Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
purchasing research
تحقیق در خصوص خرید
Other Matches
close price
دز خرید وفروش سهام حالتی را گویندکه قیمت خرید و فروش به هم خیلی نزدیک باشد
purchase request
درخواست خرید جنس تقاضای عقد پیمان خرید
field buying
خرید کردن در صحرا خرید محلی
concerning
در خصوص
on the subject of
در خصوص
regarding
در خصوص
particular redemption
خصوص
in this regard
در این خصوص
hereof
در این خصوص
census of production
امارگیری در خصوص تولید
in regard to
راجع به در خصوص نسبت به
think it over
در این خصوص فکرکنید
i am about that
من در این خصوص دلواپس هستم
with regard to
نسبت به در باره راجع به در خصوص
I'll think it over.
در این خصوص فکر خواهم کرد.
i will speak to him about it
در این خصوص با او صحبت خواهم کرد
oversteer
تمایل به پیچیدن بیش از حدراننده به خصوص در سر پیچ
declarations
نوع و اندازه یک عنصر یا عدد ثابت یا متغیر به خصوص را میدهد
declaration
نوع و اندازه یک عنصر یا عدد ثابت یا متغیر به خصوص را میدهد
hang out one's shingle
<idiom>
آگاهی عمومی ازباز شدن دفتر به خصوص مطب یادفتروکالت
purchase price variance
سپرده اختلاف قیمت خرید سپرده تضمینی خرید
order
خرید سفارش خرید
kidnapping
در CL به خصوص به حالتی اطلاق میشود که کسی را بدزدند و ازکشور محل اقامتش خارج کنند
researching
تحقیق تحقیق کردن بررسی کردن
researched
تحقیق تحقیق کردن بررسی کردن
research
تحقیق تحقیق کردن بررسی کردن
researches
تحقیق تحقیق کردن بررسی کردن
central purchase
خرید اماد به طور تمرکزی خرید اماد به طور یکجا
Brontide
نوعی صدا
[صدایی خفه شده و آرام که در برخی از مناطق زلزله خیز، به خصوص در امتداد سواحل و روی دریاچه ها شنیده میشود و تصور میرود که به دلیل لرزشهای ضعیف زمین باشد.]
rummaging
تحقیق
rummages
تحقیق
inquiry
تحقیق
rummaged
تحقیق
quest
تحقیق
investigations
تحقیق
verification
تحقیق
investigation
تحقیق
rummage
تحقیق
inquiries
تحقیق
ascertainment
تحقیق
researching
تحقیق
checking
تحقیق
researches
تحقیق
researched
تحقیق
studies
تحقیق
research
تحقیق
study
تحقیق
studying
تحقیق
quests
تحقیق
indagation
تحقیق
scholarships
تحقیق
inquirendo
تحقیق
scholarship
تحقیق
scrutiny
تحقیق
commission of enquiry
کمیسیون تحقیق
ascertainable
قابل تحقیق
courts of inquiry
کمیسیون تحقیق
enquire
تحقیق کردن
disquisition
تحقیق جستجو
examinating magistrate
قاضی تحقیق
question
تحقیق کردن از
inspecting
تحقیق کردن
inspected
تحقیق بازرسی
inspected
تحقیق کردن
inspect
تحقیق بازرسی
inspect
تحقیق کردن
interrogators
قاضی تحقیق
interrogators
تحقیق کننده
interrogator
قاضی تحقیق
interrogator
تحقیق کننده
verified
تحقیق کردن
verifies
تحقیق کردن
verify
تحقیق کردن
verifying
تحقیق کردن
court of inquiry
کمیسیون تحقیق
quests
تحقیق و رسیدگی
quest
تحقیق و رسیدگی
inspecting
تحقیق بازرسی
inspects
تحقیق کردن
inspects
تحقیق بازرسی
questioned
تحقیق کردن از
questions
تحقیق کردن از
applied research
تحقیق عملی
investigations
تحقیق بررسی
investigation
تحقیق بررسی
investigate
تحقیق کردن
investigated
تحقیق کردن
inquisitors
مامور تحقیق
investigates
تحقیق کردن
inquisitor
مامور تحقیق
investigating
تحقیق کردن
investigators
مامور تحقیق
probe
تحقیق نیشتر
probed
