Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
to sow the seeds of something
تخم چیزی راکاشتن بنیادچیزی را گذاشتن
Other Matches
to invite tenders for something
چیزی را به مزایده گذاشتن
to advertise for bids
چیزی را به مزایده گذاشتن
to advertise for bids
چیزی را به مناقصه گذاشتن
To leave something hanging.
چیزی رابلاتکلیف گذاشتن
to invite tenders for something
چیزی را به مناقصه گذاشتن
to put something into cold storage
<idiom>
چیزی را به کنار گذاشتن
to put something on the shelf
<idiom>
چیزی را به کنار گذاشتن
To put a price on something .
روی چیزی قیمت گذاشتن
play a legal trick
کلاه شرعی سر چیزی گذاشتن
to weather something
چیزی را در معرض
[ آب و]
هوا گذاشتن
crutches
دوشاخه زیر چیزی گذاشتن
crutch
دوشاخه زیر چیزی گذاشتن
To give it an appearance ( a semblance ) of leagality . To ligitimize something .
کلاه شرعی سر چیزی گذاشتن
to impinge on something
تاثیر منفی روی چیزی گذاشتن
impact
اثر گذاشتن یا اهمیت دادن به چیزی
to put something at somebody's disposal
چیزی را در دسترس
[اختیار]
کسی گذاشتن
to weather something in winter
چیزی را در معرض
[ آب و]
هوای زمستانی گذاشتن
impacts
اثر گذاشتن یا اهمیت دادن به چیزی
underrate
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrates
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrating
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrated
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
affects
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
hereditaments
هر چیزی که قابل ارث گذاشتن باشد مال موروثی میراث
let go
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،هیچ کاری درمورد چیزی انجام ندادن
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
To leave behinde.
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
encloses
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
relevance
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
enclosing
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
replaced
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
queried
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replaces
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushes
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushed
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
replacing
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
via
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
to esteem somebody or something
[for something]
قدر دانستن از
[اعتبار دادن به]
[ارجمند شمردن]
کسی یا چیزی
[بخاطر چیزی ]
controls
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
establish
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishing
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
to pass by any thing
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
establishes
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
controlling
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
control
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to hang over anything
سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
appreciating
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
rate
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
appreciated
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
rates
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
to regard somebody
[something]
as something
کسی
[چیزی]
را بعنوان چیزی بحساب آوردن
appreciate
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
change
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changes
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
fence
[around / between something]
حصار
[دور چیزی]
[بین چیزی]
fence
[around / between something]
نرده
[دور چیزی]
[بین چیزی]
changing
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
screw up
<idiom>
زیروروکردن چیزی ،بهم زدن چیزی
changed
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
to wish for something
ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
Please allow for at least two weeks' notice
[to do something]
[for something]
[prior to something]
.
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
recognition
1-توانایی تشخیص چیزی . 2-فرایند تشخیص چیزی- مثل حرف روی متن چاپ شده یا میلههای کد میلهای ..
to blame somebody for something
کسی را تقصیرکار دانستن بخاطر چیزی
[اشتباه در چیزی را سر کسی انداختن]
[جرم یا گناه]
to paint something
[with something]
چیزی را
[با چیزی]
رنگ زدن
requires
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
required
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
require
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
inserts
قرار دادن چیزی در چیزی
resisting
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resist
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
insert
قرار دادن چیزی در چیزی
inserting
قرار دادن چیزی در چیزی
resisted
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resists
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
requiring
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
to lean something against something
چیزی را به چیزی تکیه دادن
to get ahold of somebody
[something]
[American English]
<idiom>
کسی
[چیزی ]
را گرفتن
[دستش به کسی یا چیزی رسیدن]
[اصطلاح روزمره]
(a) case in point
<idiom>
مثالی که چیزی راثابت کند یا به روشن شدن چیزی کمک کند
mislays
جا گذاشتن
teasing
سر به سر گذاشتن
to take in
تو گذاشتن
mislaying
جا گذاشتن
to pickle a rod for
گذاشتن
misplace
جا گذاشتن
load
گذاشتن
loads
گذاشتن
to trample on
گذاشتن
leaving
گذاشتن
to run in
تو گذاشتن
mislaid
جا گذاشتن
mislay
جا گذاشتن
placing
گذاشتن
To be gettingh on in years.
پا به سن گذاشتن
run home
جا گذاشتن
placements
گذاشتن
lets
گذاشتن
letting
گذاشتن
leave
گذاشتن
inculcated
پا گذاشتن
apostrophize
گذاشتن
take in
تو گذاشتن
ti turn in
تو گذاشتن
inculcate
پا گذاشتن
infiltrating
گذاشتن
inculcating
پا گذاشتن
go on
<idiom>
گذاشتن
question answer
در صف گذاشتن
let
گذاشتن
places
گذاشتن
place
گذاشتن
put
گذاشتن
puts
گذاشتن
putting
گذاشتن
infiltrate
گذاشتن
inculcates
پا گذاشتن
infiltrated
گذاشتن
getting on in years
پا به سن گذاشتن
placement
گذاشتن
lay
گذاشتن
to lay it on with a trowel
گذاشتن
infiltrates
گذاشتن
lays
گذاشتن
legate
بارث گذاشتن
legates
بارث گذاشتن
enclose
درمیان گذاشتن
enclosing
درمیان گذاشتن
to lay aside
کنار گذاشتن
to lay anegg
تخم گذاشتن
banks
در بانک گذاشتن
overrules
کنار گذاشتن
overrule
کنار گذاشتن
overruled
کنار گذاشتن
to lay it on with a trowel
کار گذاشتن
bank
در بانک گذاشتن
to leave a margin
حاشیه گذاشتن
to put up forsale
بمزایده گذاشتن
to put up to a
بمزایده گذاشتن
to keep in d.
امانت گذاشتن
to put in pledge
گرو گذاشتن
to leave off
کنار گذاشتن
to put by
کنار گذاشتن
to put a way
کنار گذاشتن
fused
سیم گذاشتن
point
نوک گذاشتن
encloses
درمیان گذاشتن
fused
فتیله گذاشتن در
to make a for
دردسترس گذاشتن
exceed
عقب گذاشتن
shutters
پرده گذاشتن
exceeded
عقب گذاشتن
exceeds
عقب گذاشتن
To grow a mustache .
سبیل گذاشتن
To grow a beard .
ریش گذاشتن
installs
کار گذاشتن
installing
کار گذاشتن
To trample on justice . To be unfair.
پا روی حق گذاشتن
window dress
بنمایش گذاشتن
welch
کلاه گذاشتن
install
کار گذاشتن
walk out on
قال گذاشتن
To pull someones leg . To kid someone.
سر بسرکسی گذاشتن
shutter
پرده گذاشتن
To discriminate . To make a distinction .
فرق گذاشتن
parcels
دربسته گذاشتن
lay
کار گذاشتن
lays
کار گذاشتن
parcel
دربسته گذاشتن
to put down
فرو گذاشتن
tip
نوک گذاشتن
tipping
نوک گذاشتن
handle
دسته گذاشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com