Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
allowance
تخفیف مقرری
allowances
تخفیف مقرری
Other Matches
emolument
مقرری
emoluments
مقرری
annuity
مقرری
entitlements
مقرری
entitlement
مقرری
allocations
مقرری
allocation
مقرری
pension
مقرری
deat benefit
مقرری
pensions
مقرری
annuities
مقرری سالانه
pension
مقرری پانسیون
yearly allowance
مقرری سالیانه
allowances
مقرری مستمری
pensions
مقرری پانسیون
allowance
مقرری مستمری
prebendal
مقرری کیشش
prebend
مقرری کیشش
family allowances
مقرری خانوادگی
annuity
حقوق یا مقرری سالیانه گذراند
annuitant
دریافت دارنده مقرری سالانه
annuity
مستمری سالانه مقرری مستمر
pocket money .
پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
contingent annuity
پرداخت مقرری به علت اتفاق غیر مترقبه
prebendary
دریافت مقرری از کلیسا وفیفه خوار کلیسا
damping
تخفیف
attenuation
تخفیف
assuagement
تخفیف
commissions
تخفیف
commission
تخفیف
commissioning
تخفیف
discounting
تخفیف
allayment
تخفیف
abatement
تخفیف
rebate
تخفیف
discounted
تخفیف
discount
تخفیف
rebates
تخفیف
discounts
تخفیف
mitigation
تخفیف
slake
تخفیف
slaked
تخفیف
slakes
تخفیف
reduction
تخفیف
reductions
تخفیف
clemency
تخفیف
relaxation
تخفیف
concession
تخفیف
alleviation
تخفیف
refraction
تخفیف
volume discount
تخفیف
bank discount
تخفیف بانکی
scant
تخفیف یافتن
volume discont
تخفیف خریدعمده
volume discont
تخفیف مقداری
discounts
تخفیف دادن
abatable
قابل تخفیف
give a reduction
تخفیف دادن
mitigation of punishment
تخفیف مجازات
trade discount
تخفیف صنفی
trade discount
تخفیف تجاری
remissive
تخفیف دهنده
derogate
تخفیف دادن
discount rate
نرخ تخفیف
discount rate
میزان تخفیف
discountable
تخفیف بردار
extenuate
تخفیف دادن
extenuatextent
تخفیف دادن
extenuating
تخفیف دهنده
extenuative
تخفیف دهنده
extenuatory
تخفیف امیز
mitigable
تخفیف دادنی
loyalty discount
تخفیف وفاداری
immitigable
تخفیف ناپذیر
incommutability
تخفیف ناپذیری
incommutable
تخفیف ناپذیر
money off offer
فروش با تخفیف
progressive rebate
تخفیف تصاعدی
commutative
تخفیف دار
alleviator
تخفیف دهنده
relaxation of penultis
تخفیف جرایم
rate of discount
نرخ تخفیف
quantity discount
تخفیف کلی
quantity discount
میزان تخفیف
quantity discount
مقدار تخفیف
quantity allowance
تخفیف کلی
bate
تخفیف دادن
cash discount
تخفیف نقدی
commmute
تخفیف دادن
commutability
تخفیف پذیری
commutation
تخفیف جرم
commutation ticket
بلیط با تخفیف
incommutably
یا تخفیف داد
discounting
تخفیف دادن
relieve
تخفیف دادن
abated
تخفیف دادن
abates
تخفیف دادن
assuages
تخفیف دادن
abating
تخفیف دادن
relieving
تخفیف دادن
abate
تخفیف دادن
assuaging
تخفیف دادن
assuaged
تخفیف دادن
commute
تخفیف دادن
remitting
تخفیف دادن
remitted
تخفیف دادن
commuted
تخفیف دادن
remits
تخفیف دادن
commutes
تخفیف دادن
remit
تخفیف دادن
commuting
تخفیف دادن
assuage
تخفیف دادن
slash
تخفیف زیاددادن
slashed
تخفیف زیاددادن
relaxes
تخفیف یافتن
commutation
تخفیف مجازات
discounted
تخفیف دادن
discount
تخفیف دادن
unmitigated
تخفیف نیافته
cut
تخفیف بریدگی
rebates
تخفیف کاهش
rebate
تخفیف کاهش
cuts
تخفیف بریدگی
relax
