Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 66 (5 milliseconds)
English
Persian
competitive advertising
تبلیغات رقابتی
Other Matches
competetive
رقابتی
competitiveness
رقابتی
competitive
رقابتی
competitive socialism
سوسیالیسم رقابتی
rival consumption
مصرف رقابتی
competetive inhibition
بازدارندگی رقابتی
competition cost
هزینههای رقابتی
competitive firm
بنگاه رقابتی
competitive industry
صنعت رقابتی
competitive price
قیمت رقابتی
noncompetitive model
الگوی غیر رقابتی
competitiveness
قابل رقابت رقابتی
competitive
قابل رقابت رقابتی
nonrival consumption
مصرف غیر رقابتی
propagandist
تبلیغات چی
advertisement
تبلیغات
propagandists
تبلیغات چی
showmen
تبلیغات چی
showman
تبلیغات چی
advertisements
تبلیغات
publicists
تبلیغات چی
publicist
تبلیغات چی
incantation
تبلیغات
publicity
تبلیغات
incantations
تبلیغات
propaganda
تبلیغات
white propaganda
تبلیغات سفید
hard advertising
تبلیغات تهاجمی
heavy advertising
تبلیغات وسیع
black propaganda
تبلیغات خطرناک
political propaganda
تبلیغات سیاسی
propagandize
تبلیغات کردن
puffery
تبلیغات پر سر وصدا
fanfare
[of publicity]
هیاهوی تبلیغات
grey propaganda
تبلیغات منفی
grey propaganda
تبلیغات خاکستری
election propaganda
تبلیغات انتخاباتی
publicizes
تبلیغات کردن
black propaganda
تبلیغات سیاه
publicized
تبلیغات کردن
publicize
تبلیغات کردن
publicising
تبلیغات کردن
publicises
تبلیغات کردن
publicised
تبلیغات کردن
advertising blitz
تبلیغات شدید
publicizing
تبلیغات کردن
target audience
جماعت هدف تبلیغات
space broker
کارگزار امور تبلیغات
burst advertising
شروع تبلیغات شدید
aids to trade
حمل و نقل و تبلیغات
razzmatazz
تبلیغات اغراق آمیز
[اصطلاح روزمره]
hoopla
تبلیغات اغراق آمیز
[اصطلاح روزمره]
carnival
[American E]
تبلیغات اغراق آمیز
[اصطلاح روزمره]
funfair
تبلیغات اغراق آمیز
[اصطلاح روزمره]
shivaree
تبلیغات اغراق آمیز
[اصطلاح روزمره]
razzamatazz
تبلیغات اغراق آمیز
[اصطلاح روزمره]
hustle and bustle
تبلیغات اغراق آمیز
[اصطلاح روزمره]
media circus
تبلیغات اغراق آمیز رسانه های گروهی
media hype
تبلیغات اغراق آمیز رسانه های گروهی
proselytism
تحت تاثیر تبلیغات مسلکی واقع شدن
This sort of propaganda is for home consumption
این گونه تبلیغات برای مصرف داخلی است
consumer advertising
تبلیغات تجاری بمنظور جلب توجه مصرف کننده
electrographic architecture
[واژه ای که توسط تام ولف برای توصیف ساختار تبلیغات الکتریکی به آمریکا آمد.]
guided propagation
تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
sales promotion
افزایش فروش از راه تبلیغات افزایش فروش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com