English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 85 (6 milliseconds)
English Persian
boild egg soft تخم مرغ پخته عسلی
Other Matches
soft عسلی
softer عسلی
footstools عسلی
footstool عسلی
end table عسلی
softest عسلی
stool عسلی
honeyed عسلی
oenomel شراب عسلی
campstool عسلی تاشو
honey عسلی کردن
ripest پخته
riper پخته
coction پخته
underdone کم پخته
terracotta گل پخته
ripe پخته
burnt brick خشت پخته
dough baked نیم پخته
fired brick اجر پخته
sunbaked افتاب پخته
spatchcock بشتاب پخته
half baked نیم پخته
slack baked نیم پخته
samel نیم پخته
biffin سیب پخته
well done خوب پخته
boiled پخته شده
soden نیم پخته
half-baked نیم پخته
sodden نیم پخته
well-done steak استیک کاملا پخته
boild egg تخم مرغ پخته
cold cuts گوشت پخته سرد
underbaked نیم پخته ناپخته
He has cooked a pottage for you. <proverb> برایت آش پخته است .
luncheon meat گوشت پخته و آماده
sunny side up فقط یک طرفش پخته
convenience foods خوراک پیش پخته
convenience food خوراک پیش پخته
warmed over دوباره پخته شده
underdo نیم پخته کردن
liverwurst سوسیس جگر پخته
it was cooked to rags انقدر پخته شدکه له شد
rarest لطیف نیم پخته
it is half cooked نیم پخته است
rarer لطیف نیم پخته
hard baked سفت پخته شده
arch brick اجر زیاد پخته
rare لطیف نیم پخته
bakemeat شیرینی اردی غذای پخته
baked meat شیرینی اردی غذای پخته
warmed over زیادتر ازمعمول پخته شده
I want my steak well done. می خواهم استیکم خوب پخته با شد
boild egg hard تخم مرغ پخته سفت
overdone خیلی پخته و سرخ شده
body brick اجر خوب پخته شده
first class brick اجر خوب پخته شده
stroganoff گوشت پخته نازک با خردل
cow heel پاچه گاو پخته و دلمه شده
medium steak استیک متوسط سرخ یا پخته شده
pale brick اجری که خوب پخته نشده است
Cooked vegetables digest easily. سبزی پخته زود هضم است.
gigot ران گوسفند و غیره که پخته باشد
succotash غذای مرکب از لوبیا ومغزذرت پخته
fully cooked <adj.> کاملا پخته [برای گوشت] [غذا و آشپزخانه]
well done [fully cooked] <adj.> کاملا پخته [برای گوشت] [غذا و آشپزخانه]
apple dumpling شیرینی پخته شده با سیب درونش [آشپزی]
baked beans لوبیای قرمز پخته شده و گوشت خوک
dumpling نوعی پودینگ که محتوی میوه پخته است
The project is not fully developed yet. این طرح هنوز پخته وآماده نیست
dumplings نوعی پودینگ که محتوی میوه پخته است
hash گوشت وسبزههای پخته که باهم بیامیزند امیزش
waffled کلوچه یا نان پخته شده درقالبهای دو پارچه اهنی
waffle کلوچه یا نان پخته شده درقالبهای دو پارچه اهنی
waffles کلوچه یا نان پخته شده درقالبهای دو پارچه اهنی
The meet is overdone. این گوشت خیلی پخته و سرخ شده است.
waffling کلوچه یا نان پخته شده درقالبهای دو پارچه اهنی
broth غذای مایعی مرکب از گوشت یاماهی وحبوبات وسبزیهای پخته
hominy ذرت پوست کنده که با اب جوش یا شیر پخته شده باشد
macedoine مخلوطی ازسبزیجات پخته که در سالاد یاروی لرزانک وامثال ان بکارمیرود
strudel ورقه نازک خمیر پخته که لوله شده و لای ان شیرینی باشد
parfait دسریخ زده مرکب از سرشیروتخم مرغ پخته وشربت ومواد دیگری
processed silk ابریشم پخته [ابریشمی که صمغ آن گرفته شده و آماده ریسندگی و یا رنگرزی است.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com