Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (11 milliseconds)
English
Persian
indissoluble
تجزیه نا پذیر
Search result with all words
biodegradable
زیست تجزیه پذیر
disintegrable
تجزیه پذیر
dissoluble
تجزیه پذیر
non degradable pollutant
الاینده تجزیه پذیر
Other Matches
educable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
ascendable
تفوق پذیر فراز پذیر
educatable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
reparable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
mixable
امیزش پذیر امتزاج پذیر
repairable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendible
تفوق پذیر فراز پذیر
adaptable organism
موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
adjustable wheel
چرخ تنظیم پذیر
[مانند بلندی]
[چرخ تطبیق پذیر]
[مانند نوع جاده]
analysis staff
ستاد تجزیه و تحلیل کننده گروه تجزیه و تحلیل کننده
spectrophotometry
اسپکتروفتومتر
[در این روش با تجزیه رنگ ها و مقایسه آن نمونه های مرجع، نوع رنگینه بکار رفته مشخص می شود. این روش خصوصا در تجزیه رنگ های فرش های قدیمی و شناخت رنگینه های آن مورد استفاده قرار می گیرد.]
crater analysis
تجزیه و تحلیل قیف انفجار تجزیه و تحلیل قیف حاصله از انفجار گلوله ها
decomposition
تجزیه
resolutions
تجزیه
resolution
تجزیه
severance
تجزیه
separated
تجزیه
break
تجزیه
parsing
تجزیه
separate
تجزیه
separates
تجزیه
dissociation
تجزیه
disintegration
تجزیه
catalysis
تجزیه
segregation
تجزیه
decays
تجزیه
separation
تجزیه
separations
تجزیه
dissolution
تجزیه
shake down
تجزیه
break down
تجزیه
break up
تجزیه
cracking
تجزیه
decay
تجزیه
dissection
تجزیه
decaying
تجزیه
decayed
تجزیه
analyzer
تجزیه گر
sequestration
تجزیه
breaks
تجزیه
dialysis
تجزیه
analysis
تجزیه
anatomies
تجزیه
anatomy
تجزیه
decoupling
تجزیه
osmose
نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
disintegrates
تجزیه شدن
disintegrating
تجزیه شدن
liberating
تجزیه کردن
dismembering
تجزیه کردن
dismember
تجزیه کردن
disintegrating
تجزیه کردن
disintegrates
تجزیه کردن
dismembers
تجزیه کردن
disintegrate
تجزیه شدن
dispersion
تجزیه نور
evaluate
تجزیه کردن
study
تجزیه کردن
dissect
[analyse]
تجزیه کردن
assay
تجزیه کردن
analyze
[American]
تجزیه کردن
analyse
[British]
تجزیه کردن
liberate
تجزیه کردن
liberates
تجزیه کردن
disintegrate
تجزیه کردن
syllabi
تجزیه هجائی
separator
دستگاه تجزیه
volumetric analysis
تجزیه حجمی
capillarity analysis
تجزیه مویینهای
separatist
تجزیه طلب
chemical analyse
تجزیه شیمیایی
chemical analysis
تجزیه شیمیایی
analytically
از راه تجزیه
analytically
بطور تجزیه
ultimate analysis
تجزیه نهایی
spectrum analysis
تجزیه طیف
syllabicity
تجزیه هجایی
analitical
مربوط به تجزیه
analitics
علم تجزیه
analytical balance
ترازوی تجزیه
acid decomposition
تجزیه اسیدی
analytical chemistry
شیمی تجزیه
analyze
تجزیه کردن
thermal decomposition
تجزیه گرمایی
decomposed
تجزیه شده
splitting a cause of action
تجزیه دعوی
spectrum analysis
تجزیه بیناب
detachable
قابل تجزیه
parsing
تجزیه کردن
segregative
تجزیه طلب
decompose
