English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (44 milliseconds)
English Persian
strings attached <idiom> تحت کنترل قرار دادن،مهار کردن
Other Matches
controls کنترل کردن مهار کردن
controlling کنترل کردن مهار کردن
control کنترل کردن مهار کردن
pucks یک دستگاه ورودی گرافیمی دستی و کنترل شده با دست که برای قرار دادن مختصات روی یک لوح گرافیکی بکارمی رود
puck یک دستگاه ورودی گرافیمی دستی و کنترل شده با دست که برای قرار دادن مختصات روی یک لوح گرافیکی بکارمی رود
classifies در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifying در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
devices فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
device فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
postured چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
pursue تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
lays قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
predicate اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicates اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicated اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lay قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
locate 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
engarland درحلقهء گل قرار دادن احاطه کردن
located 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locating 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
mount ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
mounts ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
treated تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
treats تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
ret در معرض رطوبت قرار دادن خیس کردن
cache فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
To stipulate. شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
cache memory فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
condemns مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
treat تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
caches فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
condemning مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
collating مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
condemn مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
collate مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collates مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collated مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
tie متصل کردن مهار کردن مهار
ties متصل کردن مهار کردن مهار
utilising مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilised مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizes مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizing مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilises مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
hold down <idiom> تحت کنترل قرار داشتن
underpins پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
underpinned پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
commenting ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commented ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
comment ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
underpin پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
to ingratite oneself خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
square away سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
sets 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
setting up 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
declares معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declare معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declaring معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
handover تحویل و تحول کردن سیستم کنترل هواپیماها تحویل دادن
address قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
addressed قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
addresses قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
fumbles از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbled از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumble از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
stacked قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacks قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stack قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
communism کمونیسم نظام اقتصادی مبتنی براندیشههای مارکسیستی که مالکیت و ابزار تولید عمومی و در کنترل دولت قرار دارد
located جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
cls در -MS DOS دستور سیستم به معنای پاک کردن صفحه نمایش و قرار دادن نشانه گر در بالای صفحه گوشه سمت چپ
clamping مهار کردن
clamps مهار کردن
chucked مهار کردن
clamped مهار کردن
chucking مهار کردن
chucks مهار کردن
chuck مهار کردن
clamp مهار کردن
restraining نگهداشتن مهار کردن
restrains نگهداشتن مهار کردن
restrain نگهداشتن مهار کردن
chucking automatic مهار کردن خودکار
cascade control چندین واحد کنترل که هر یک دیگری را کنترل میکند, کنترل ابشاری
pack قرار دادن
relative location قرار دادن
placements قرار دادن
settles قرار دادن
row قرار دادن
rowed قرار دادن
put قرار دادن
setting up قرار دادن
lays قرار دادن
lay قرار دادن
set قرار دادن
park قرار دادن
settle قرار دادن
parked قرار دادن
sets قرار دادن
packs قرار دادن
placement قرار دادن
parks قرار دادن
underexpose قرار دادن
locates قرار دادن
individuate تک قرار دادن
puts قرار دادن
make قرار دادن
rows قرار دادن
putting قرار دادن
posit قرار دادن
locating قرار دادن
lodge قرار دادن
superpose قرار دادن
lodges قرار دادن
locate قرار دادن
lodged قرار دادن
makes قرار دادن
located قرار دادن
bolster plate صفحه برای مهار کردن
ground tackle وسیله مهار کردن قایق
collimate موازی قرار دادن
meddle در وسط قرار دادن
pile up <idiom> روی هم قرار دادن
put in قرار دادن چیزی در
oppress درمضیقه قرار دادن
back-up پشت قرار دادن
utilizes در دسترس قرار دادن
inprocess درجریان قرار دادن
meddled در وسط قرار دادن
meddles در وسط قرار دادن
immurement در دیوار قرار دادن
oppresses درمضیقه قرار دادن
oppressing درمضیقه قرار دادن
ranges در طبقه قرار دادن
purgatory در برزخ قرار دادن
ranged در طبقه قرار دادن
sandwiches در تنگنا قرار دادن
range در طبقه قرار دادن
sandwiched در تنگنا قرار دادن
incase در صندوق قرار دادن
man قرار دادن سرنشین
compacts تنگ هم قرار دادن
utilised مورداستفاده قرار دادن
couches درلفافه قرار دادن
utilising مورداستفاده قرار دادن
mans قرار دادن سرنشین
utilising در دسترس قرار دادن
couched درلفافه قرار دادن
boxed قرار دادن در یک جعبه
to lead by the nose الت قرار دادن
compacting تنگ هم قرار دادن
compacted تنگ هم قرار دادن
compact تنگ هم قرار دادن
utilises مورداستفاده قرار دادن
utilised در دسترس قرار دادن
enfilade روبروی هم قرار دادن
to put down پایین قرار دادن
utilises در دسترس قرار دادن
sides در یکسو قرار دادن
side در یکسو قرار دادن
couch درلفافه قرار دادن
utilize مورداستفاده قرار دادن
impacts زیرفشار قرار دادن
model نمونه قرار دادن
prefer جلو قرار دادن
preferring جلو قرار دادن
prefers جلو قرار دادن
set of the sails قرار دادن بادبانها
includes قرار دادن شمردن
include قرار دادن شمردن
colocate درمجاورت هم قرار دادن
utilizes مورداستفاده قرار دادن
encapsulate در محفظهای قرار دادن
impact زیرفشار قرار دادن
encapsulates در محفظهای قرار دادن
encapsulating در محفظهای قرار دادن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com