تحقیق نیشتر
probes
تحقیق نیشتر
investigator
مامور تحقیق
verifiable
تحقیق پذیر
judicial interrogator
قاضی تحقیق
surveyed
تحقیق بررسی
survey
تحقیق بررسی
survey
تحقیق کردن
evaluate
تحقیق کردن
bolt
[examine]
تحقیق کردن
check
تحقیق کردن
determine
تحقیق کردن
surveys
تحقیق کردن
surveys
تحقیق بررسی
verification
تحقیق ممیزی
analyse
[British]
تحقیق کردن
analyze
[American]
تحقیق کردن
assay
تحقیق کردن
dissect
[analyse]
تحقیق کردن
study
تحقیق کردن
enquire into
تحقیق کردن
examine
تحقیق کردن
explore
تحقیق کردن
researches
تجسس تحقیق
researched
تحقیق کردن
researched
تجسس تحقیق
research
تحقیق کردن
research
تجسس تحقیق
to rummage
تحقیق کردن
to browse through
تحقیق کردن
researches
تحقیق کردن
researching
تحقیق کردن
researching
تجسس تحقیق
inspect
تحقیق کردن
investigate
تحقیق کردن
look into
تحقیق کردن
scrutinize
تحقیق کردن
survey
تحقیق کردن
to search after
تحقیق کردن
research and development
تحقیق و توسعه
research and analysis
تحقیق وبررسی
operations research
تحقیق در عملیات
operational research
تحقیق عملیاتی
operation research
تحقیق درعملیات
inquires
تحقیق کردن
inquired
تحقیق کردن
inquire
تحقیق کردن
fishing expedition
تحقیق استنطاق
enquires
تحقیق کردن
inquisite
تحقیق کردن
enquired
تحقیق کردن
inquirable
قابل تحقیق
indagate
تحقیق کردن
research cost
هزینه تحقیق
surveying officer
افسر تحقیق
examing magistrate
قاضی تحقیق
local investigation
تحقیق محلی
assay
تحقیق کردن
see into
تحقیق کردن
surveyed
تحقیق کردن
assays
تحقیق کردن
fact finding body
کمیسیون تحقیق
scholarism
تحقیق علمی
fact finding body
هیات تحقیق
research method
روش تحقیق
students
شاگرد اهل تحقیق
certes
خاطر جمعی تحقیق
academic freedom
آزادی بحث و تحقیق
column research council
شورای تحقیق بر ستونها
research and development
تحقیق و توسعه یا بهبودوسایل
questions
پرسیدن تحقیق کردن
questioned
پرسیدن تحقیق کردن
investigation of foundation conditions
تحقیق شرایط شالوده
student
شاگرد اهل تحقیق
supplies research
تحقیق درخصوص مواد
well-read
اهل مطالعه و تحقیق
well read
اهل مطالعه و تحقیق
question
پرسیدن تحقیق کردن
To investigate something.
درباره چیزی تحقیق کردن
operational research
تحقیق درخصوص بهره برداری
bookman
اهل تحقیق وتتبع کتابفروش
inquisitional
وابسته به تحقیق یا رسیدگی تحقیقی
To hold an official inquiry.
تحقیق رسمی بعمل آوردن
inquests
بازجویی و تحقیق در موردمرگهای مشکوک
queries
تحقیق و باز جویی کردن
to e. into a matter
مطلبی را بازجویی یا تحقیق کردن
queried
تحقیق و باز جویی کردن
querying
تحقیق و باز جویی کردن
query
تحقیق و باز جویی کردن
returns
گزارش نهایی هیات تحقیق
returning
گزارش نهایی هیات تحقیق
returned
گزارش نهایی هیات تحقیق
return
گزارش نهایی هیات تحقیق
inquest
بازجویی و تحقیق در موردمرگهای مشکوک
We must inquire into this matter.
درمورد این موضوع باید تحقیق کنیم
consumer research
تحقیق درخصوص احتیاجات و نحوه خریدمصرف کنندگان
purchasing
خرید
buy
خرید
bond servant
زر خرید
bondwoman
زن زر خرید
shopping
خرید
purchases
خرید
buys
خرید
underwritten
خرید
procurement
خرید
purchased
خرید
purchase
خرید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com