تجزیه کردن
decompose
تجزیه شدن
parses
تجزیه شدن
parses
تجزیه کردن
parsed
تجزیه شدن
parsed
تجزیه کردن
parse
تجزیه شدن
decomposes
تجزیه شدن
decomposes
تجزیه کردن
secessionism
تجزیه طلبی
resolvable
تجزیه شدنی
break down
<idiom>
تجزیه وتحلیل
resolution of forces
تجزیه نیروها
resoluble
تجزیه شدنی
research and analysis
تجزیه و تحلیل
stripping analysis
تجزیه عریانساز
atomic
تجزیه ناپذیر
secessionists
تجزیه طلب
secessionist
تجزیه طلب
parse
تجزیه کردن
physical analysis
تجزیه فیزیکی
electrolysis
تجزیه الکتریکی
electrolytic decomposition
تجزیه الکترولیت
isolation
تجزیه جداسازی
frequency analysis
تجزیه هارمونی ها
motion analysis
تجزیه حرکت
elemental analysis
تجزیه عنصری
market segmentation
تجزیه بازار
job analysis
تجزیه کار
irresolvable
تجزیه ناپذیر
irrefrangible
غیرقابل تجزیه
parse tree
درخت تجزیه
photodecomposition
تجزیه نوری
disassemble
تجزیه کردن
disembody
تجزیه کردن
dispersion of light
تجزیه نور
electron decay
تجزیه الکترون
dissociative
تجزیه کننده
dissolvable
تجزیه شدنی
double decomposition
تجزیه مضاعف
parting of metals
تجزیه فلزات
parser
تجزیه کننده
refraction
تجزیه انحراف
ionization
تجزیه اتمها
inverse segregation
تجزیه وارونه
fractionating column
ستون تجزیه
frequency analysis
تجزیه فرکانس
image resolution
تجزیه تصویر
gas analysis
تجزیه گاز
gasometry
تجزیه گازی
hydrolyze
تجزیه شدن
hydrolysis
تجزیه بوسیله اب
gravimetric analysis
تجزیه وزنی
gravimetrical analysis
تجزیه وزنی
homolysis
تجزیه شیمیایی
indiscerptibility
تجزیه ناپذیری
fibrinolysis
تجزیه فیبرین
instrumental analysis
تجزیه دستگاهی
inseparability
تجزیه ناپذیری
infrangible
تجزیه ناپذیر
analyzing
تجزیه کردن
analyzes
تجزیه کردن
analyzed
تجزیه کردن
analysing
تجزیه کردن
analyses
تجزیه کردن
analysed
تجزیه کردن
analyse
تجزیه کردن
investigate
تجزیه کردن
determine
تجزیه کردن
quantitative analysis
تجزیه کمی
qualitative analysis
تجزیه چونی
bolt
[examine]
تجزیه کردن
qualitative analysis
تجزیه کیفی
scrutinize
تجزیه کردن
proximate analysis
تجزیه گروهی
survey
تجزیه کردن
look into
تجزیه کردن
check
تجزیه کردن
dismembered
تجزیه کردن
partings
تقسیم تجزیه
analysis
تجزیه و تحلیل
analysis
شی تجزیه شده
enquire into
تجزیه کردن
examine
تجزیه کردن
explore
تجزیه کردن
inspect
تجزیه کردن
elution analysis
تجزیه شویشی
prescind
تجزیه کردن
dialyze
تجزیه شدن
dialyze
تجزیه کردن
microconsumer
تجزیه کننده
decomposable
قابل تجزیه
parting
تقسیم تجزیه
microcomoser
تجزیه کننده
decomposer
تجزیه کننده
separate
سواکردن تجزیه کردن
analyses
با تجزیه ازمایش کردن
contour analysis
تجزیه و تحلیل کرانهای
spectrum analyser
تجزیه کننده طیف
analysed
با تجزیه ازمایش کردن
analyzes
با تجزیه ازمایش کردن
separated
سواکردن تجزیه کردن
separative
فاضل تجزیه طلب
analysing
با تجزیه ازمایش کردن
urinalysis
تجزیه شیمیایی ادرار
separates
سواکردن تجزیه کردن
analyzed
با تجزیه ازمایش کردن
job analysis
تجزیه و تحلیل شغل
analyst
استاد تجزیه روانکاو
analysts
استاد تجزیه روانکاو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com