Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
reallocation
تخصیص مجدد
Other Matches
charge
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charges
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
dynamic storage allocation
تخصیص انباره پویا تخصیص حافظه پویا
re endorsement
پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
regenerated
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
admensuration
تخصیص
allotment
تخصیص
recognition
تخصیص
appropriation
تخصیص
attribution
تخصیص
consecration
تخصیص
earmarks
تخصیص
earmark
تخصیص
designation
تخصیص
admeasurement
تخصیص
allotments
تخصیص
devotion
تخصیص
designations
تخصیص
allocations
تخصیص
allocation
تخصیص
dedications
تخصیص
dedication
تخصیص
designs
تخصیص دادن
design
تخصیص دادن
dynamic allocation
تخصیص پویا
designing
تخصیص دادن
static allocation
تخصیص ایستا
allocation function
تابع تخصیص
denominate
تخصیص دادن به
assignability
تخصیص دادنی
allocator
تخصیص دهنده
allocation of resources
تخصیص منابع
resource allocation
تخصیص منابع
budgetary appropriations
تخصیص بودجه
capital appropiation
تخصیص سرمایه
cost allocation
تخصیص هزینه
storage allocation
تخصیص انباره
to earmark something for something
تخصیص دادن
appropriation
تخصیص وجه
allotted
تخصیص دادن
allots
تخصیص دادن
allot
تخصیص دادن
allocate
تخصیص دادن
allocates
تخصیص دادن
allocate
تخصیص دادن
assign
تخصیص دادن
allot
تخصیص دادن
allocating
تخصیص دادن
allotting
تخصیص دادن
assignment
تخصیص اسناد
bequeathed
تخصیص دادن به
bequeath
تخصیص دادن به
bequeaths
تخصیص دادن به
allotments
تخصیص توزیع
allotment
تخصیص توزیع
aside
تخصیص دادن
asides
تخصیص دادن
assignments
تخصیص اسناد
storage allocation
تخصیص حافظه
bequeathing
تخصیص دادن به
optimum allocation of resources
تخصیص مطلوب منابع
designates
تخصیص دادن برگزیدن
designating
تخصیص دادن برگزیدن
static storage allocation
تخصیص انباره ایستا
misallocation of resources
تخصیص نادرست منابع
efficient allocation of resources
تخصیص کارای منابع
designate
تخصیص دادن برگزیدن
designatory
وابسته به تخصیص و تعیین
allotment
واگذارسهمیه تخصیص نیروها
allotments
واگذارسهمیه تخصیص نیروها
allocated
تخصیص داده شده
appropriation limitation
محدودیت تخصیص اعتبار
assignable
قابل تعیین و تخصیص
specifiable
قابل تعیین یا تخصیص
attached
<adj.>
<past-p.>
تخصیص داده شده
allotted
<adj.>
<past-p.>
تخصیص داده شده
allocated
<adj.>
<past-p.>
تخصیص داده شده
assigned
<adj.>
<past-p.>
تخصیص داده شده
giving
رساندن تخصیص دادن
gives
رساندن تخصیص دادن
give
رساندن تخصیص دادن
set aside
باطل کردن تخصیص دادن
sancify
برای امرمقدسی تخصیص دادن
manpower loading chart
نمودار تخصیص نیروی انسانی
consecrate
ویژه کردن تخصیص دادن
file allocation table
جدول تخصیص جای فایل
consecrates
ویژه کردن تخصیص دادن
consecrating
ویژه کردن تخصیص دادن
sanctifies
تصدیق کردن تخصیص دادن
preassigned
قبلا تخصیص داده شده
sanctify
تصدیق کردن تخصیص دادن
apportion
تقسیم کردن تخصیص دادن
sanctifying
تصدیق کردن تخصیص دادن
apportions
تقسیم کردن تخصیص دادن
apportioning
تقسیم کردن تخصیص دادن
apportioned
تقسیم کردن تخصیص دادن
appropriation language
شرح جزئیات بودجه و منظوراز تخصیص ان
assignment of space
تخصیص جا برای انبار کردن اماد
socialises
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن
socializes
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن
socialising
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن
socialize
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن
socializing
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن
socialized
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن
socialised
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن
lady chapel
کلیسا یا محراب کلیسایی که به مریم باکره تخصیص داده شده
seconded
مجدد
seconding
مجدد
furthered
مجدد
further
مجدد
seconds
مجدد
further on
مجدد
reflorescence
مجدد
furthermore
مجدد
renewed
مجدد
second
مجدد
furthering
مجدد
furthers
مجدد
reassurance
اطمینان مجدد
retaken
گرفتن مجدد
recreation
خلق مجدد
recreations
خلق مجدد
reconditioning
تعمیر مجدد
retakes
گرفتن مجدد
retransmission
ارسال مجدد
replenish
تدارک مجدد
replenish
پرکردن مجدد
replenished
تدارک مجدد
replenishes
پرکردن مجدد
replenishes
تدارک مجدد
subdivisions
تقسیم مجدد
subdivision
تقسیم مجدد
remands
بازداشت مجدد
replenished
پرکردن مجدد
remanding
بازداشت مجدد
replenishing
پرکردن مجدد
replenishing
تدارک مجدد
repaint
رسم مجدد
remanded
بازداشت مجدد
remand
بازداشت مجدد
retaking
گرفتن مجدد
reassurances
اطمینان مجدد
retake
گرفتن مجدد
reenlistment
سربازگیری مجدد
reactivation
فعالیت مجدد
re establishment
تاسیس مجدد
reformat
فرمت مجدد
re claim
تقاضای مجدد
re attachment
توقیف مجدد
regelation
انجماد مجدد
regeneracy
تولید مجدد
reinfection
عفونت مجدد
reinsurance
بیمه مجدد
reintegration
استقرار مجدد
remotion
حرکت مجدد
renascence
زندگی مجدد
renegotiation
مذاکره مجدد
reapparition
فهور مجدد
recaption
توقیف مجدد
reeducation
تربیت مجدد
reebtry
تملک مجدد
reebtry
دخول مجدد
reebtry
ورود مجدد
reexport
صادرات مجدد
rededication
تقدیم مجدد
rededication
اهدا مجدد
recrystallization
تبلور مجدد
recoupment
کسب مجدد
reconviction
محکومیت مجدد
reconveyance
اعاده مجدد
reconversion
گرایش مجدد
recompile
کامپایل مجدد
reoccur
فهور مجدد
reporduce
تولید مجدد
republication
انتشار مجدد
redirection
راهنمایی مجدد
comeback
دستیابی مجدد
comebacks
دستیابی مجدد
re-ran
نمایش مجدد
reproduction
تولید مجدد
reinforcement
وضع مجدد
reentrance
دخول مجدد
recurrences
رویدادن مجدد
recurrence
رویدادن مجدد
restatements
بیان مجدد
restatement
بیان مجدد
re-run
نمایش مجدد
re-running
نمایش مجدد
reproductions
تولید مجدد
after shrinkage
انقباض مجدد
rerun
اجرای مجدد
crossecheck
مقابله مجدد
resale
فروس مجدد
resale
حراج مجدد
reshipment
حمل مجدد
resorption
مکیدن مجدد
restart
شروع مجدد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com