Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
to study for the bar
تحصیل حقوق کردن
Other Matches
common low
سیستم حقوقی انگلستان که ازحقوق مدنی و حقوق کلیسایی متمایز است زیرا این قسمت از حقوق انگلستان از پارلمان ناشی نشده عرف و عادت حقوق عرفی
achieve
تحصیل کردن
earns
تحصیل کردن
earn
تحصیل کردن
earned
تحصیل کردن
to obtain permission
تحصیل اجازه کردن
toi mug at
سخت تحصیل کردن
to leave school
ترک تحصیل کردن
gained
حصول تحصیل منفعت کردن
graft
از راه نادرستی تحصیل کردن
grafted
از راه نادرستی تحصیل کردن
gains
حصول تحصیل منفعت کردن
etymologize
تحصیل علم اشتقاق کردن
to study persian
زبان فارسی تحصیل کردن
wins
بدست اوردن تحصیل کردن
gain
حصول تحصیل منفعت کردن
win
بدست اوردن تحصیل کردن
grafts
از راه نادرستی تحصیل کردن
achieves
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieved
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieving
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
minor
در رشته ثانوی یا فرعی تحصیل کردن کماد
studying
تحصیل کردن مطالعه کردن
procuring
تحصیل کردن جاکشی کردن
procures
تحصیل کردن جاکشی کردن
get
حاصل کردن تحصیل کردن
gets
حاصل کردن تحصیل کردن
procured
تحصیل کردن جاکشی کردن
study
تحصیل کردن مطالعه کردن
procure
تحصیل کردن جاکشی کردن
studies
تحصیل کردن مطالعه کردن
getting
حاصل کردن تحصیل کردن
public international law
حقوق بین الملل عمومی حقوق عام ملل
postliminum
قسمت پشت در قانون بازگشت حقوق یاقانون استعاده حقوق یا اعاده وضع حقوقی سابق
detention of pay
ممانعت ازپرداخت حقوق توقیف حقوق
protective duty
حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
harbour dues
حقوق اسکله حقوق لنگراندازی
to prescribe something
[legal provision]
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
attainder
سلب و نفی کلیه حقوق مدنی شخص در موقعی که به علت ارتکاب خیانت یا جنایت به مرگ محکوم میشود محرومیت کامل از حقوق اجتماعی و مدنی
advalorem duty
حقوق گمرکی براساس ارزش کالا حقوق گمرکی از روی قیمت
allotment advice
پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
to execute somebody
اعدام کردن
[حقوق]
vindicate
استیفای حقوق کردن
vindicated
استیفای حقوق کردن
vindicates
استیفای حقوق کردن
vindicating
استیفای حقوق کردن
out law
از حقوق بی بهره کردن
abuse
تجاوز به حقوق کسی کردن
abused
تجاوز به حقوق کسی کردن
ostracizing
از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracism
محروم کردن از حقوق اجتماعی
enfranchises
حقوق مدنی اعطا کردن به
to have recourse to a court
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
abusing
تجاوز به حقوق کسی کردن
to apply to a court
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
to seek redress in court
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
ostracises
از حقوق اجتماعی محروم کردن
enfranchising
حقوق مدنی اعطا کردن به
ostracizes
از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracized
از حقوق اجتماعی محروم کردن
abuses
تجاوز به حقوق کسی کردن
ostracize
از حقوق اجتماعی محروم کردن
enfranchised
حقوق مدنی اعطا کردن به
ostracising
از حقوق اجتماعی محروم کردن
enfranchise
حقوق مدنی اعطا کردن به
ostracised
از حقوق اجتماعی محروم کردن
to apply to the court of arbitration
به دادگاه حکمیت رجوع کردن
[حقوق]
to have recourse to arbitration
به دادگاه حکمیت رجوع کردن
[حقوق]
to hog the road
بی اعتنا به حقوق سایررانندگان درجاده تجاوز کردن
to enjoin somebody from doing something
[American E]
منع کردن کسی از انجام کاری
[حقوق]
to sue somebody for libel
[slander]
از کسی برای افترا
[تهمت]
شکایت کردن
[حقوق]
strikes
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
obtaining
تحصیل
acquirement
تحصیل
acquisitions
تحصیل
acquistion
تحصیل
acquisition
تحصیل
studies
تحصیل
studying
تحصیل
study
تحصیل
achievements
تحصیل
