Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (9 milliseconds)
English
Persian
projection
تجسم پرتو افکنی
projections
تجسم پرتو افکنی
Other Matches
irradiation
پرتو افکنی
eradiation
پرتو افکنی
throwbacks
پس افکنی
throwback
پس افکنی
bioluminescence
فسفر افکنی
adumbration
سایه افکنی
luminosity
نور افکنی
grin
دام افکنی
traject
ورا افکنی
grinning
دام افکنی
grins
دام افکنی
grinned
دام افکنی
projections
پیش افکنی برامدگی
projections
نور افکنی اگراندیسمان
projection
نور افکنی اگراندیسمان
projection
پیش افکنی برامدگی
infrared ray
اشعه مادون قرمز پرتو مادون قرمز پرتو فرو سرخ
shapes
تجسم
visualization
تجسم
incarnations
تجسم
shape
تجسم
hallucination
تجسم
hallucinations
تجسم
incarnation
تجسم
substantiation
تجسم
embodiment
تجسم
materialization
تجسم
portrayal
تجسم
portrayals
تجسم
prosopopoeia
تجسم
ghost
تجسم روح
twice born
تجسم ثانوی
visualization
تجسم فکری
apparitions
تجسم شبح
personification
تجسم شخصیت
apparition
تجسم شبح
spatial visualization
تجسم فضایی
Impressionism
مکتب تجسم
shapes
تجسم ترکیب
ghosts
تجسم روح
shape
تجسم ترکیب
reincarnation
تجدید تجسم
reincarnations
تجدید تجسم
perspectives
مال اندیشی تجسم شی
pseudopod
تجسم واضح روح
foreshortening
تجسم شکل در عمق
pseudopodium
تجسم واضح روح
tablature
تجسم بصورت وضوح
perspective
مال اندیشی تجسم شی
self image
تجسم نفس واعمال خود
postimpressionism
سبک هنری تجسم عین منافر
substantiative
بادلیل اثبات شده تجسم یافته
ideogram
تجسم و نمایش عقاید و افکارو اجسام با تصویر
reincarnate
تجسم یا زندگی تازه دادن حلول کردن
zoomorphism
تجسم خدا یا خدایان بشکل حیوانات پست
radiance
پرتو
radiancy
پرتو
reactions
پرتو
ray
پرتو
beams
پرتو
reaction
پرتو
radiation
پرتو
rayon
پرتو
rayless
بی پرتو
aegis
پرتو
beamless
بی پرتو
beam
پرتو
straight line
پرتو
rontgen rays
پرتو X
radioactive
پرتو زا
shaft
پرتو
shafts
پرتو
gamma ray
پرتو گاما
image ray
پرتو تصویر
illuminating beam
پرتو نور
illuminating beam
پرتو روشنایی
electron beam
پرتو الکترون
gamma radiation
پرتو گاما
fire light
پرتو اتش
eradiate
پرتو افکندن
primary cosmic rays
پرتو کیهانی
double beam
پرتو مضاعف
cosmicray
پرتو کیهانی
ionic ray
پرتو یونی
irradiative
پرتو افکن
x rays
پرتو ایکس
x radiation
پرتو ایکس
sun beam
پرتو افتاب
silvery rays
پرتو سیمین
rontgen rays
پرتو مجهول
roentgen ray
پرتو ایکس
roentgen ray
پرتو رونتگن
radar beam
پرتو رادار
posivite ray
پرتو مثبت
luminesce
پرتو افکندن
light ray
پرتو نور
light beam
پرتو نور
cosmic radiation
پرتو کیهانی
sunbeam
پرتو افتاب
radiates
پرتو افکندن
radiating
پرتو افکندن
X-ray
پرتو ایکس
X-ray
پرتو رونتگن
X-rayed
پرتو ایکس
X-raying
پرتو ایکس
X-raying
پرتو رونتگن
projector
پرتو افکن
radiated
پرتو افکندن
sunbeams
پرتو افتاب
illuminate
پرتو افکندن
illuminates
پرتو افکندن
illuminating
پرتو افکندن
gleam
پرتو انی
gleamed
پرتو انی
gleaming
پرتو انی
gleams
پرتو انی
radiate
پرتو افکندن
projectors
پرتو افکن
radiology
پرتو شناسی
X-rayed
پرتو رونتگن
corpuscular ray
پرتو ذرهای
an incident ray
پرتو ساقط
alpha rediation
پرتو الفا
cathode rays
پرتو کاتدی
beta radiation
پرتو بتا
anode rays
پرتو اندی
canal rays
پرتو کانالی
actinometry
پرتو سنجی
radiotherapy
پرتو درمانی
actinolagy
پرتو شناس
actiniform
پرتو مانند
cosmic rays
پرتو کیهانی
Health physics
فیزیک محافظت از پرتو
x ray microdiffraction
پراش پرتو ایکس
beamy
شاخ دار پر پرتو
x ray tube
لامپ پرتو ایکس
to pour rays
پرتو افکندن یا پاشیدن
cathod ray tube
لوله پرتو کاتدی
x ray diffraction
پراش پرتو ایکس
x ray analysis
تحلیل پرتو ایکس
extraordinary ray
پرتو غیر عادی
soft x rays
پرتو ایکس کم نفوذ
x ray apparatua
دستگاه پرتو ایکس
radioisotope
ایزوتوپ پرتو افشان
shafts
تیرانداختن پرتو افکندن
shaft
تیرانداختن پرتو افکندن
roentgen diffractometry
بلورنگاری پرتو ایکس
x ray crystallography
بلورنگاری پرتو ایکس
The Physics of Radiation Protection
فیزیک محافظت از پرتو
alpha radiation
وقوع طبیعی پرتو
hard x ray
پرتو ایکس سخت
hard radiation
تابش یا پرتو سخت
electron beam deflection system
سیستم شکست پرتو الکترونی
rontgenogram
عکسی که با پرتو مجهول بردارند
radioactive
پرتو افشان تابش دار
ultraviolet ray
اشعه ماوراء بنفش پرتو فرابنفش
rontgen
نام فیزیکدان نامی المان که پرتو مجهول را پیدا کرد
radialized
دارای میله هایی که پرتووارمنشعب شده باشند مرتب بشکل پرتو
animism
اعتقاد باینکه ارواح مجرد وجود دارند اعتقاد بعالم روح و تجسم ارواح مردگان
lobes
یکی از دو یا چهار جزء تشکیل دهنده پرتو رادار جهت یاب ازانتن مجهز به بازتابنده
maser
Radiation of Emission تقویت ماکروویو توسط پخش پرتو تحریک شده Stimulat the Amplificationby icrowave
lobe
یکی از دو یا چهار جزء تشکیل دهنده پرتو رادار جهت یاب ازانتن مجهز به بازتابنده
visualized
تجسم کردن تصور کردن
visualizes
تجسم کردن تصور کردن
visualizing
تجسم کردن تصور کردن
visualises
تجسم کردن تصور کردن
visualize
تجسم کردن تصور کردن
visualised
تجسم کردن تصور کردن
visualising
تجسم کردن تصور کردن
collimate
تنظیم کردن هرنوع تجهیزات اپتیکی برای داشتن پرتو نوری موازی از یک منبع نقطهای نور یا برعکس
y plates
صفحات افقی موازی که اختلاف پتانسیل انها سبب انحراف قائم پرتو الکترونی در لوله اشعه کاتدی میگردد
lighted
چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
light
چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
lightest
چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
radiologist
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
radiologists
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
black body radiation
تابش جسم سیاه پرتو جسم سیاه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com