English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 299 (37 milliseconds)
English Persian
reshape تجدید وضع کردن
Search result with all words
rest تجدید قوا کردن
rests تجدید قوا کردن
redeployment تجدید گسترش کردن
review تجدید نظر دوره کردن
reviewed تجدید نظر دوره کردن
reviewing تجدید نظر دوره کردن
reviews تجدید نظر دوره کردن
fuel تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fueled تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuelled تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuelling تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuels تحریک کردن تجدید نیرو کردن
recuperation تجدید کردن روغن وسیله یاجنگ افزار
rehabilitation تجدید قوا کردن توان بخشی
reorganised تجدید سازمان کردن
reorganises تجدید سازمان کردن
reorganising تجدید سازمان کردن
reorganize تجدید سازمان کردن
reorganized تجدید سازمان کردن
reorganizes تجدید سازمان کردن
reorganizing تجدید سازمان کردن
furbish تجدید کردن
furbished تجدید کردن
furbishes تجدید کردن
furbishing تجدید کردن
continuance تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
renovation تجدید قطعات کردن
rearming تجهیز کردن بااسلحه نوین تجدید جنگ افزار کردن
revise تجدید نظر کردن
revises تجدید نظر کردن
revising تجدید نظر کردن
reorganization تجدید سازمان کردن
modifies تجدید نظر کردن در طرح اتش
modifies تجدید نظر کردن
modify تجدید نظر کردن در طرح اتش
modify تجدید نظر کردن
modifying تجدید نظر کردن در طرح اتش
modifying تجدید نظر کردن
rearm تجدید تسلیحات کردن
rearmed تجدید تسلیحات کردن
rearms تجدید تسلیحات کردن
reconstruct تجدید بنا کردن
reconstructed تجدید بنا کردن
reconstructing تجدید بنا کردن
reconstructs تجدید بنا کردن
rehabilitate تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitated تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitates تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitating تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
renew تجدید کردن
renewing تجدید کردن
renews تجدید کردن
up to date تجدید نظر کردن
up-to-date تجدید نظر کردن
reshuffle تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffled تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffles تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffling تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
refuel تجدید سوخت کردن
refueled تجدید سوخت کردن
refueling تجدید سوخت کردن
refuelled تجدید سوخت کردن
refuelling تجدید سوخت کردن
refuels تجدید سوخت کردن
critique تجدید نظر کردن در
critiques تجدید نظر کردن در
refresh تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
refreshed تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
refreshes تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
marry a second time تجدید فراش کردن
re edify تجدید کردن
reedify تجدید کردن
re establish تجدید کردن
rechamber تجدید خان کردن
reconcider تجدید نظر کردن در
reconsignment تجدید بارنامه کردن
reelect تجدید انتخاب کردن
refect با مشروب یا خوراک تجدید قوا کردن
refile تجدید نظر در متن پیامهابرای ارسال تصحیح و مرتب کردن متن پیامهای ارسالی
refocillate تجدید حیات کردن بخود اوردن
reinstatement of revolving credit اعتبار گردانی را تجدید کردن
retry تجدید نظر کردن
resupply تجدید اماد کردن
revalidate تجدید اعتبار کردن
staging base پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
reschedule در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduled در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedules در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduling در شرایط وام تجدید نظر کردن
restructure تجدید سازمان کردن
restructured تجدید سازمان کردن
restructures تجدید سازمان کردن
rethink تجدید نظر کردن
rethinking تجدید نظر کردن
rethinks تجدید نظر کردن
rethought تجدید نظر کردن
second wind <idiom> تجدید قوا کردن
Other Matches
rally تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rallies تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rallied تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
resupply تجدید اماد تجدید تدارکات
refresh تجدید
review تجدید
reviewing تجدید
recrudescence تجدید
refreshed تجدید
renewal تجدید
renewing تجدید
anabiosis تجدید
reviewed تجدید
turnover تجدید
renewals تجدید
reviews تجدید
revivals تجدید
repetition تجدید
renew تجدید
instauration تجدید
repetitions تجدید
renews تجدید
revival تجدید
refreshes تجدید
neogenesis تجدید
review تجدید نظر
reviewed تجدید نظرکردن
rebuilt تجدید بنا
renewal offf lease تجدید اجاره
renovation تجدید نظر
review تجدید نظرکردن
reviewing تجدید نظر
renewable تجدید شدنی
renewer تجدید کننده
remarriage تجدید فراش
revisal تجدید نظر
resurgence تجدید حیات
reviewed تجدید نظر
revisionary تجدید نظری
revise تجدید نظر
reviews تجدید نظرکردن
furbishes تجدید نظرکردن در
reproductions تجدید چاپ
renewed تجدید شده
reproduction تجدید چاپ
rebirth تجدید حیات
reform تجدید نظر
rearmament تجدید تسلیحات
revisionist تجدید نظرخواه
revivor تجدید مرافعه
furbishing تجدید نظرکردن در
remarriages تجدید فراش