securement
تحصیل
achievement
تحصیل
schooling
تحصیل
denationalize
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
study for bar
دوره تعلیماتی و کاراموزی کانون وکلا را طی کردن درس حقوق خواندن
s.for study
ذوق تحصیل
nonresident
تحصیل مکاتباتی
graduation
فراغت از تحصیل
schoolfellow
تعلیم تحصیل
recovery
تحصیل چیزی
s.for study
میل به تحصیل
recoveries
تحصیل چیزی
getting
تحصیل شده
impetration
تحصیل بدرخواست
he applied him self to study
مشغول تحصیل شد
get
تحصیل شده
gets
تحصیل شده
securer
تحصیل کننده
educated
تحصیل کرده
schools
تحصیل در مدرسه
school
تحصیل در مدرسه
school age
سن آغاز تحصیل
school age
سالهای تحصیل
self taught
تحصیل کرده
authorized stoppage
برداشت قانونی از حقوق افرادکسورات قانونی از حقوق
degrees
دیپلم یا درجه تحصیل
ineducable
غیر قابل تحصیل
school drop out
ترک تحصیل کرده
clerisy
طبقه تحصیل کرده
serendipity
تحصیل نعمت غیرمترقبه
degree
دیپلم یا درجه تحصیل
studiousness
عشق بخواندن یا تحصیل
schoolable
مشمول تحصیل اجباری
earned income
درامد تحصیل شده
cultured
مهذب تحصیل کرده
scoolable
مشغول تحصیل اجباری
procuance
تحصیل چیزی خرید
procuration
تحصیل چیزی خرید
yuppie
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
dropout
کسی که ترک تحصیل میکند
yuppies
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
availability
سهولت و امکان تحصیل اعتبار
convocation
جشن پایان تحصیل جمعی دانشجویان
To neglect ones studies .
از تحصیل خود غافل ماندن ( شدن )
school and college ability test
آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
my unwillingness to study
بی میلی من نسبت بتحصیل بیزازی من از تحصیل
homecomings
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
homecoming
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
academia
حیطه ای از فعالیت ها و کار مرتبط با تحصیل در دانشگاه
alumni
پسریامردیکه دراموزشگاهی تحصیل کرده وازانجافارغ التحصیل شده
grafted
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
grafts
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
graft
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
safe conducts
سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe-conducts
سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe conduct
سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
co ed
دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
co-ed
دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
co-eds
دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
civil
حقوق
jurisprudence
حقوق
duties
حقوق
rights
حقوق
stipend
حقوق
pay check
چک حقوق
stipends
حقوق
pays
حقوق
paying
حقوق
law
حقوق
laws
حقوق
pay
حقوق
salaries
حقوق
law
حق حقوق
salary
حقوق
jus
حقوق
laws
حق حقوق
retiring pension
حقوق بازنشستگی
export tariff
حقوق صادرات
retired pay
حقوق بازنشستگی
sources law
منابع حقوق
civil law
حقوق مدنی
export charge
حقوق صادرات
export duty
حقوق صادرات
administrative law
حقوق اداری
public law
حقوق عمومی
laws
حقوق عدالت
property rights
حقوق مالکیت
written laws
حقوق مدون
private law
حقوق خصوصی
pension
حقوق بازشنستگی
marital rights
حقوق شوهری
in my presence
در حضور من
[حقوق]
foreign law
حقوق خارجی
substantive law
حقوق ذاتی
criminal low
حقوق جزا
leave with pay
مرخصی با حقوق
import tariff
حقوق واردات
detention of pay
ضبط حقوق
harbour dues
حقوق بندر
conjugal rights
حقوق زناشویی
woman's rights
حقوق نسوان
regular salary
حقوق دائمی
statutory
حقوق مدون
conjugal rights
حقوق زوجیت
criminal law
حقوق جزا
pensions
حقوق بازشنستگی
law of the staple
حقوق تجارت
criminal low
حقوق جنایی
school of law
دانشکده حقوق
regular salary
حقوق ثابت
import duty
حقوق واردات
indefeasible rights
حقوق پا برجا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com