English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
smooth delivery تحویل بی اشکال
Other Matches
cumulative delivery diagram منحنی تحویل تراکمی نموداری که نحوه تحویل کالاها را نشان میدهد
handover تحویل و تحول کردن سیستم کنترل هواپیماها تحویل دادن
impact shipment کالای ضربتی از نظر تحویل کالایی که از نظر تحویل زمان مخصوص دارد
cash on delivery فروش نقد پس از تحویل کالا وصول وجه در حین تحویل کالا
gadroon اشکال تزئینی محدب حاشیه بشقاب و فروف قدیمی اشکال تزئینی محدب حاشیه یقه
procurement rate نواخت تهیه و تحویل اماد نواخت تحویل اماد
bugs اشکال
bug اشکال
snaggy پر اشکال
bugging اشکال
drawback اشکال
disadvantage اشکال
drawbacks اشکال
worriment اشکال
traverses اشکال
traverse اشکال
traversed اشکال
barely با اشکال
traversing اشکال
nodes اشکال
spinosity اشکال
nodus اشکال
disadvantages اشکال
dead lock اشکال
node اشکال
difficulty اشکال زحمت
burble اشکال بی نظمی
i can add rapidly به اشکال ما افزود
burbled اشکال بی نظمی
debugging اشکال زدائی
debugging اشکال زدایی
burbles اشکال بی نظمی
burbling اشکال بی نظمی
geometric shapes اشکال هندسی
nuclide اشکال اتمی
difficulties اشکال زحمت
troubleshooting اشکال یابی
to make difficulties اشکال تراشیدن
forms of currency اشکال پول
hardness اشکال سفتی
to tide over a difficulty اشکال را بر طرف
trouble shooting رفع اشکال
fault description توضیح اشکال
error description توضیح اشکال
description of error توضیح اشکال
diversely به اشکال مختلف
demurrable اشکال کردنی
defect description توضیح اشکال
debugger اشکال زدائی
debug اشکال زدایی
debugged اشکال زدایی
debugger اشکال یابی
debugs اشکال زدایی
impediment محظور اشکال
impediments محظور اشکال
baboon اشکال مضحک
baboons اشکال مضحک
geometrical figures اشکال هندسی
kaleidoscopes لوله اشکال نما
kaleidoscope لوله اشکال نما
to create a difficulty اشکال پیش اوردن
program debugging اشکال زدایی برنامه
discomfits ایجاد اشکال کردن
There is the rub. اشکال درهمین جااست
discomfiting ایجاد اشکال کردن
discomfited ایجاد اشکال کردن
To get into difficulties. دچار اشکال شدن
discomfit ایجاد اشکال کردن
similar figures اشکال همانندیا متشابه
To raise difficulties . To creat obstacles. اشکال تراشی کردن
handicap امتیاز دادن اشکال
acataposis اشکال عمل بلع
debugged اشکال زدایی کردن
bottle neck مانع اشکال کار
dysphonia اشکال در حرف زدن
dysphagia اشکال دربلعیدن غذا
diversiform دارای اشکال مختلف
debug aids ادوات اشکال زدایی
debugging a program اشکال زدایی یک برنامه
debugging aids ادوات اشکال زدایی
debugging aids وسائل اشکال زدایی
wells بدون اشکال اوه
handicaps امتیاز دادن اشکال
debugs اشکال زدائی کردن
swarm چندین اشکال برنامه
swarmed چندین اشکال برنامه
swarms چندین اشکال برنامه
it is particularly difficult یک اشکال بخصوصی دارد
debugger برنامه اشکال زدایییثلاعللهگل
debug اشکال زدایی کردن
debug اشکال زدائی کردن
debugged اشکال زدائی کردن
debugs اشکال زدایی کردن
well بدون اشکال اوه
filet توری دارای اشکال مربع
pressed for time <idiom> با اشکال وبه سختی وقت
adding قرار دادن اشکال کنار هم
add قرار دادن اشکال کنار هم
adds قرار دادن اشکال کنار هم
smooths صاف کردن بدون اشکال بودن
