Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
reduction
تحویل استحاله کاهش
reductions
تحویل استحاله کاهش
Other Matches
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
cumulative delivery diagram
منحنی تحویل تراکمی نموداری که نحوه تحویل کالاها را نشان میدهد
handover
تحویل و تحول کردن سیستم کنترل هواپیماها تحویل دادن
tax friction
کاهش تولید ناشی از تغییر رفتاراقتصادی بمنظور کاهش بارمالیاتی
kerning
کاهش دادن فضای خالی میان دو حرف معین کاهش فاصله دخشه ها
compression
روش کاهش اندازه بلاک داده با کاهش فضا وحذف فضاها و مواد بی استفاده
impact shipment
کالای ضربتی از نظر تحویل کالایی که از نظر تحویل زمان مخصوص دارد
transubstantiation
استحاله
transformation
استحاله
transmutation
استحاله
cash on delivery
فروش نقد پس از تحویل کالا وصول وجه در حین تحویل کالا
arthrosis
استحاله مفصلی
permutation
استحاله جایگشت
incommutable
استحاله ناپذیر
permutations
استحاله جایگشت
reducing
استحاله کردن
reduce
استحاله کردن
reduces
استحاله کردن
adulteration
جعل و تزویر استحاله
adulterant
پست تر کننده استحاله دهنده
wax
رو به بدر رفتن استحاله یافتن
waxed
رو به بدر رفتن استحاله یافتن
waxes
رو به بدر رفتن استحاله یافتن
reduce
استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
reduces
استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
transmutation of metals
استحاله فلزات باعلم کیمیا کیمیاگری
reducing
استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
decrease
کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreased
کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreases
کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreases
کاهش دادن کاهش
decreased
کاهش دادن کاهش
decrease
کاهش دادن کاهش
retardation
[افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین]
[در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.]
economic of scale
کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
accelerationists
شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
procurement rate
نواخت تهیه و تحویل اماد نواخت تحویل اماد
acid reduction
کاهش در محیط اسیدی کاهش اسیدی
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
prehension
تحویل
solstice
تحویل
transter
تحویل
bailment
تحویل
landing, storage, delivery
تحویل
process
تحویل
processes
تحویل
utilization
تحویل
delivery
تحویل
devolvement
تحویل
frees
تحویل
freeing
تحویل
freed
تحویل
free
تحویل
livery
تحویل
liveries
تحویل
deliveries
تحویل
delivery notice
اعلامیه تحویل
pick up and delivery
بارگیری و تحویل
deliverable
قابل تحویل
deliverable state
در حالت تحویل
delivery valve
سوپاپ تحویل
ex factory
تحویل در کارخانه
free on quay
تحویل دراسکله
shortchange
کم تحویل دادن
demand satisfaction
تحویل درخواستها
catcher's side
سوی تحویل
prompt delivery
تحویل فوری
takeovers
تحویل گیری
exs
تحویل از کشتی
polytropic
تحویل برزخ
period of delivery
دوره تحویل
ex mill
تحویل در کارخانه
delivering
تحویل دادن
delivery side
سمت تحویل
delivers
تحویل دادن
hand over
تحویل دادن
delivery order
حواله تحویل
delivered at frontier
تحویل در مرز
deliverer
تحویل دهنده
free docks
تحویل در بارانداز
forward delivery
تحویل دراینده
delivery free
تحویل رایگان
delivering
تحویل تسلیم
delivery to the home
تحویل در خانه
delivery terms
نحوه تحویل
delivery terms
شرایط تحویل
delivery speed
سرعت تحویل
exq
تحویل در بارانداز
deliver
تحویل دادن
forward delivery
تحویل به وعده
delivery note
حواله تحویل
delivery date
تاریخ تحویل
smooth delivery
تحویل بی اشکال
committed
<adj.>
<past-p.>
تحویل شده
transference
