English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (7 milliseconds)
English Persian
nitrogen fixation تثبیت نیتروژن
Other Matches
automatic pilots وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
automatic pilot وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
voltage stabilizer تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
stabilisers تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
stabilizer تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
azote نیتروژن
nitrogen نیتروژن
denitrification نیتروژن دهی
nitrous oxide نیتروژن مونوکسید
nitrogenous نیتروژن دار
nitriding نیتروژن دادن
nitrogen tetroxide تتراکسید نیتروژن
nitrification نیتروژن گیری
nitrogen rule قاعده نیتروژن
nitrogen monoxide نیتروژن مونوکسید
nitrogen bases بازهای نیتروژن
liquid nitrogen نیتروژن مایع
nitration نیتروژن دارشدن
denitration نیتروژن دهی
nitrometer نیتروژن سنج
nitrogen گاز نیتروژن
azotometer نیتروژن سنج
laughing gas نیتروژن مونوکسید
nitrogenize دارای نیتروژن کردن
nitrogenize با نیتروژن ترکیب کردن
denitrogenation جدا کردن نیتروژن
nitrous دارای نیتروژن با طرفیت پایین
azotic وابسته به نیتروژن ازت دار
nitric دارای نیتروژن با فرفیت بالا
consolidation تثبیت
fixing تثبیت
stabilize تثبیت
stabilized تثبیت
stabilizes تثبیت
fixity تثبیت
anchor cell سل تثبیت
fixations تثبیت
fixation تثبیت
stabilising تثبیت
stabilisation تثبیت
confirmation تثبیت
stabilization تثبیت
corroboration تثبیت
stabilised تثبیت
stabilises تثبیت
stop go policy سیاست تثبیت
visual fixation تثبیت دیداری
fixation process فرایند تثبیت
avouch تثبیت کردن
functional fixedness تثبیت کارکردی
reinstatement تثبیت در مقام
holding attack تک تثبیت کننده
mechanical stabilization تثبیت مکانیکی
wage stabilization تثبیت مزد
heat setting تثبیت گرمائی
fixing agent عامل تثبیت
fixation point نقطه تثبیت
price stabilization تثبیت قیمت
fixedness تثبیت شدگی
father fixation تثبیت پدری
fixate تثبیت کردن
price ceilings تثبیت قیمت
price freeze تثبیت قیمت ها
price freezing تثبیت قیمت
course stabilizer تثبیت کننده
fixation of affect تثبیت عاطفی
voltage stabilization تثبیت ولتاژ
price stability تثبیت قیمت
maintenance level سطح تثبیت
positioning تثبیت موقعیت
stabilize تثبیت کردن
stabilised تثبیت کردن
stabilized تثبیت کردن
stabilization پابرجاسازی تثبیت
stabilizers تثبیت کننده ها
confirmation تثبیت استقرار
stabilizer تثبیت کننده
stabilises تثبیت کردن
stabilising تثبیت کردن
patents حق تثبیت اختراع
economic stabilization تثبیت اقتصادی
reinstates تثبیت کردن
reinstate تثبیت کردن
reinstated تثبیت کردن
patenting حق تثبیت اختراع
stabilisers تثبیت کننده
patented حق تثبیت اختراع
patent حق تثبیت اختراع
stabilizes تثبیت کردن
reinstating تثبیت کردن
stabilisers ثابت تثبیت کننده
fixes تثبیت محل ناو
voltage stabilization تثبیت فشار الکتریکی
verges شانه تثبیت نشده
stabilizer ثابت تثبیت کننده
fix تثبیت محل ناو
stabilized layer قشر تثبیت شده
hard shoulder شانه تثبیت شده
verge شانه تثبیت نشده
stabilized layer لایه تثبیت شده
emulsion stabilizer تثبیت کننده امولسیونی
exchanged stabilization fund صندوق تثبیت ارز
well fixed خوب تثبیت شده
course stabilizer دستگاه تثبیت مسیر
course stabilizer تثبیت کننده مسیر
stabilization policy سیاست تثبیت اقتصادی
built in stabilizers تثبیت کنندههای خودکار
automatic stabilizer تثبیت کننده خودکار
holding force نیروی تثبیت کننده
viscosity stabilizer تثبیت کننده گرانروی
stabilizing sleeve غلاف تثبیت کننده
self stabilizing dynamo دینام خود تثبیت کننده
voltage stabilizer تثبیت کننده اختلاف سطح
zener diode stabilization تثبیت کنندگی دیود زنر
commodity agreement تثبیت مشترک قیمت فروش
mains voltage stabilizer تثبیت کننده ولتاژ شبکه
routes به خاک نشاندن تثبیت کردن
route به خاک نشاندن تثبیت کردن
stabilizes به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
stabilized به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
stabilising به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
stabilises به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
pegging تثبیت قیمت اوراق بهادار وارز
stabilised به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
stabilize به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
adjustable stabilizer تثبیت کننده افقی قابل تنظیم هواپیما
high frequency stabilized arc قوس نوری تثبیت شده ی فرکانس بالا
price support تثبیت قیمت توسط دولت برای حمایت کالا
functional finance سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
stop bath ابگونه اسیدی که برای تثبیت عکس وفیلم بکار میرود
setting time [مدت زمان لازم جهت تثبیت و پایدار شدن رنگ در رنگرزی]
fair trade laws قوانین تجارت منصفانه قرارداد بین تولیدکننده وفروشنده برای تثبیت یا تعیین حداقل قیمت
positioning band حلقه تثبیت حلقه ثبات گلوله روی پوکه
declaratory judgment حکمی است که در ان حقوق عدهای تثبیت واعلام میشود لیکن هیچ دستور اجراییی را که از نظراختتام دعوی موثر در مقام باشد متضمن نیست
confirms تصدیق کردن تثبیت کردن
confirm تصدیق کردن تثبیت کردن
holding point نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
fixes ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fix ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com