English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 185 (9 milliseconds)
English Persian
to crack an egg تخمی را شکستن
Other Matches
force درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
forces درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
forcing درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
seedy تخمی
germinal تخمی
ovular تخمی
spermatic تخمی
pteridosperm سرخس تخمی
seedling نهال تخمی
pentaspermous پنج تخمی
seedlings نهال تخمی
stud اسب تخمی
stud horse اسب تخمی
to broadcast seed تخمی که درهمه جا پاشیده شود
breakaway شکستن خط محاصره شکستن بند زندان فرار از زندان
pip شکستن شکستن وبازشدن
pipping شکستن شکستن وبازشدن
pipped شکستن شکستن وبازشدن
pips شکستن شکستن وبازشدن
nest egg تخمی که درلانه مرغ میگذارندتا مرغ تخم کند
nest eggs تخمی که درلانه مرغ میگذارندتا مرغ تخم کند
disruptions شکستن
to break rank صف شکستن
to break a شکستن
to break open شکستن
hewn شکستن
disobeys شکستن
disobeying شکستن
disobeyed شکستن
to break apart شکستن
dishallow شکستن
disruption شکستن
cracking شکستن
split up شکستن
deflect شکستن
crush شکستن
crushed شکستن
deflects شکستن
crushes شکستن
deflecting شکستن
fly asunder شکستن
infract شکستن
pierces شکستن
pierce شکستن
infraction شکستن
deflected شکستن
disobey شکستن
to break to pieces شکستن
to fall apart در هم شکستن
break شکستن
nicks شکستن
nicking شکستن
nicked شکستن
nick شکستن
fractions شکستن
fraction شکستن
chopped شکستن
chop شکستن
breaks شکستن
to fly asunder شکستن
to hew asunder شکستن
fracturing شکستن
To break ranks. صف را شکستن
fractures شکستن
fractured شکستن
fracture شکستن
0To break thru a blockade ( siege ) . محاصره را شکستن
to bruise somebody دل کسی را شکستن
crash درهم شکستن
to break one's promise شکستن عهدوقول
unseal مهرچیزی را شکستن
housebreak حرز را شکستن
to break one's leg شکستن ساق پا
deblock شکستن کنده
brittle fracture شکستن از تردی
break down درهم شکستن
abjuring سوگند شکستن
abjures سوگند شکستن
overwhelms درهم شکستن
cleaves شکستن ورامدن
cleave شکستن ورامدن
fracturing شکستن شکافتن
beat a record حد نصاب را شکستن
fractures شکستن شکافتن
crashed درهم شکستن
fractured شکستن شکافتن
fracture شکستن شکافتن
crush باصدا شکستن
vanquish درهم شکستن
vanquished درهم شکستن
overwhelmed درهم شکستن
overwhelm درهم شکستن
vanquishing درهم شکستن
cleaved شکستن ورامدن
scrunch درهم شکستن
scrunched درهم شکستن
vanquishes درهم شکستن
scrunches درهم شکستن
scrunching درهم شکستن
crushed باصدا شکستن
breaks شکستن موج
crushes باصدا شکستن
slashed قیمت را شکستن
slashes قیمت را شکستن
slash قیمت را شکستن
abjure سوگند شکستن
crashingly درهم شکستن
crashing درهم شکستن
crashes درهم شکستن
abjured سوگند شکستن
refract بر گرداندن شکستن
perjuring عهد شکستن
refracting بر گرداندن شکستن
perjure عهد شکستن
perjures عهد شکستن
refracted بر گرداندن شکستن
refracts بر گرداندن شکستن
break شکستن موج
His failure was a bitter experience. شکستن تجربه تلخی شد
fissionable قابل شکستن وتقسیم
to break in شاخ شکستن سوغان
to bruise somebody قلب کسی را شکستن
To break a promise. عهد وقولی را شکستن
To feel on top of the world. با دم خود گردو شکستن
knap ضربه زدن شکستن
stave شکستن ریزش کردن
violates شکستن نقض کردن
edman degradation technique شکستن به روش ادمن
smash خرد کردن شکستن
fission شکستن هسته اتمی
smashes خرد کردن شکستن
elision باقوه مکانیکی شکستن
shatter داغان کردن شکستن
shatters داغان کردن شکستن
smiting خرد کردن شکستن
smite خرد کردن شکستن
violated شکستن نقض کردن
breach of promise شکستن پیمان ازدواج
violate شکستن نقض کردن
smites خرد کردن شکستن
smashes شکست دادن درهم شکستن
To bite the hand that feeds one . نمک راخوردن ونمکدان شکستن
to collapse درهم شکستن [مذاکره یا فرضیه]
section out شکستن موج بطور ناهموار
shiwari شکستن اجسام سخت درکاراته
shard شکستن وبصورت قطعات ریزدراوردن
fissional وابسته به شکستن هسته اتم
shards شکستن وبصورت قطعات ریزدراوردن
smash شکست دادن درهم شکستن
To break down the enemys resistance. مقاومت دشمن رادرهم شکستن
ages شکستن جسم با فشارهای مکرر
age شکستن جسم با فشارهای مکرر
break-ins حرز را شکستن وبزور داخل شدن
break-in حرز را شکستن وبزور داخل شدن
battering ram میله مخصوص شکستن دروازه ها و غیره
multilation شکستن یا فلج کردن اعضا بدن
To set the Thames on fire . to do a herculeam task . کمر غول راخم کردن ( شکستن )
throw the book at <idiom> شدیدا مواخذه کردنبخاطر شکستن قانون
battering rams میله مخصوص شکستن دروازه ها و غیره
break in حرز را شکستن وبزور داخل شدن
squish صدای شکستن یا پرتاب چیزی له کردن
snaps شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snapping شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snapped شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snap شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
crackles صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackled صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
lay waste <idiom> خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
crackle صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
amulet دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
amulets دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
pagination روند شکستن یک گزارش چاپ شده به واحدهایی متنافر باصفحات
creptation تخریب خلل و فرج بتن همراه با صدای درهم شکستن
untimate load بیشترین نیروئی که هر جزء سازهای بدون شکستن بایدتحمل کند
parse شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
parsed شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
parses شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
linear روش شکستن ریاضی مشکل به طوری که دو قسمت باکامیوتر قابل حل باشد
cracking وارد کردن گرما و معمولافشار برای شکستن هیدروکربنهای کمپلکس گاه درحضور کاتالیزور
cracking شکستن هیدروکربورهای متشکله نفت خام و تبدیل ان به هیدروکربورهای سبکتر
get the axe ناپدید شدن موج سوار زیر اب با شکستن موج
sonic booms انفجار صوتی شکستن دیوار صوتی
sonic boom انفجار صوتی شکستن دیوار صوتی
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com