Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (37 milliseconds)
English
Persian
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Other Matches
trepass
تخطی کردن تخلف
encroached
تجاوز و تخطی کردن
encroaches
تجاوز و تخطی کردن
encroach
تجاوز و تخطی کردن
to trespass against the law
ازقانون تخلف یا تجاوز کردن
trespass
تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
trespasses
تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
trespassing
تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
trespassed
تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
encroaches
تخطی کردن تجاوز کردن
encroached
تخطی کردن تجاوز کردن
encroach
تخطی کردن تجاوز کردن
encroach
تجاوز کردن تجاوز مخفیانه و غیر مجاز
encroached
تجاوز کردن تجاوز مخفیانه و غیر مجاز
encroaches
تجاوز کردن تجاوز مخفیانه و غیر مجاز
gain ground
خاک دشمن راتصرف کردن تجاوز و تعدی کردن
injury
تخطی تجاوز
impinges
تخطی کردن حمله کردن
impinged
تخطی کردن حمله کردن
contravenes
نقض کردن تخطی کردن
contravening
نقض کردن تخطی کردن
contravene
نقض کردن تخطی کردن
contravened
نقض کردن تخطی کردن
impinge
تخطی کردن حمله کردن
violable
تجاوز کردنی تخطی پذیر
to impinge on justice
از عدالت تجاوز کردن بیعدالتی کردن
violated
تخلف کردن از
transgressed
تخلف کردن از
trespassed
تخلف کردن
transgresses
تخلف کردن از
violate
تخلف کردن از
contravene
تخلف کردن از
infringing
تخلف کردن از
transgressing
تخلف کردن از
infringe
تخلف کردن از
contravenes
تخلف کردن از
contravening
تخلف کردن از
infringes
تخلف کردن از
infringed
تخلف کردن از
trespasses
تخلف کردن
violates
تخلف کردن از
broaching
تخلف کردن از
broaches
تخلف کردن از
contravened
تخلف کردن از
trespass against
تخلف کردن از
broached
تخلف کردن از
trespassing
تخلف کردن
broach
تخلف کردن از
transgress
تخلف کردن از
infract
تخلف کردن
trespass
تخلف کردن
offend
تخطی کردن
exceed
تخطی کردن از
exceeded
تخطی کردن از
exceeds
تخطی کردن از
offends
تخطی کردن
transgressing
تخطی کردن از
offended
تخطی کردن
encroaches
تخطی کردن
encroach
تخطی کردن
transgress
تخطی کردن از
encroached
تخطی کردن
transgressed
تخطی کردن از
transgresses
تخطی کردن از
offend against the law
از قانون تخلف کردن
offend against the law
تخطی کردن از قانون
entrench
تجاوز کردن به
impinge
تجاوز کردن
to leap the pale
از حد تجاوز کردن
invading
تجاوز کردن
invades
تجاوز کردن
overgo
تجاوز کردن از
invaded
تجاوز کردن
transgress
تجاوز کردن از
infringe upon
تجاوز کردن به
trespass on
تجاوز کردن به
supercharge
تجاوز کردن
poach
تجاوز کردن به
poach
تجاوز کردن
poached
تجاوز کردن به
poached
تجاوز کردن
overpass
تجاوز کردن از
overpasses
تجاوز کردن از
transgresses
تجاوز کردن از
invade
تجاوز کردن
infringe
تجاوز کردن از
infringed
تجاوز کردن از
infringes
تجاوز کردن از
infringing
تجاوز کردن از
exeed
تجاوز کردن
transgressed
تجاوز کردن از
transgressing
تجاوز کردن از
poaches
تجاوز کردن به
outstep
تجاوز کردن از
trepass
تجاوز کردن
strain
تجاوز کردن از
trespassing
تجاوز کردن
impinges
تجاوز کردن
trespasses
تجاوز کردن
strains
تجاوز کردن از
violate
تجاوز کردن به
violated
تجاوز کردن به
trespass
تجاوز کردن
violates
تجاوز کردن به
oversteps
تجاوز کردن
trespassed
تجاوز کردن
overstepping
تجاوز کردن
overstep
تجاوز کردن
impinged
تجاوز کردن
overstepped
تجاوز کردن
poaches
تجاوز کردن
exceeded
تجاوز کردن متجاوز بودن
overstepping
ازحد خود تجاوز کردن
to t.
بحقوق دیگری تجاوز کردن
overstep
ازحد خود تجاوز کردن
ravishes
بعفت وناموس تجاوز کردن
ravished
بعفت وناموس تجاوز کردن
overstepped
ازحد خود تجاوز کردن
to i. upo other's rights
بحقوق دیگران تجاوز کردن
molesting
معترض شدن تجاوز کردن
ravish
بعفت وناموس تجاوز کردن
molests
معترض شدن تجاوز کردن
oversteps
ازحد خود تجاوز کردن
exceeds
تجاوز کردن متجاوز بودن
exceed
تجاوز کردن متجاوز بودن
abusing
تجاوز به حقوق کسی کردن
molested
معترض شدن تجاوز کردن
abuses
تجاوز به حقوق کسی کردن
abuse
تجاوز به حقوق کسی کردن
attempting to commit rape
شروع کردن به تجاوز جنسی
molest
معترض شدن تجاوز کردن
To exceedones limits.
از حد وحدود خود تجاوز کردن
to trespass
بحقوق دیگران تجاوز کردن
abused
تجاوز به حقوق کسی کردن
assault
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assaulted
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assaults
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
to hog the road
بی اعتنا به حقوق سایررانندگان درجاده تجاوز کردن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com