critical خطرناک
unsafe خطرناک
jeopardous خطرناک
malignant خطرناک
herculean خطرناک
perilous خطرناک
parlous خطرناک
gravest بم خطرناک
graves بم خطرناک
grave بم خطرناک
hazardous خطرناک
dicey خطرناک
target audience جماعت هدف تبلیغات
space broker کارگزار امور تبلیغات
aids to trade حمل و نقل و تبلیغات
burst advertising شروع تبلیغات شدید
disastrous خطرناک فجیع
black body قسمت خطرناک
offensive weapon سلاح خطرناک
pernicious anemia کم خونی خطرناک
venturesome با تهور خطرناک
death traps بسیار خطرناک
between wind and water در جای خطرناک
death trap بسیار خطرناک
perilously بطور خطرناک
marginal حاشیهای خطرناک
sthenic قوی خطرناک
warm corner جای خطرناک
danger bearing سمت خطرناک
serious سخت خطرناک
dangerousness وضعیت خطرناک
predicaments وضع خطرناک
predicament وضع خطرناک
dangerous play بازی خطرناک
danger area منطقه خطرناک
danger space فضای خطرناک
critically wounded مجروح خطرناک
hazardous goods کالاهای خطرناک
hazardous goods امتعه خطرناک
dangerously بطور خطرناک
hairy <idiom> خطرناک [اصطلاح روزمره]
dicey <idiom> خطرناک [اصطلاح روزمره]
danger space فضای هوایی خطرناک
pixies ادم بازیگوش و خطرناک
malignantly بطور خطرناک یاردی
calamitous مصیبت بار خطرناک
pixy ادم بازیگوش و خطرناک
breakneck فوق العاده خطرناک
pixie ادم بازیگوش و خطرناک
imminent قریب الوقوع خطرناک
hustle and bustle تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
razzamatazz تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
shivaree تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
razzmatazz تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
hoopla تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
funfair تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
carnival [American E] تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
media circus تبلیغات اغراق آمیز رسانه های گروهی
media hype تبلیغات اغراق آمیز رسانه های گروهی
proselytism تحت تاثیر تبلیغات مسلکی واقع شدن
cockatrice ادم خیلی مضر و خطرناک
porbeagle کوسه ماهی خطرناک اقیانوس
subcritical زیر مرحله خطرناک وبحرانی
krait مار سمی و خطرناک هندی
This sort of propaganda is for home consumption این گونه تبلیغات برای مصرف داخلی است
consumer advertising تبلیغات تجاری بمنظور جلب توجه مصرف کننده
near collision فاصله خیلی خطرناک برای دو هواپیما
wipe out افتادن خطرناک از روی تخته موج
aldis lmap چراغ چشمک زن مخصوص اعلام خطرناک بودن باند فرود
small craft warning پرچم قرمز یا چراغ قرمزبعلامت باد شدید و دریای خطرناک
electrographic architecture [واژه ای که توسط تام ولف برای توصیف ساختار تبلیغات الکتریکی به آمریکا آمد.]
labeled cargo کالای برچسب دار کالای علامت داری که معمولا خطرناک است
guided propagation تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
sales promotion افزایش فروش از راه تبلیغات افزایش فروش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com