English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
English Persian
rehabilitation تجدید قوا کردن توان بخشی
Other Matches
rehabilitation توان بخشی
physical medicine طب توان بخشی
vocational rehabilitation توان بخشی شغلی
physical medicine درمان بدنی و توان بخشی
rallied تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rallies تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rally تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
power meter دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
eight bit system کم توان که CPU آن می توان کلمات هشت بیتی را پردازش کند
resupply تجدید اماد تجدید تدارکات
rearming تجهیز کردن بااسلحه نوین تجدید جنگ افزار کردن
ratings توان نامی توان قدرت
rating توان نامی توان قدرت
re establish تجدید کردن
furbishes تجدید کردن
renews تجدید کردن
furbished تجدید کردن
renew تجدید کردن
renewing تجدید کردن
furbishing تجدید کردن
re edify تجدید کردن
furbish تجدید کردن
reedify تجدید کردن
lsb رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
refresh تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
rehabilitates تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitated تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitating تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitate تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
refreshed تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
refreshes تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
rearms تجدید تسلیحات کردن
revise تجدید نظر کردن
rearmed تجدید تسلیحات کردن
second wind <idiom> تجدید قوا کردن
renovation تجدید قطعات کردن
rechamber تجدید خان کردن
reorganizes تجدید سازمان کردن
reorganizing تجدید سازمان کردن
refuel تجدید سوخت کردن
refueled تجدید سوخت کردن
reorganized تجدید سازمان کردن
restructure تجدید سازمان کردن
up-to-date تجدید نظر کردن
marry a second time تجدید فراش کردن
reorganization تجدید سازمان کردن
modifying تجدید نظر کردن
revising تجدید نظر کردن
modify تجدید نظر کردن
modifies تجدید نظر کردن
revises تجدید نظر کردن
redeployment تجدید گسترش کردن
rearm تجدید تسلیحات کردن
restructured تجدید سازمان کردن
reorganised تجدید سازمان کردن
reorganises تجدید سازمان کردن
up to date تجدید نظر کردن
reorganising تجدید سازمان کردن
reorganize تجدید سازمان کردن
restructures تجدید سازمان کردن
refueling تجدید سوخت کردن
reconcider تجدید نظر کردن در
reconsignment تجدید بارنامه کردن
reconstructing تجدید بنا کردن
refuels تجدید سوخت کردن
refuelling تجدید سوخت کردن
refuelled تجدید سوخت کردن
reshape تجدید وضع کردن
reelect تجدید انتخاب کردن
reconstruct تجدید بنا کردن
reconstructed تجدید بنا کردن
retry تجدید نظر کردن
reconstructs تجدید بنا کردن
revalidate تجدید اعتبار کردن
critiques تجدید نظر کردن در
rests تجدید قوا کردن
resupply تجدید اماد کردن
rethinks تجدید نظر کردن
rethought تجدید نظر کردن
rethinking تجدید نظر کردن
critique تجدید نظر کردن در
rethink تجدید نظر کردن
rest تجدید قوا کردن
A jars mouth may be stopped ,a mans cannot. <proverb> در کوزه را مى توان بست اما دهان آدمى را نمى توان بست.
reinstatement of revolving credit اعتبار گردانی را تجدید کردن
review تجدید نظر دوره کردن
reviews تجدید نظر دوره کردن
reviewing تجدید نظر دوره کردن
reviewed تجدید نظر دوره کردن
fuels تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuelled تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuelling تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fueled تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuel تحریک کردن تجدید نیرو کردن
volt ampere meter دستگاه اندازه گیری توان فاهری توان فاهری سنج
mini کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
refocillate تجدید حیات کردن بخود اوردن
refect با مشروب یا خوراک تجدید قوا کردن
rescheduling در شرایط وام تجدید نظر کردن
modify تجدید نظر کردن در طرح اتش
reschedules در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduled در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedule در شرایط وام تجدید نظر کردن
modifying تجدید نظر کردن در طرح اتش
modifies تجدید نظر کردن در طرح اتش
clearer پاک کردن یا صفر کردن یک فایل کامپیوتری یا متغیر یا بخشی از حافظه
clearest پاک کردن یا صفر کردن یک فایل کامپیوتری یا متغیر یا بخشی از حافظه
clear پاک کردن یا صفر کردن یک فایل کامپیوتری یا متغیر یا بخشی از حافظه
clears پاک کردن یا صفر کردن یک فایل کامپیوتری یا متغیر یا بخشی از حافظه
scissoring 1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه
recuperation تجدید کردن روغن وسیله یاجنگ افزار
reshuffling تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffles تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffled تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffle تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
deaden کم توان کردن صوت یا رنگ
deadened کم توان کردن صوت یا رنگ
deadens کم توان کردن صوت یا رنگ
contributed هم بخشی کردن
contributing هم بخشی کردن
contribute هم بخشی کردن
contributes هم بخشی کردن
highlights جدا کردن بخشی از متن از سایر آن
highlighted جدا کردن بخشی از متن از سایر آن
titillating بطور لذت بخشی تحریک کردن
titillates بطور لذت بخشی تحریک کردن
highlight جدا کردن بخشی از متن از سایر آن
titillated بطور لذت بخشی تحریک کردن
titillate بطور لذت بخشی تحریک کردن
selective مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
selectively مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
staging base پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
attention توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
attentions توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
searches فرآیند جستجو و مشخص کردن یک حرف یا کلمه یا بخشی از داده در متن یا فایل
searchingly فرآیند جستجو و مشخص کردن یک حرف یا کلمه یا بخشی از داده در متن یا فایل
searched فرآیند جستجو و مشخص کردن یک حرف یا کلمه یا بخشی از داده در متن یا فایل
search فرآیند جستجو و مشخص کردن یک حرف یا کلمه یا بخشی از داده در متن یا فایل
continuance تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
refile تجدید نظر در متن پیامهابرای ارسال تصحیح و مرتب کردن متن پیامهای ارسالی
garbage سازماندهی مجدد و حذف فایلهای داده و رکوردهای نالازم . پاک کردن بخشی از حافظه برنامه یا داده اش که استفاده نمیشود
densities سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
density سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
revival تجدید
instauration تجدید
refreshes تجدید
reviews تجدید
refreshed تجدید
turnover تجدید
review تجدید
refresh تجدید
reviewed تجدید
renews تجدید
neogenesis تجدید
renewing تجدید
recrudescence تجدید
revivals تجدید
reviewing تجدید
anabiosis تجدید
repetition تجدید
repetitions تجدید
renew تجدید
renewals تجدید
renewal تجدید
reviewing تجدید نظرکردن
rearmament تجدید تسلیحات
reforms تجدید نظر
reform تجدید نظر
review تجدید نظرکردن
restoration تجدید بازگرداندن
furbishing تجدید نظرکردن در
recalculation تجدید محاسبه
reincarnation تجدید تجسم
reincarnations تجدید تجسم
revision تجدید نظر
revision تجدید چاپ
resurgence تجدید حیات
renewed تجدید شده
republication تجدید چاپ
reviews تجدید نظرکردن
reviews تجدید نظر
re hearing تجدید نظر
re hearing تجدید محاکمه
rebirth تجدید حیات
revisions تجدید نظر
reproduction تجدید چاپ
reproductions تجدید چاپ
revisions تجدید چاپ
updates تجدید نظرشده
renewer تجدید کننده
instaurator تجدید کننده
refection تجدید قوا
resumption تجدید شروع
remarrying تجدید فراش
remarriages تجدید فراش
remarriage تجدید فراش
it is not subject to review تجدید نظر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com