English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
formulation تحت قواره معین دراوردن
Other Matches
false attack حمله معین شمشیرباز درانتظار واکنش معین
shape قواره
shapes قواره
frame قواره
configuration قواره
unmeet بی قواره
clearance diagram قواره
configurations قواره
configuration شکل قواره
configurations شکل قواره
quarryman سنگ قواره کن
bowsaw اره قواره
lot قواره تکه
dysplastic type سنخ بی قواره
distorts صدای نامفهوم از بی سیم بی قواره کردن
distort صدای نامفهوم از بی سیم بی قواره کردن
time charter اجاره وسیله نقلیه برای مدت معین اجاره کشتی برای مدت معین
allying معین
limiting معین
fixed معین
given معین
settled معین
specific معین
accessory معین
specifics معین
specified معین
ally معین
adjutant معین
subsidiaries معین
subsidiary معین
punctual معین
rubicon حد معین
definite معین
ancillary معین
precise معین
regular معین
indeterminate نا معین
regulars معین
auxiliaries معین
auxiliary معین
adjutants معین
ledger معین
ledgers معین
accessorial معین
certain معین
determinate معین
adjutor معین
designate معین کردن
designates معین کردن
designating معین کردن
allocating معین کردن
allocates معین کردن
allocate معین کردن
inset : معین کردن
insets : معین کردن
the fullness of time وقت معین
thetic مقرر معین
general ledger معین عام
thetical مقرر معین
settle معین کردن
denominate معین کردن
determinate error خطای معین
determinately بطور معین
settles معین کردن
limit معین کردن
on a given day در روزی معین
at a stated time در وقت معین
assignable معین مشخص
definitive معین کننده
aoristic غیر معین
adverb modifying a verb معین فعل
defines معین کردن
auxiliary امدادی معین
statically determined از نظراستاتیکی معین
positive یقین معین
defining معین کردن
specific مخصوص معین
rhomboidal شبه معین
specified time وقت معین
do فعل معین
defined معین کردن
specifics مخصوص معین
regular معین مقرر
adverb معین فعل
regulars معین مقرر
figure out معین کردن
auxiliaries امدادی معین
ledger card کارت معین
linking verb فعل معین
allotted time وقت معین
part performance عقد معین
define معین کردن
rose bay گل معین التجاری
specifying معین کردن
spanned مدت معین
periodically در فواصل معین
shall فعل معین
specifies معین کردن
spaces مدت معین
spanned فاصله معین
anyone هرشخص معین
destined مقصد معین
spanning مدت معین
adverbs معین فعل
space مدت معین
spanning فاصله معین
span فاصله معین
specify معین کردن
dose اندازه معین
draw the line <idiom> معین کردن
systematically با روش معین
spans فاصله معین
dosing اندازه معین
doses اندازه معین
spans مدت معین
dosed اندازه معین
span مدت معین
plant out در فواصل معین کاشتن
at home پذیرایی در ساعت معین
date مدت معین کردن
dates مدت معین کردن
identifier معین کننده هویت
statically indeterminate از نظر ایستایی نا معین
subsidiarily بطور معین یا متمم
at a specified time در وقت معین یا معلوم
aorist ماضی غیر معین
open contract قرارداد غیر معین
shapeless فاقد شکل معین
semidefinite matrix ماتریس نیمه معین
pre appoint از پیش معین کردن
pre appoint قبلا معین کردن
predeterminate از پیش معین شده
patch مدت زمان معین
patches مدت زمان معین
nonsignificant غیر معین نامعلوم
speciosity کیفیت معین ومشخص
law of difinte proportions قانون نسبتهای معین
uncaused بدون علت معین
systematically ازروی یک اسلوب معین
rhomboid muscle ماهیچه چهارگوش معین
statically determined از نظر ایستایی معین
magnetic ledger card کارت معین مغناطیسی
overtime بیش از وقت معین
modal auxiliary فعل معین شرطی
To lay down certain conditions . شرایطی معین کردن
to map out جز بجز معین کردن
ratio نسبت معین وثابت
times وقت معین کردن
ratios نسبت معین وثابت
to plant out درفاصلههای معین کاشتن
circumstanced دارای یک حالت معین
time وقت معین کردن
timed وقت معین کردن
current income درامدیک دوره معین
fixed cost هزینه ثابت و معین
conation کوشش بدون هدف معین
standards نمونه قبول شده معین
bullion شمش فلزات با عیار معین
valued policy بیمه نامه با ارزش معین
figurate دارای شکل معین منقوش
to keep regular hours هر کاری را درساعت معین کردن
fixed time call مکالمه در زمان معین و ثابت
decompression diving غواصی در عمق یا زمان معین
morphous دارای شکل معین ومعلوم
propertied متمکن دارای خواص معین
standard نمونه قبول شده معین
come in پرتاب توپ به طرز معین
to keep an appointment سروقت معین درجایی حاضرشدن
locate جای چیزی را معین کردن
located جای چیزی را معین کردن
named airport of departure فرودگاه معین برای حرکت
locates جای چیزی را معین کردن
biases ولتاژ معین قرار دادن
bias ولتاژ معین قرار دادن
locating جای چیزی را معین کردن
sin die بدون تعیین روز معین
nominal filter صافی به اندازه عبور معین
specific performance نحوه اجرای معین در قرارداد
At regular intervals . درفا صله های معین
forced distribution rating درجه بندی با توزیع معین
allotted معین کردن سهم دادن
sanctions ضمانت اجرایی معین کردن
delineate ترسیم نمودن معین کردن
sanction ضمانت اجرایی معین کردن
delineated ترسیم نمودن معین کردن
sanctioned ضمانت اجرایی معین کردن
allot معین کردن سهم دادن
allots معین کردن سهم دادن
delineating ترسیم نمودن معین کردن
density تراکم الیاف [در یک مساحت معین]
to come up to the stand بمیزان یا پایه معین رسیدن
delineates ترسیم نمودن معین کردن
to locate the enemy جای دشمنی را معین کردن
sanctioning ضمانت اجرایی معین کردن
allotting معین کردن سهم دادن
area blocking سد راه کردن رقیب در منطقه معین
gauge pressure فشار در عمق معین برحسب فشارسنج
shift جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست .
to impose a curfew خاموشی در ساعت معین شب بر قرار کردن
platoon بازیگرانی را به نوبت در نقطه معین گذاشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com