English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 217 (9 milliseconds)
English Persian
free تحویل
freed تحویل
freeing تحویل
frees تحویل
deliveries تحویل
delivery تحویل
solstice تحویل
liveries تحویل
livery تحویل
utilization تحویل
process تحویل
processes تحویل
bailment تحویل
devolvement تحویل
landing, storage, delivery تحویل
prehension تحویل
transter تحویل
Other Matches
cumulative delivery diagram منحنی تحویل تراکمی نموداری که نحوه تحویل کالاها را نشان میدهد
handover تحویل و تحول کردن سیستم کنترل هواپیماها تحویل دادن
impact shipment کالای ضربتی از نظر تحویل کالایی که از نظر تحویل زمان مخصوص دارد
cash on delivery فروش نقد پس از تحویل کالا وصول وجه در حین تحویل کالا
procurement rate نواخت تهیه و تحویل اماد نواخت تحویل اماد
delivered at frontier تحویل در مرز
delivery order حواله تحویل
delivery date تاریخ تحویل
delivery free تحویل رایگان
delivery notice اعلامیه تحویل
delivery note حواله تحویل
deliverer تحویل دهنده
cargo delivery تحویل بار
bailment تحویل جنس
bailee تحویل گیرنده
catcher's side سوی تحویل
deliverable قابل تحویل
deliverable state در حالت تحویل
delivery side سمت تحویل
to hand over تحویل دادن
to deliver over تحویل دادن
theft, pilferage, non delivery عدم تحویل
free on quay تحویل دراسکله
terminal price قیمت تحویل
take over تحویل گرفتن
take delivery of تحویل گرفتن
shortchange کم تحویل دادن
prompt delivery تحویل فوری
hand over تحویل دادن
irreducibility تحویل ناپذیری
polytropic تحویل برزخ
to take over تحویل گرفتن
forward delivery تحویل دراینده
forward delivery تحویل به وعده
delivery speed سرعت تحویل
delivery table میز تحویل
delivery terms شرایط تحویل
delivery terms نحوه تحویل
delivery to the home تحویل در خانه
delivery valve سوپاپ تحویل
demand satisfaction تحویل درخواستها
ex factory تحویل در کارخانه
ex mill تحویل در کارخانه
period of delivery دوره تحویل
free docks تحویل در بارانداز
exq تحویل در بارانداز
exs تحویل از کشتی
transferee تحویل گیرنده
pick up and delivery بارگیری و تحویل
supplied تحویل دادن
forwarded <adj.> <past-p.> تحویل شده
delivered <adj.> <past-p.> تحویل شده
consigned <adj.> <past-p.> تحویل شده
takeover تحویل گیری
takeovers تحویل گیری
delivering تحویل دادن
delivering تحویل تسلیم
deliver تحویل دادن
committed <adj.> <past-p.> تحویل شده
delivers تحویل دادن
renders تحویل دادن
rendered تحویل دادن
smooth delivery تحویل بی اشکال
supplied تحویل ذخیره
supply تحویل دادن
supply تحویل ذخیره
supplying تحویل دادن
supplying تحویل ذخیره
transference تحویل حواله
cash dispenser تحویل دارخودکار
cash dispensers تحویل دارخودکار
LSD نگهداری تحویل
render تحویل دادن
renditions پرداخت تحویل
fob تحویل کشتی
surrender تحویل دادن
recorded delivery تحویل سفارشی
rendition پرداخت تحویل
transfers واگذاری تحویل
surrenders تحویل دادن
surrendered تحویل دادن
transfer واگذاری تحویل
transferring واگذاری تحویل
delivered تحویل شده
acceptance tests آزمایشهای تحویل
ex warehouse تحویل در کنار انبار
free on rail تحویل در راه اهن
fot تحویل روی کامیون
deliveries قبض و اقباض تحویل
delivery تحویل کالا دادن
delivery قبض و اقباض تحویل
franco alongside ship تحویل کنار کشتی
ex quay تحویل در بارانداز مقصد
spot goods کالاهای اماده تحویل
overdue goods کالاهای تحویل نشده
named place of delivery at frontier تحویل در مرز مشخص
goods intake کالاهای درحال تحویل
cash on delivery پرداخت هنگام تحویل
goods inwards sheet برگ تحویل کالا
goods receiving کالاهای درحال تحویل
goods inwards کالاهای درحال تحویل
give in charge تحویل پلیس دادن
redeliver دوباره تحویل دادن
exw تحویل در محل تولید
procurement تهیه و تحویل اماد
procure تهیه و تحویل اماد
When do you take delivery of yourcar ? اتوموبیلت را کی تحویل می گیری ؟
destination port بندر تحویل کالا
for تحویل روی قطار
procuring تهیه و تحویل اماد
procures تهیه و تحویل اماد
reduction تحویل استحاله کاهش
reductions تحویل استحاله کاهش
delivery order دستور تحویل کالا
procured تهیه و تحویل اماد
To take delivery of something. چیزی را تحویل گرفتن
delivery car واگن تحویل دهنده
deliveries تحویل کالا دادن
receipts بزهکاران را تحویل گرفتن
receipt بزهکاران را تحویل گرفتن
ex ship تحویل در کنار کشتی
ex warehouse تحویل در انبار فروشنده
turn over to the police تحویل پلیس دادن
ex quay تحویل در بندر مقصد
d. of goods تحویل کالا یا اجناس
tpnd دله دزدی وعدم تحویل
delivery [of a pump] مقدار تحویل [تلمبه ای] [مهندسی]
turn in تحویل دادن جنس به انبار