تحویل حواله
cash dispenser
تحویل دارخودکار
cash dispensers
تحویل دارخودکار
renditions
پرداخت تحویل
fob
تحویل کشتی
recorded delivery
تحویل سفارشی
transfer
واگذاری تحویل
supply
تحویل دادن
consigned
<adj.>
<past-p.>
تحویل شده
delivered
<adj.>
<past-p.>
تحویل شده
supplied
تحویل دادن
surrenders
تحویل دادن
supplied
تحویل ذخیره
surrendered
تحویل دادن
supply
تحویل ذخیره
supplying
تحویل دادن
rendition
پرداخت تحویل
supplying
تحویل ذخیره
surrender
تحویل دادن
forwarded
<adj.>
<past-p.>
تحویل شده
rendered
تحویل دادن
renders
تحویل دادن
takeover
تحویل گیری
acceptance tests
آزمایشهای تحویل
bailee
تحویل گیرنده
bailment
تحویل جنس
transferee
تحویل گیرنده
cargo delivery
تحویل بار
to take over
تحویل گرفتن
to hand over
تحویل دادن
to deliver over
تحویل دادن
theft, pilferage, non delivery
عدم تحویل
terminal price
قیمت تحویل
take over
تحویل گرفتن
take delivery of
تحویل گرفتن
delivery table
میز تحویل
irreducibility
تحویل ناپذیری
delivered
تحویل شده
render
تحویل دادن
transferring
واگذاری تحویل
transfers
واگذاری تحویل
LSD
نگهداری تحویل
procure
تهیه و تحویل اماد
d. of goods
تحویل کالا یا اجناس
procured
تهیه و تحویل اماد
procures
تهیه و تحویل اماد
procuring
تهیه و تحویل اماد
delivery car
واگن تحویل دهنده
delivery order
دستور تحویل کالا
cash on delivery
پرداخت هنگام تحویل
give in charge
تحویل پلیس دادن
goods intake
کالاهای درحال تحویل
goods inwards
کالاهای درحال تحویل
goods receiving
کالاهای درحال تحویل
delivery
قبض و اقباض تحویل
goods inwards sheet
برگ تحویل کالا
named place of delivery at frontier
تحویل در مرز مشخص
overdue goods
کالاهای تحویل نشده
procurement
تهیه و تحویل اماد
receipt
بزهکاران را تحویل گرفتن
receipts
بزهکاران را تحویل گرفتن
redeliver
دوباره تحویل دادن
spot goods
کالاهای اماده تحویل
delivery
تحویل کالا دادن
turn over to the police
تحویل پلیس دادن
When do you take delivery of yourcar ?
اتوموبیلت را کی تحویل می گیری ؟
deliveries
قبض و اقباض تحویل
deliveries
تحویل کالا دادن
To take delivery of something.
چیزی را تحویل گرفتن
ex warehouse
تحویل در انبار فروشنده
ex warehouse
تحویل در کنار انبار
ex ship
تحویل در کنار کشتی
ex quay
تحویل در بارانداز مقصد
ex quay
تحویل در بندر مقصد
destination port
بندر تحویل کالا
exw
تحویل در محل تولید
fot
تحویل روی کامیون
franco alongside ship
تحویل کنار کشتی
for
تحویل روی قطار
free on rail
تحویل در راه اهن
delivery
[of a pump]
مقدار تحویل
[تلمبه ای]
[مهندسی]
to drop something off
[at someone's]
چیزی را
[به کسی ]
تحویل دادن
lift
[of a pump]
مقدار تحویل
[تلمبه ای]
[مهندسی]
to be available for delivery at short notice
بلافاصله قابل تحویل بودن
discharge rate
[of a pump]
مقدار تحویل
[تلمبه ای]
[مهندسی]
capacity
[of a pump]
مقدار تحویل
[تلمبه ای]
[مهندسی]
give a person in charge
کسی را تحویل پلیس دادن
freight forwarder
مقام تحویل دهنده کالا
free on truck
تحویل کالا روی کامیون
free on rail
تحویل کالا روی قطار
demand satisfaction
تحویل اماد مورد نیاز
free carrier
تحویل به حمل کننده کالا
forward sales
فروش کالاجهت تحویل در اینده
ex works
تحویل در کنار کارگاه یاکارخانه
delivered duty paid
تحویل پس از پرداخت عوارض مربوطه
daf
frontier at delivered تحویل مرز
turn in
تحویل دادن جنس به انبار
tpnd
دله دزدی وعدم تحویل
received for shipment
تحویل شده برای حمل
p&d
delivery and up pick بارگیری و تحویل
to get something to somebody
تحویل دادن چیزی به کسی
d/p
تحویل اسناددر مقابل پرداخت
document against payment
تحویل اسناد در ازای پرداخت
issues
مسئله قضیه تحویل جنس
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com