smoothest صاف کردن بدون اشکال بودن
proteus خدای دریا که اشکال مختلف بخودمیگرفته
smooth صاف کردن بدون اشکال بودن
smoothed صاف کردن بدون اشکال بودن
galanty show نمایش اشکال بوسیله سایه انداختن
To put obstacles in the way. سنگ انداختن درکاری (اشکال تراشیدن )
bug بطورپنهانی درمحلی میکروفون نصب کردن اشکال
pattern مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند
bugging بطورپنهانی درمحلی میکروفون نصب کردن اشکال
zoomorphism استعمال اشکال حیوانات در هنربعنوان علائم مخصوص
primitive برای تولید اشکال پیچیده تر در برنامه گرافیکی
bugs بطورپنهانی درمحلی میکروفون نصب کردن اشکال
patterns مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند
pleomorphic چند شکلی دارای اشکال وصور مختلف
delivery تحویل
free تحویل
freed تحویل
freeing تحویل
devolvement تحویل
frees تحویل
bailment تحویل
processes تحویل
process تحویل
deliveries تحویل
transter تحویل
prehension تحویل
landing, storage, delivery تحویل
solstice تحویل
liveries تحویل
utilization تحویل
livery تحویل
bioastronautics مطالعه اثرات مسافرتهای فضایی در اشکال مختلف حیات
intarsia منبت کاری و تزئین گل و بوته و اشکال بر روی چوب
transversal اجرای هر جمله از یک برنامه برای اهداف اشکال زدایی
delivery note حواله تحویل
delivery terms نحوه تحویل
delivery to the home تحویل در خانه
delivery valve سوپاپ تحویل
shortchange کم تحویل دادن
demand satisfaction تحویل درخواستها
committed <adj.> <past-p.> تحویل شده
consigned <adj.> <past-p.> تحویل شده
forwarded <adj.> <past-p.> تحویل شده
delivered <adj.> <past-p.> تحویل شده
to hand over تحویل دادن
delivery terms شرایط تحویل
render تحویل دادن
delivery notice اعلامیه تحویل
delivery order حواله تحویل
delivery side سمت تحویل
delivery speed سرعت تحویل
delivery table میز تحویل
theft, pilferage, non delivery عدم تحویل
take over تحویل گرفتن
take delivery of تحویل گرفتن
to take over تحویل گرفتن
transferee تحویل گیرنده
delivery free تحویل رایگان
prompt delivery تحویل فوری
to deliver over تحویل دادن
terminal price قیمت تحویل
period of delivery دوره تحویل
hand over تحویل دادن
pick up and delivery بارگیری و تحویل
ex factory تحویل در کارخانه
ex mill تحویل در کارخانه
exq تحویل در بارانداز
free on quay تحویل دراسکله
exs تحویل از کشتی
forward delivery تحویل به وعده
forward delivery تحویل دراینده
free docks تحویل در بارانداز
polytropic تحویل برزخ
irreducibility تحویل ناپذیری
delivery date تاریخ تحویل
delivered تحویل شده
bailee تحویل گیرنده
bailment تحویل جنس
delivering تحویل تسلیم
delivering تحویل دادن
renditions پرداخت تحویل
takeovers تحویل گیری
takeover تحویل گیری
LSD نگهداری تحویل
cargo delivery تحویل بار
cash dispensers تحویل دارخودکار
deliver تحویل دادن
delivers تحویل دادن
transfers واگذاری تحویل
transferring واگذاری تحویل
transfer واگذاری تحویل
recorded delivery تحویل سفارشی
fob تحویل کشتی
acceptance tests آزمایشهای تحویل
rendition پرداخت تحویل
surrenders تحویل دادن
surrendered تحویل دادن
surrender تحویل دادن
catcher's side سوی تحویل
cash dispenser تحویل دارخودکار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com