English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
discipline تحت نظم و ترتیب دراوردن
disciplines تحت نظم و ترتیب دراوردن
disciplining تحت نظم و ترتیب دراوردن
Other Matches
random processing پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
scheduled ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedules ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
collocation ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
chain 1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chains 1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
firing order ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
batting order ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
ataxic بی ترتیب
pial بی ترتیب
catenation ترتیب
organizations ترتیب
sequence ترتیب
arrangment ترتیب
arramgement ترتیب
out of kelter بی ترتیب
ordonnance ترتیب
orderless بی ترتیب
systems ترتیب
immethodical بی ترتیب
configurations ترتیب
in series به ترتیب
configuration ترتیب
regularities ترتیب
arr ترتیب
regularity ترتیب
randomly بی ترتیب
random بی ترتیب
kelter ترتیب
kelter or kilter ترتیب
lay out ترتیب
order ترتیب
system ترتیب
organization ترتیب
organisations ترتیب
arrangement ترتیب
irregular بی ترتیب
respectively به ترتیب
regvlarity ترتیب
orderliness ترتیب
management ترتیب
assortments ترتیب
managements ترتیب
assortment ترتیب
to make an arrangement ترتیب
to order <idiom> به ترتیب
serialization ترتیب
set up ترتیب
disorderly بی ترتیب
ordering ترتیب
anomaly بی ترتیب
anomalies بی ترتیب
collocation ترتیب
sequences ترتیب
arrangements ترتیب
march order ترتیب راهپیمایی
in chronological order به ترتیب تاریخ
sequence counter ترتیب شمار
sequence number شماره ترتیب
sort order نظم ترتیب
sequencing ترتیب گذاری
sequencing ترتیب دهی
precedence ترتیب تقدم
indue order به ترتیب صحیح
sequencer ترتیب سنج
sort key کلید ترتیب
kelter بی ترتیب مختل
sequence ترتیب دادن
formation ترتیب قرارگرفتن
sequences رشته ترتیب
sequences ترتیب دادن
sequence رشته ترتیب
rearrngement ترتیب مجد د
random fill خاکریز بی ترتیب
instrumentation ترتیب اهنگ
partial order پاره ترتیب
relative location ترتیب نسبی
sequence check مقابله ترتیب
partial order ترتیب جزئی
order of battle ترتیب نیرو
lighting scheme ترتیب روشنایی
sequence control کنترل ترتیب
line-up به ترتیب ایستادن
dresses ترتیب دادن
scheme ترتیب رویه
schemed ترتیب رویه
schemes ترتیب رویه
orchestration ترتیب هم اهنگی
orchestrations ترتیب هم اهنگی
alphabetical order ترتیب رکوردها
arrengement ترتیب دادن
ascending order ترتیب صعودی
birth order ترتیب ولادت
calling sequence ترتیب فراخوانی
permanency ترتیب همیشگی
permanencies ترتیب همیشگی
discipline تادیب ترتیب
disciplines تادیب ترتیب
disciplining تادیب ترتیب
ordain ترتیب دادن
ordained ترتیب دادن
ordaining ترتیب دادن
ordains ترتیب دادن
run ترتیب محوطه
runs ترتیب محوطه
disordered بی ترتیب اشفته
make-up ترتیب گریم
castrametation فن ترتیب اردو
collating sequence ترتیب تلفیقی
rating ترتیب تقدم
desultorily بطور بی ترتیب
line-ups به ترتیب ایستادن
line up به ترتیب ایستادن
tactics نظم و ترتیب
expandede order ترتیب مبسوط
fifo به ترتیب ورود
firing order ترتیب احتراق
first in first out به ترتیب ورود
systems نظم ترتیب
system نظم ترتیب
ratings ترتیب تقدم
dress ترتیب دادن
compose sequence ترتیب ساختگی
connecting arrangement ترتیب پیوسته
connecting arrangement ترتیب متصل
control sequence ترتیب کنترل
critical assembly ترتیب بحرانی
curialism ترتیب دربارپاپ
data set ترتیب داده
decreasing order ترتیب کاهنده
descending order ترتیب نزولی
descending sort ترتیب نزولی
gradational به ترتیب درجه
otherwise <adv.> به ترتیب دیگر
by the same token <adv.> به ترتیب دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> به ترتیب دیگر
untune بی ترتیب کردن
In this order. In this way. باین ترتیب
apart from that <adv.> به ترتیب دیگر
layout ترتیب وسایل
to map out ترتیب دادن
alternatively <adv.> به ترتیب دیگر
train نظم ترتیب
arrangements ترتیب تنظیم
on the other side <adv.> به ترتیب دیگر
trained نظم ترتیب
on the other hand <adv.> به ترتیب دیگر
arrangement ترتیب اصلاح
for this purpose <adv.> به این ترتیب
word order ترتیب واژه ها
arrangement ترتیب تنظیم
arrangements ترتیب اصلاح
as to that <adv.> به این ترتیب
trains نظم ترتیب
chronological به ترتیب تاریخ
layouts ترتیب وسایل
on this <adv.> به این ترتیب
rearrangements ترتیب مجدد
hereunto <adv.> به این ترتیب
hereto <adv.> به این ترتیب
rough and tumble بی نظم و ترتیب
concerning this <adv.> به این ترتیب
rearrangement ترتیب مجدد
multilevel sort ترتیب چند سطحی
lifo به ترتیب عکس ورود
to arrange matters ترتیب دادن امور
lexicographic order ترتیب لغت نویسی
march order ترتیب حرکت دستورراهپیمایی
match maker ترتیب دهنده مسابقه
balustrade Order ترتیب نرده ستون ها
lay out باغچه بندی ترتیب
bell and hopper arrangement ترتیب قیف و مخروط
issue priority ترتیب تقدم توزیع
last but not least اخر از حیث ترتیب
coarse adjustment نظم و ترتیب دانهای
bibliotic مربوط به ترتیب کتب
To arrange (fix up) something. ترتیب کاری را دادن
desultory بی ترتیب درهم و برهم
fifo خروج به ترتیب ورود
chronologically به ترتیب زمان یا تاریخ
queue که به ترتیب بررسی می شوند
chronological ترتیب زمانی وقوع
flow cycle مدار ترتیب کار
marshal به ترتیب نشان دادن
marshaled به ترتیب نشان دادن
marshaling به ترتیب نشان دادن
marshalled به ترتیب نشان دادن
marshals به ترتیب نشان دادن
dictionary sort ترتیب واژه نامهای
queued که به ترتیب بررسی می شوند
input output order ترتیب ورودی- خروجی
good order خوش ترتیب [فلسفه]
daa ترتیب دستیابی داده ها
queues که به ترتیب بررسی می شوند
data access arangement ترتیب دستیابی داده ها
well-ordering خوش ترتیب [ریاضی]
well-order خوش ترتیب [ریاضی]
heterotaxy ترتیب خلاف قاعده
heterotaxis ترتیب خلاف قاعده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com