Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English
Persian
offend against the law
تخطی کردن از قانون
Other Matches
misdemeanours
بزه تخطی از قانون
misdemeanour
بزه تخطی از قانون
misdemeanor
بزه تخطی از قانون
misdemeanors
بزه تخطی از قانون
code
قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
transgressed
تخطی کردن از
offend
تخطی کردن
offended
تخطی کردن
exceeds
تخطی کردن از
exceed
تخطی کردن از
exceeded
تخطی کردن از
transgress
تخطی کردن از
transgresses
تخطی کردن از
offends
تخطی کردن
encroaches
تخطی کردن
transgressing
تخطی کردن از
encroach
تخطی کردن
encroached
تخطی کردن
encroach
تجاوز و تخطی کردن
encroached
تجاوز و تخطی کردن
trepass
تخطی کردن تخلف
encroaches
تجاوز و تخطی کردن
trespass
تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
trespassed
تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
trespassing
تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
trespasses
تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
encroached
تخطی کردن تجاوز کردن
impinge
تخطی کردن حمله کردن
contravene
نقض کردن تخطی کردن
contravening
نقض کردن تخطی کردن
encroaches
تخطی کردن تجاوز کردن
contravenes
نقض کردن تخطی کردن
encroach
تخطی کردن تجاوز کردن
contravened
نقض کردن تخطی کردن
impinges
تخطی کردن حمله کردن
impinged
تخطی کردن حمله کردن
implied trust
امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
legalism
رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
forced sale
فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
the law is not retroactive
قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
declaratory statute
قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure
قانون اصول محاکمات قانون شکلی
aggression
تخطی
encroachment
تخطی
trespassing
تخطی
encroachments
تخطی
trespasses
تخطی
offending
تخطی
trespass
تخطی
trespassed
تخطی
violation
تخطی
outrage
تخطی
outrages
تخطی
outraged
تخطی
trepass
تخطی
outraging
تخطی
offender
تخطی کننده
injury
تخطی تجاوز
offenders
تخطی کننده
infringement on others rights
تخطی به حقوق دیگران
violability
قابلیت غصب یا تخطی
say's law
قانون سی . براساس این قانون
canons
قانون کلی قانون شرع
penal statute
قانون جزایی قانون مجازات
canon
قانون کلی قانون شرع
violable
تجاوز کردنی تخطی پذیر
legislate
قانون وضع کردن
legislated
قانون وضع کردن
To break the law (rules , regulations).
قانون شکنی کردن
legislating
قانون وضع کردن
legislates
قانون وضع کردن
break the law
نقض قانون کردن
codify
قانون وضع کردن
offend against the law
از قانون تخلف کردن
codifying
قانون وضع کردن
codifies
قانون وضع کردن
to stay something
موقتا معلق کردن
[قانون]
to rule on something
حکم کردن در موضوعی
[قانون]
governmentalize
پیرو و تابع قانون کردن
marginal productivity law
قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
laws
قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
waver
تردید پیدا کردن تبصره قانون
canon
مجموعه کتب قانون گزاری کردن
to lay down the law
از پیش خود قانون وضع کردن
canons
مجموعه کتب قانون گزاری کردن
law
قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
wavering
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavers
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavered
تردید پیدا کردن تبصره قانون
normalizes
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
process
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
normalises
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalising
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalize
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
processes
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
normalised
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
eviction
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
evictions
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
disforest
ازحال جنگلی بیرون امدن ازرعایت قانون جنگل هامعاف کردن
disafforest
ازحال جنگلی بیرون اوردن ازرعایت قانون جنگل هامعاف کردن
Omerta
[قانون یا کودی که شخص را از حرف زدن و فاش کردن اطلاعت باز میدارد]
rule of reason
تفسیر کردن قانون به طورغیر عادلانه به منظور حفظ بعضی انحصارات غیر قانونی
the law does not apply to him
او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
declaratory statute
هدف ازتصویب این نوع قانون برطرف کردن شک و تردیدی است که در مورد بعضی قوانین بروز میکند
to suspend
[stay]
a ruling
[proceedings]
[the execution]
تعلیق کردن حکمی
[دعوایی ]
[ اجرای حکمی]
[قانون]
encroachment
تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
encroachments
تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
the long arm of the law
دست قانون
[دست قدرتمند قانون]
law
قانون
regardless of the law
به قانون
law of constant heat sumation
قانون هس
kanoon
قانون
rule
قانون
statutes
قانون
nisi
قانون
laws
قانون
statute
قانون
legislation
قانون
acted
قانون
canon
قانون
hess's law
قانون هس
lex
قانون
regulation
قانون
act
قانون
edicts
قانون
code
قانون
legal
قانون
edict
قانون
enacment
قانون
canons
قانون
islamic law
قانون شرع
gay lussac's law
قانون گیلوساک
insolvent law
قانون درماندگی
gas laws
قانون گاز
joiting law
قانون ژول
ignorance of law
جهل به قانون
regulation
دستور قانون
hubble law
قانون هابل
to the letter
<idiom>
طبق قانون
game law
قانون شکار
jurisconsult
قانون دان
jachson's law
قانون جکسون
statutory
طبق قانون
insolvent law
قانون اعسار
hauy law
قانون هوی
articles
ماده قانون
introduce law
انشاء قانون
rambunctious
بی قانون و قاعده
graham's law
قانون گراهام
joule's law
قانون ژول
legislation
قانون گذاری
greshams law
قانون گرشام
legislation
وضع قانون
article
ماده قانون
governing law
قانون حاکم
gresham's law
قانون گرشام
jurisprudent
قانون دان
raoult's law
قانون رائول
hook's law
قانون هوک
peronality of laws
ویژگی قانون
parallel law
قانون توازی
lenz's law
قانون لنتس
lextalionis
قانون قصاص
statute
قانون موضوعه
make law
وضع قانون
okuns law
قانون اوکان
constitutions
قانون اساسی
lenz' law
قانون لنز
penal statute
قانون جزا
left hand rule
قانون دست چپ
paschen's law
قانون پاشن
pascal's law
قانون پاسکال
pascal
قانون پاسکال
legiskative
قانون گذار
legislatress
قانون گذار زن
legislatrix
قانون گذار زن
legist
قانون دان
marioote law
قانون ماریوت
ohm's law
قانون اهم
mil rule
قانون میلیم
Act of Parliament
قانون موضوعه
nationality law
قانون تابعیت
nomological
منطبق با قانون
nomological
شبیه قانون
nomological
وابسته به قانون
statutes
قانون موضوعه
nomography
فن قانون گذاری
nomographer
قانون گذار
nomographer
قانون گذاری
merkel's law
قانون مرکل
offense
قانون شکنی
matrimonially
به قانون زناشوئی
obedient to the law
مطیع قانون
obedient to the law
پیرو قانون
statute
قانون مدون
statute book
کتاب قانون
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com