discharge rate [of a pump] مقدار تحویل [تلمبه ای] [مهندسی]
to get something to somebody تحویل دادن چیزی به کسی
to be available for delivery at short notice بلافاصله قابل تحویل بودن
capacity [of a pump] مقدار تحویل [تلمبه ای] [مهندسی]
to drop something off [at someone's] چیزی را [به کسی ] تحویل دادن
received for shipment تحویل شده برای حمل
lift [of a pump] مقدار تحویل [تلمبه ای] [مهندسی]
p&d delivery and up pick بارگیری و تحویل
bond به انبار گمرک تحویل دادن
d/p تحویل اسناددر مقابل پرداخت
free carrier تحویل به حمل کننده کالا
daf frontier at delivered تحویل مرز
forward sales فروش کالاجهت تحویل در اینده
delivered duty paid تحویل پس از پرداخت عوارض مربوطه
ex works تحویل در کنار کارگاه یاکارخانه
document against payment تحویل اسناد در ازای پرداخت
give a person in charge کسی را تحویل پلیس دادن
demand satisfaction تحویل اماد مورد نیاز
become مناسب بودن تحویل یافتن
free on rail تحویل کالا روی قطار
issues مسئله قضیه تحویل جنس
issued مسئله قضیه تحویل جنس
becomes مناسب بودن تحویل یافتن
supplying تحویل دادن تغذیه کردن
supply تحویل دادن تغذیه کردن
freight forwarder مقام تحویل دهنده کالا
free on truck تحویل کالا روی کامیون
supplied تحویل دادن تغذیه کردن
issue مسئله قضیه تحویل جنس
deliver تحویل دادن پرتاب بمب یا گلوله
deliverable state کالاهایی که در وضعیت تحویل به مشتری میباشند
cod وصول وجه در موقع تحویل کالا
cod پرداخت نقدی به مجرد تحویل کالا
basic relay post پایگاه مقدماتی تحویل و تحول بیماران
delivers تحویل دادن پرتاب بمب یا گلوله
delivery leadtime زمان تحویل اولین پارتی وسایل
delivery leadtime زمان تحویل اولین قسمت وسایل
Payment on delivery of goods. پرداخت هنگام ( مشروط به ) تحویل کالا
documents aganist acceptance تحویل اسناد در مقابل قبولی نویسی
reconsignment تنظیم مجدد بارنامه برای تحویل
Did you deliver my letter to your father ? نامه مرا تحویل پدرت دادی ؟
off the shelf تدارکات اماده برای توزیع و تحویل
I'd like to leave my luggage, please. من می خواهم اسباب و اثاثیه ام را تحویل بدهم.
back order قسمتی از کالای مشتری که به علتی تحویل نشده
Videotex تحویل اطلاعات خانگی الکترونیکی متن تصویری
fas ship alongside free تحویل در کنار کشتی
goods on approval تحویل کالا به شرط قبولی کالاهای مشروط
This company guarantees prompt delivery of goods. این شرکت تحویل فوری کالاراتضمین می نماید
He left fily a few choice words. چند تا حرف مفت ( ناسزا )تحویل داد
I want to leave the car in the railway station من میخواهم اتومبیل را در ایستگاه قطار تحویل بدهم.
futures قرارداد معامله سهام یا کالا بمنظور تحویل در اینده
atm ماشین تحویل دار خودکار manager type abode
ddp paid duty delivered تحویل پس از پرداخت حقوق گمرکی
d/a acceptance documentagainst تحویل اسناد درمقابل قبولی نویسی
production missile موشک یکپارچه یا کامل که ازکارخانه به همان صورت تحویل میشود
oversale پیش فروش چیزی به مقداری که بعدا` نتوان تحویل داد
free docks نوعی قرارداد که در ان کالا را دربندر مبدا به بندرگاه تحویل می دهند
communication security custodian مسئول شمارش و تحویل و تحول و نگهداری وسایل تامین مخابراتی
slot machine ماشین خودکاری که پول درسوراخ ان انداخته و کالای مطلوب را تحویل میگیرند
free on quay قراردادی که دران فروشنده کالا رادراسکله بندر مقصد تحویل میدهد
slot machines ماشین خودکاری که پول درسوراخ ان انداخته و کالای مطلوب را تحویل میگیرند
ex works یک از قراردادهای اینکوترمز که در ان فروشنده کالا را در محل خود به خریدار تحویل میدهد
contango بهره دیرکرد تسلیم قرضه وسهام مهلت تحویل مبیع به مشتری
ex quay یکی ازقراردادهای اینکوترمز که دران فروشنده کالا را در بندرمقصد به خریدار تحویل میدهد
back wardation خسارت دیر کرد در تحویل سهام برقراری مدت برای تسلیم مبیع
free on rail قراردادی که در ان فروشنده کالا را درایستگاه راه اهن کشور مبداء به خریدار تحویل میدهد
free carrier یکی از قرارداد-های اینکوترمزکه در ان فروشنده کالا را به اولین حمل کننده تحویل می نماید
delivered at frontier یکی ازقراردادهای اینکوترمز که دران فروشنده کالای موردمعامله را در مرز تعیین شده تحویل میدهد
tout temps prist تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
gurantee period مدت زمانیکه قبل از تحویل نهائی پیمانکار ساختمانی موفف است خسارات ساختمان رارفع نماید
c.i.f. یکی از قراردادهای اینکوترمز که در ان فروشنده کالا را به هزینه خود و باپرداخت حق بیمه لازم در بندرمقصد به خریدار تحویل میدهد
immunity به طوری که توقیف و اعمال مجازات درمورد چنین ماموری ممکن نیست مگر به وسیله تحویل دادنش به دولت متبوع وی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com