English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
relocation تجدید گسترش دادن
Other Matches
deploying اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploys اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploy اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
redeployment تجدید گسترش کردن
developments گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
development گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
to unfold گسترش دادن
to grow [into] گسترش دادن [به]
to develop [into] گسترش دادن [به]
develops گسترش دادن
develop گسترش دادن
spaces گسترش دادن متن
space گسترش دادن متن
redeployment گسترش مجدد دادن
expansion توسعه گسترش دادن کشیدن
To extend the scope of ones activities . میدان عملیات خودرا گسترش دادن
reshuffles تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffled تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffling تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffle تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
to forfeit an appeal درخواست تجدید نظر را از دست دادن [قانون]
deployment operating base پایگاه پشتیبانی گسترش جنگی پایگاه کمک به گسترش نیروها
rally تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rallies تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rallied تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
force tabs نمودار یا طرح گسترش یکانهایا نیروها طرح زمان بندی شده گسترش نیروها
resupply تجدید اماد تجدید تدارکات
propagation گسترش
expansion گسترش
deploys گسترش
deployment گسترش
deploying گسترش
spreads گسترش
promotion گسترش
spread گسترش
develops گسترش
developments گسترش
develop گسترش
promotions گسترش
development گسترش
expanse گسترش
expanses گسترش
extensions گسترش
extension گسترش
dispersal گسترش
line of deployment خط گسترش
deploy گسترش
image speard گسترش تصویر
widening of capital گسترش سرمایه
abroad گسترش یافته
flank development گسترش جناحی
wide angle عدسی گسترش
wide-angle عدسی گسترش
prompt deployment گسترش مناسب
eco development بوم گسترش
accruing گسترش یافتن
circumfuse گسترش یافتن
appointed <adj.> <past-p.> گسترش یافته
deploy گسترش یافتن
path of expansion مسیر گسترش
accrue گسترش یافتن
accrues گسترش یافتن
applied <adj.> <past-p.> گسترش یافته
develop گسترش وضعیت
develops گسترش وضعیت
sign extension گسترش علامت
prompt deployment گسترش فوری
development plan طرح گسترش
spread گسترش یافتن
deployment تفرقه گسترش
widening of market گسترش بازار
deploying گسترش یافتن
spreads گسترش یافتن
deployment diagram طرح گسترش
extensibility گسترش پذیری
job enlargement گسترش شغلی
expansible گسترش پذیر
expansion path مسیر گسترش
deployed گسترش یافته
installed <adj.> <past-p.> گسترش یافته
credit expansion گسترش اعتبار
bank expansion گسترش بانکی
generations افرینش گسترش
deployment diagram دیاگرام گسترش
expansion گسترش توسعه
vertical expansion گسترش عمودی
deployed <adj.> <past-p.> گسترش یافته
outspread گسترش یافتن
expansion گسترش انبساط
inserted <adj.> <past-p.> گسترش یافته
deploys گسترش یافتن
generation افرینش گسترش
disposition ارایشات گسترش
generates گسترش یافتن افریدن
automatic volume expansion گسترش خودکار صدا
generated گسترش یافتن افریدن
generate گسترش یافتن افریدن
to spread [across] [over] گسترش یافتن [سرتاسر]
generating گسترش یافتن افریدن
flare angle زاویه گسترش یا گشادگی
dispersion تفرقه گسترش یکان
expanding industry صنعت در حال گسترش
elater خاصیت انبساط و گسترش
bank development گسترش شبکه بانکی
growth company شرکت در حال گسترش
spreads بسط وتوسعه یافتن گسترش
extensible آنچه قابل گسترش است
expandable آنچه قابل گسترش باشد
spread بسط وتوسعه یافتن گسترش
open ranks گسترش باز درسواره نظام
battery groung pattern طرح گسترش توپهای اتشبار
deployed مستقر گسترش یافته در روی زمین
breeding grounds محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
extending قوانین دستیابی برنامه به حافظه گسترش یافته در pc
extends قوانین دستیابی برنامه به حافظه گسترش یافته در pc
breeding ground محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
extend قوانین دستیابی برنامه به حافظه گسترش یافته در pc
basic plus نوعی زبان برنامه نویسی گسترش یافته BASIC
problem child فیل جناح وزیر درصورتی که راه گسترش ان مسدود باشد
disposition صورت بندی وضع گسترش موضع گرفتن تغییر مکان
remedial maintenance باقی مانده ترمیم خطا که در سیستم گسترش یافته است
metastasize گسترش یافتن مرض ازیک نقطهء بدن به نقطه دیگر
monroe doctrine سیاست خارجی امریکا مبنی برمخالفت با گسترش نفوذاروپا درنیمکره غربی
EEMS در یک IBM PC پیشرفت EMS روش استاندارد گسترش حافظه اصلی مناسب با PC
refresh تجدید
neogenesis تجدید
revival تجدید
anabiosis تجدید
renewal تجدید
refreshed تجدید
revivals تجدید
renew تجدید
renews تجدید
turnover تجدید
renewing تجدید
repetitions تجدید
instauration تجدید
refreshes تجدید
review تجدید
renewals تجدید
reviewed تجدید
recrudescence تجدید
reviewing تجدید
reviews تجدید
repetition تجدید
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
renewability قابلیت تجدید
remarriage تجدید فراش
renewer تجدید کننده
renewal of the convention تجدید پیمان
renewal of the convention تجدید اتفاق
furbish تجدید کردن
reinvigorate تجدید نیروکردن
renewal offf lease تجدید اجاره
renascence تجدید حیات
reimpression تجدید چاپ
remilitarization تجدید تسلیحات
remarriages تجدید فراش
reconstructions تجدید بنا
reconstruction تجدید بنا
redintegrate تجدید شونده
reunion تجدید جلسه
furbishing تجدید کردن
repeat تکرار تجدید
renovation تجدید نظر
renewable تجدید شدنی
reforms تجدید نظر
reform تجدید نظر
repeats تکرار تجدید
rejuvenescence تجدید جوانی
remarrying تجدید فراش
refection تجدید قوا
reconditioning تجدید امادگی
reunions تجدید جلسه
rearmament تجدید تسلیحات
reelection تجدید انتخاب
restoration تجدید بازگرداندن
resurgence تجدید حیات
reviewing تجدید نظرکردن
reviewing تجدید نظر
reviewed تجدید نظرکردن
updating تجدید برنامه
reviewed تجدید نظر
reconstitute تجدید ساخت
review تجدید نظرکردن
review تجدید نظر
reconstituted تجدید ساخت
reconstitutes تجدید ساخت
reorganization تجدید سازمان
reconstituting تجدید ساخت
reviews تجدید نظرکردن
revision تجدید نظر
revision تجدید چاپ
revisions تجدید نظر
revisions تجدید چاپ
recollections تجدید خاطره
recollection تجدید خاطره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com