remarrying تجدید فراش
republication تجدید چاپ
furbish تجدید نظرکردن در
reviewing تجدید نظرکردن
furbished تجدید نظرکردن در
reinforcement تجدید قوا
reviews تجدید نظر
reconditioning تجدید امادگی
re hearing تجدید نظر
reunions تجدید جلسه
restoration تجدید بازگرداندن
reunion تجدید جلسه
rapporchment تجدید روابط
it is not subject to review تجدید نظر
rebuilds تجدید ساخت
updating تجدید برنامه
reconstitute تجدید ساخت
reconstituted تجدید ساخت
reconstitutes تجدید ساخت
reconstituting تجدید ساخت
rebuild تجدید ساخت
re hearing تجدید محاکمه
instaurator تجدید کننده
recalculation تجدید محاسبه
revolving قابل تجدید
revisions تجدید چاپ
reconstructions تجدید بنا
revises تجدید نظر
revising تجدید نظر
revisions تجدید نظر
revitalization تجدید حیات
reforms تجدید نظر
re election تجدید انتخاب
re-election تجدید انتخاب
revision تجدید چاپ
revision تجدید نظر
nonrecurring تجدید نشدنی
recollection تجدید خاطره
recollections تجدید خاطره
resumption تجدید شروع
recension تجدید چاپ
renewal of the convention تجدید اتفاق
update تجدید نظرشده
updated تجدید نظرشده
updates تجدید نظرشده
refection تجدید قوا
reimpression تجدید چاپ
reconstruction تجدید بنا
reinvigorate تجدید نیروکردن
reorganization تجدید سازمان
remilitarization تجدید تسلیحات
renascence تجدید حیات
reincarnation تجدید تجسم
renewability قابلیت تجدید
renewal of the convention تجدید پیمان
rejuvenescence تجدید جوانی
reelection تجدید انتخاب
redintegrate تجدید شونده
repeats تکرار تجدید
reincarnations تجدید تجسم
repeat تکرار تجدید
revisionist تجدید نظر طلب
reviser تجدید نظر کننده
economic reorganization تجدید سازمان اقتصادی
revision تجدید نظر مرور
reformist تجدید نظر طلب
non renewable resource منبع تجدید ناپذیر
pickup تجدید فعالیت چیدن
early resupply تجدید اماد به موقع
renewal index شاخص قابل تجدید
renascent تجدید حیات کننده
revisions تجدید نظر مرور
rehabilitation توانبخشی تجدید اسکان
reclama درخواست تجدید نظر
ervolving credit اعتبار قابل تجدید
instauration احیاء تجدید بنا
revolving credit اعتبار قابل تجدید
court of review دادگاه تجدید نظر
reformism تجدید نظر طلبی
revisable قابل تجدید نظر
reformists تجدید نظر طلب
restoratives تجدید یا مسترد کننده
restorative تجدید یا مسترد کننده
revised تجدید نظر شده
revisionism تجدید نظر طلبی
reenlistment تجدید نام نویسی
judicial review تجدید نظر قضائی
rebuilds تجدید بنا نمودن
replenishment تجدید تدارکات وسوخت
reproduction cost هزینه تجدید تولید
reform اصلاحات تجدید سازمان
renewable energy انرژی تجدید پذیر
braced تجدید واحیای روحیه
brace تجدید واحیای روحیه
reforms اصلاحات تجدید سازمان
relocation تجدید گسترش دادن
rebuild تجدید بنا نمودن
refect سدجوع و تجدید نیروکردن
reorder point نقطه تجدید سازمان یا تجدیدگسترش
revised drawing رسم تجدید نظر شده
nonrenewable resources منابع غیر قابل تجدید
revivification تجدید حیات رونق تازه
loan conversion تجدید نظر در شرایط وام
debt rescheduling تجدید نظر در شرایط وام
reunion بهم پیوستگی تجدید دیدار
underway replenishment تجدید تدارکات در مسیر حرکت
ship over تجدید کنترات خدمت دریایی
reunions بهم پیوستگی تجدید دیدار
reproducible قابل تولید مجدد تجدید پذیر
currency depreciation race تجدید نظر در قیمت پول جاری
underway replenishment تجدید سوخت و تدارکات درحال حرکت
reviver تجدید حیات کننده بهوش اورنده
second revised estimate براورد تجدید نظر شده دوم
zombiism اعتقاد به حلول و تجدید حیات جسمانی مرده
revisional مبنی برتجدید نظر یا تجدید چاپ تازه
blueprints تجدید ساختمان اتومبیل طبق مشخصات کارخانه
to forfeit an appeal درخواست تجدید نظر را از دست دادن [قانون]
blueprint تجدید ساختمان اتومبیل طبق مشخصات کارخانه
reclama تقاضای اغماض و تجدید نظر درتصمیمات متخذه یا رای
rest and recuperation عقب بردن پرسنل برای استراحت و تجدید قوا
Gun laws need to be revisited. قوانین تفنگ نیاز به بازبینی [تجدید نظر] دارند.
vertical replenishment تجدید تدارکات از راه هوا صعود و فرود عمودی
endomixis تجدید وضع هستهای اغازیان تاژکدار در فواصل معینه
re axtent تجدید نظر در ارزیابی یامساحی زمین و خانه در اثراعتراض یکی از طرفین
half area محل توقف سربازان در حین حرکت برای تجدید سازمان یاگرفتن مهمات یا استراحت
rallying points محل تجمع برای تجدید قوا محل جمع اوری یکانها یا خودروها
rallying point محل تجمع برای تجدید قوا محل جمع اوری یکانها یا خودروها
new work عملیات نوسازی قطعات عملیاتت تجدید قطعات یا تجدیدبنا
persistent offender مجرم مصر به تکرار جرم در CL هر گاه کسی پس ازرسیدن به 12 سال سه بارمرتکب جرایمی که مجازاتشان حبس است بشودمشمول تجدید مجازات میشود
reconditioning training اموزش تجدید مهارت اموزش توجیهی
enewal of contract by tacit agreement تجدید توافق بر اساس توافق ضمنی
world bank بانک جهانی یا بانک بین المللی تجدید ابادانی و توسعه که هدفش کمک به کشورهای عضو برای رشداقتصادی از طرق مختلفه میباشد
renewable resources منابع تهی ناپذیر منابع تجدیدشدنی منابع قابل تجدید
new trial محاکمه جدید تجدید محاکمه
pulse repetition تجدید ضربان پی امد ضربان
reshaping تجدید نیمرخ بازسازی نیمرخ
regrade تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com