Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English
Persian
extenuate
تخفیف دادن کاستن از
Other Matches
derogate
کاستن عمل موهن انجام دادن
assuage
تخفیف دادن
assuaged
تخفیف دادن
assuaging
تخفیف دادن
abate
تخفیف دادن
discount
تخفیف دادن
give a reduction
تخفیف دادن
bate
تخفیف دادن
abated
تخفیف دادن
abates
تخفیف دادن
commuting
تخفیف دادن
commutes
تخفیف دادن
commuted
تخفیف دادن
discounted
تخفیف دادن
remit
تخفیف دادن
remits
تخفیف دادن
remitted
تخفیف دادن
remitting
تخفیف دادن
derogate
تخفیف دادن
discounting
تخفیف دادن
discounts
تخفیف دادن
commmute
تخفیف دادن
commute
تخفیف دادن
extenuatextent
تخفیف دادن
abating
تخفیف دادن
relieve
تخفیف دادن
relieves
تخفیف دادن
relieving
تخفیف دادن
assuages
تخفیف دادن
extenuate
تخفیف دادن
mitigate
تخفیف دادن تسکین دادن
mitigates
تخفیف دادن تسکین دادن
mitigated
تخفیف دادن تسکین دادن
slashed
تخفیف زیاد دادن
berates
تخفیف درجه دادن
slash
تخفیف زیاد دادن
berated
تخفیف درجه دادن
berating
تخفیف درجه دادن
slaughtered
تخفیف زیاد دادن
slaughter
تخفیف زیاد دادن
berate
تخفیف درجه دادن
slaughters
تخفیف زیاد دادن
slashes
تخفیف زیاد دادن
lowered
: پایین اوردن تخفیف دادن
alighted
راحت کردن تخفیف دادن
alighting
راحت کردن تخفیف دادن
alights
راحت کردن تخفیف دادن
pull down
پایین اوردن تخفیف دادن
alight
راحت کردن تخفیف دادن
lowering
: پایین اوردن تخفیف دادن
lowers
: پایین اوردن تخفیف دادن
lower
: پایین اوردن تخفیف دادن
reduces
استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
slashes
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
reduce
استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
slashed
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
reducing
استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
slash
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
skimming
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
decelerate
از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerated
از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerating
از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerates
از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
lessen
کاستن
reduces
کاستن
lessening
کاستن
abating
کاستن
discounted
کاستن
lessened
کاستن
reducing
کاستن
discount
کاستن
abates
کاستن
pare
کاستن
pull down
کاستن
pares
کاستن
discounting
کاستن
discounts
کاستن
decreased
کاستن
subtracts
کاستن
pared
کاستن
subtracted
کاستن
subtract
کاستن
to tone down
کاستن
abate
کاستن
abated
کاستن
subtracting
کاستن
lessens
کاستن
lowered
کاستن از
lower
کاستن از
lowering
کاستن از
decreases
کاستن
lightened
کاستن
rebate
کاستن
detracts
کاستن
detracting
کاستن
detract
کاستن
detracted
کاستن
to cut down
کاستن از
lowers
کاستن از
extenuatextent
کاستن
decrease
کاستن
lighten
کاستن
reduce
کاستن
draw off
کاستن
to fine down
کاستن
lightening
کاستن
lightens
کاستن
rebates
کاستن
subrtraction
کاستن
disquantity
کاستن
softened
خوابانیدن کاستن
softens
خوابانیدن کاستن
to currail expensee
از هزینه کاستن
decompress
ازفشارهوا کاستن
disvalue
ازارزش کاستن
abirritate
ازحساسیت کاستن
soften
خوابانیدن کاستن
cheapens
ازقیمت کاستن
diminishable
قابل کاستن
cheapening
ازقیمت کاستن
decrement
کاستن پلهای
cheapened
ازقیمت کاستن
cheapen
ازقیمت کاستن
back off
کاستن سرعت در سر پیچ
declines
تنزل کردن کاستن
shortened
مختصر کردن کاستن
shorten
مختصر کردن کاستن
declined
تنزل کردن کاستن
declining
تنزل کردن کاستن
shortens
مختصر کردن کاستن
unweight
کاستن فشار اسکی
decline
تنزل کردن کاستن
disaffect
از علاقه و محبت کاستن
qualifies
ازبدی چیزی کاستن
live load reduction
کاستن از بار زنده
qualify
ازبدی چیزی کاستن
damping
کاستن ازنوسانات دستگاه
allays
از شدت چیزی کاستن
allaying
از شدت چیزی کاستن
allay
از شدت چیزی کاستن
pull up
کاستن سرعت اسب
allayed
از شدت چیزی کاستن
defusing
خنثی کردن از وخامت کاستن
devalued
از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devaluate
از ارزش وشخصیت کسی کاستن
slowdown
کاستن سرعت یا میزان چیزی
slowdowns
کاستن سرعت یا میزان چیزی
decrement
میزان کاهش کاستن پلهای
defuse
خنثی کردن از وخامت کاستن
devaluing
از ارزش وشخصیت کسی کاستن
compensator
وسیلهای برای کاستن لگداسلحه
dispraise
از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
defused
خنثی کردن از وخامت کاستن
devalue
از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devalues
از ارزش وشخصیت کسی کاستن
defuses
خنثی کردن از وخامت کاستن
to take something off and pric
اندکی از بهای چیزی کاستن
shut off
کاستن سرعت پیش از رسیدن به پیچ
kill spring
فرود با کاستن فشار بلندشدن و خم کردن زانو
stall
برای چند لحظه ازسرعت موج سواری کاستن
stalling
برای چند لحظه ازسرعت موج سواری کاستن
webbing
نوارهای داخل کلاهخود برای کاستن فشار ضربه
i am afriad
برای کاستن ازاثرخبری که به کسی می دهند به کار می برند
drafting
راندن پشت سر راننده جلوبرای کاستن فشار هوا
carburator restricter plate
صفحه فلزی روی کاربوراتوربرای کاستن هوای ورودی دراتومبیل
pull the pace
جلوافتادن و در نتیجه کاستن از فشار هوا برای نفرات عقب
in off
به کیسه انداختن گوی بیلیاردکه باعث کاستن امتیاز میشود
refraction
تخفیف
concession
تخفیف
alleviation
تخفیف
commission
تخفیف
relaxation
تخفیف
mitigation
تخفیف
reductions
تخفیف
commissions
تخفیف
reduction
تخفیف
commissioning
تخفیف
damping
تخفیف
volume discount
تخفیف
clemency
تخفیف
discounting
تخفیف
discounts
تخفیف
slake
تخفیف
allayment
تخفیف
rebate
تخفیف
rebates
تخفیف
discounted
تخفیف
slaked
تخفیف
slakes
تخفیف
discount
تخفیف
abatement
تخفیف
attenuation
تخفیف
assuagement
تخفیف
heavy and light system
روش کاستن وزن با اغاز باوزنه سنگین و ادامه با وزنههای سبکتر
commutative
تخفیف دار
extenuative
تخفیف دهنده
quantity allowance
تخفیف کلی
immitigable
تخفیف ناپذیر
slash
تخفیف زیاددادن
commutability
تخفیف پذیری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com