تخفیف یافتن
slashing
تخفیف زیاد
slashes
تخفیف زیاددادن
relaxing
تخفیف یافتن
remission
گذشت تخفیف
relieves
تخفیف دادن
immitigably
بطور تخفیف ناپذیر
slaughters
تخفیف زیاد دادن
berates
تخفیف درجه دادن
slaughtered
تخفیف زیاد دادن
quantity discount
تخفیف عمده فروشی
loyalty discount
تخفیف مشتریان دائم
quantity rebate
تخفیف عمده فروشی
loyalty rebate
تخفیف مشتریان دائم
slasher
تخفیف فاحش دهنده
unbated
تخفیف داده نشده
he would not bade a biner
یک دینارهم تخفیف نمیدهد
berate
تخفیف درجه دادن
slash
تخفیف زیاد دادن
slashes
تخفیف زیاد دادن
slashed
تخفیف زیاد دادن
subsidence
تخفیف درد وغیره
slaughter
تخفیف زیاد دادن
berating
تخفیف درجه دادن
extenuate
تخفیف دادن کاستن از
berated
تخفیف درجه دادن
discount of goods
تخفیف روی کالا
freight rebate
تخفیف هزینه حمل
lessen
کمتر شدن تخفیف یافتن
allowance
تخفیف وزن بار اسب
allowances
تخفیف وزن بار اسب
shifting pedal
وسیله تخفیف وتضعیف چیزی
synergy
پدیده تشدید یا تخفیف اثر
lessened
کمتر شدن تخفیف یافتن
pull down
پایین اوردن تخفیف دادن
cynergy
پدیده تشدید یا تخفیف اثر
mitigative
سبک سازنده تخفیف دهنده
alights
راحت کردن تخفیف دادن
alight
راحت کردن تخفیف دادن
lower
: پایین اوردن تخفیف دادن
alighted
راحت کردن تخفیف دادن
alighting
راحت کردن تخفیف دادن
lowered
: پایین اوردن تخفیف دادن
lowering
: پایین اوردن تخفیف دادن
lowers
: پایین اوردن تخفیف دادن
lessens
کمتر شدن تخفیف یافتن
profit cannibalism
افراط در تخفیف و ارزان فروشی
lessening
کمتر شدن تخفیف یافتن
analgesia
بی حسی نسبت بدرد تخفیف درد
commutes
مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
commuting
مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
reduces
استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
slashed
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
reduce
استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
slashes
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
reducing
استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
commuted
مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
loyalty rebate
تخفیف وفاداری به یک کالا یاشرکت خاص
remittent
تخفیف یابنده موقتا تسکین دهنده
commute
مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
slash
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
paregoric
تخفیف دهنده درد تنتور مسکن
trade discount
تخفیف عمده از طرف تولیدکننده به خریدار
cash discount
تخفیف مخصوص خریداری که وجه را در موعد مقرر بپردازد
currency depreciation race
تخفیف قیمت پول رایج کشور نسبت به پول سایرممالک که باعث افزایش صادرات میشود
tax deduction
تخفیف مالیاتی مخارجی که معافیت مالیاتی دارند
skimming
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
reduced price
بهای کاسته بهای تخفیف دار
mitigates
تخفیف دادن تسکین دادن
mitigate
تخفیف دادن تسکین دادن
mitigated
تخفیف دادن تسکین دادن
provcation
در CL هرگاه برهیات منصفه ثابت شود که متهم در اثر فعل یا سخن یاهر دو تحریک شده باشدممکن است این موضوع باعث برائت متهم یا تجویز تخفیف بشود
speaking with prosecutor
در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com