Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (15 milliseconds)
English
Persian
designate
تخصیص دادن برگزیدن
designates
تخصیص دادن برگزیدن
designating
تخصیص دادن برگزیدن
Other Matches
preferring
رجحان دادن برگزیدن
prefer
رجحان دادن برگزیدن
prefers
رجحان دادن برگزیدن
bequeathed
تخصیص دادن به
bequeath
تخصیص دادن به
bequeaths
تخصیص دادن به
bequeathing
تخصیص دادن به
design
تخصیص دادن
to earmark something for something
تخصیص دادن
allocate
تخصیص دادن
allocates
تخصیص دادن
allocating
تخصیص دادن
denominate
تخصیص دادن به
designs
تخصیص دادن
allot
تخصیص دادن
allot
تخصیص دادن
designing
تخصیص دادن
allocate
تخصیص دادن
allots
تخصیص دادن
allotted
تخصیص دادن
asides
تخصیص دادن
allotting
تخصیص دادن
aside
تخصیص دادن
assign
تخصیص دادن
to opt between alternatives
یکی از دو شق را برگزیدن برای برگزیدن یکی از دو شق اختیار داشتن
give
رساندن تخصیص دادن
gives
رساندن تخصیص دادن
giving
رساندن تخصیص دادن
assigns
نسبت دادن تخصیص دادن
assign
نسبت دادن تخصیص دادن
assigned
نسبت دادن تخصیص دادن
assigning
نسبت دادن تخصیص دادن
sanctifying
تصدیق کردن تخصیص دادن
sanctifies
تصدیق کردن تخصیص دادن
consecrating
ویژه کردن تخصیص دادن
set aside
باطل کردن تخصیص دادن
consecrate
ویژه کردن تخصیص دادن
sanctify
تصدیق کردن تخصیص دادن
sancify
برای امرمقدسی تخصیص دادن
apportion
تقسیم کردن تخصیص دادن
apportioned
تقسیم کردن تخصیص دادن
apportioning
تقسیم کردن تخصیص دادن
apportions
تقسیم کردن تخصیص دادن
consecrates
ویژه کردن تخصیص دادن
socialized
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن
socialize
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن
socialises
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن
socialised
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن
socializes
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن
socializing
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن
socialising
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن
designating
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designates
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designate
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
dynamic storage allocation
تخصیص انباره پویا تخصیص حافظه پویا
electing
برگزیدن
selects
برگزیدن
elects
برگزیدن
selected
برگزیدن
select
برگزیدن
opts
برگزیدن
elite
برگزیدن
elect
برگزیدن
pick over
برگزیدن
to f. on
برگزیدن
to have one's pick
برگزیدن
opted
برگزیدن
opt
برگزیدن
to make a choice of
برگزیدن
opting
برگزیدن
excerpt
برگزیدن و جداکردن
excerpts
برگزیدن و جداکردن
put up
متحمل شدن برگزیدن
put-up
متحمل شدن برگزیدن
to pick out
سوا کردن برگزیدن
picks
نوک زدن به برگزیدن
pick
نوک زدن به برگزیدن
to pick over
بازرسی کردن و برگزیدن
stick-in-the-mud
<idiom>
گوشه عزلت برگزیدن
single
جدا کردن برگزیدن
to vote in
با اکثریت ارا برگزیدن
to pitch upon something
چیزی را برگزیدن یا انتخاب کردن
to hire
برگزیدن برای کار
[استخدام کردن]
to pack a jury
جورکردن و برگزیدن اعضای هئیت منصفه بدانسان که طرافداری از شخص بنماید
allocations
تخصیص
designations
تخصیص
devotion
تخصیص
designation
تخصیص
recognition
تخصیص
appropriation
تخصیص
allocation
تخصیص
admensuration
تخصیص
attribution
تخصیص
admeasurement
تخصیص
allotments
تخصیص
allotment
تخصیص
earmark
تخصیص
earmarks
تخصیص
consecration
تخصیص
dedications
تخصیص
dedication
تخصیص
allotment
تخصیص توزیع
storage allocation
تخصیص حافظه
appropriation
تخصیص وجه
assignment
تخصیص اسناد
assignments
تخصیص اسناد
assignability
تخصیص دادنی
reallocation
تخصیص مجدد
resource allocation
تخصیص منابع
cost allocation
تخصیص هزینه
storage allocation
تخصیص انباره
budgetary appropriations
تخصیص بودجه
allocation of resources
تخصیص منابع
allocation function
تابع تخصیص
capital appropiation
تخصیص سرمایه
allocator
تخصیص دهنده
static allocation
تخصیص ایستا
allotments
تخصیص توزیع
dynamic allocation
تخصیص پویا
assigned
<adj.>
<past-p.>
تخصیص داده شده
allotted
<adj.>
<past-p.>
تخصیص داده شده
misallocation of resources
تخصیص نادرست منابع
designatory
وابسته به تخصیص و تعیین
attached
<adj.>
<past-p.>
تخصیص داده شده
static storage allocation
تخصیص انباره ایستا
allotments
واگذارسهمیه تخصیص نیروها
optimum allocation of resources
تخصیص مطلوب منابع
allocated
تخصیص داده شده
allocated
<adj.>
<past-p.>
تخصیص داده شده
appropriation limitation
محدودیت تخصیص اعتبار
efficient allocation of resources
تخصیص کارای منابع
allotment
واگذارسهمیه تخصیص نیروها
specifiable
قابل تعیین یا تخصیص
assignable
قابل تعیین و تخصیص
preassigned
قبلا تخصیص داده شده
file allocation table
جدول تخصیص جای فایل
manpower loading chart
نمودار تخصیص نیروی انسانی
appropriation language
شرح جزئیات بودجه و منظوراز تخصیص ان
assignment of space
تخصیص جا برای انبار کردن اماد
lady chapel
کلیسا یا محراب کلیسایی که به مریم باکره تخصیص داده شده
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
earmarked stock
موجودی تخصیص یافته موجودی اختصاصی
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
allotment advice
پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
subvention
اعانه تخصیص اعانه
ferrying
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
example is better than precept
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
televise
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televised
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shift
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
formation
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televising
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shifted
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifts
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televises
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
outdoing
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
developments
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
outdoes
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
development
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
shifting
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
adjudging
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
organization
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organisations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organizations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
advances
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
allowance
جیره دادن فوق العاده دادن
promulge
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
allowances
جیره دادن فوق العاده دادن
organization of the ground
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
indemnify
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
greaten
درشت نشان دادن اهمیت دادن
square away
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com