Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
allowed energy levels
ترازهای انرژی مجاز
Other Matches
subsidiary quantum level
ترازهای کوانتومی فرعی
virtual level
تراز انرژی سیستم هستهای داخل اتم که انرژی برانگیزش ان کمتر از کمترین انرژی جداشده از ذره هستهای بیشتر است
piggyback
دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
piggybacks
دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
legit
نمایش مجاز تاتر مجاز
pair production
تغییر شکل انرژی سینتیک فوتون یا هر ذره پر انرژی به جرم
intrinsic energy
انرژی موجود در یک ترکیب شیمیایی انرژی ذاتی
visiting correspondent
نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
energy transition
عبور انرژی
[ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
european unclear a energy agency
اداره انرژی هستهای اروپا یکی از سازمانهایی که درسال 8591 در بطن سازمان همکاری اقتصادی اروپا و به منظور تولید انرژی اتمی وبرای مقاصد صلح امیز درکشورهای اروپای غربی ایجاد شده است
fission to yield ratio
توان بمب اتمی نسبت انرژی شکافت اتمی به انرژی حاصله از پرتاب بمب
authorized level of organization
سطح مجاز پرسنل سازمانی سطح مجاز سازمانی
sound absorption
خاصیت تبدیل انرژی صوتی خاصیت جذب انرژی صوتی
tropologic
مجاز
toluene
حد مجاز
licensed
مجاز
certified
مجاز
licensable
مجاز
admissible
مجاز
metonymy
مجاز
legal
مجاز
commissioned
مجاز
permitted
مجاز
lawful
مجاز
permissible
مجاز
allowed
مجاز
authorised
مجاز
rated
مجاز
authorized
مجاز
permissive
مجاز
admittable
مجاز
at liberty
مجاز
authorrized
مجاز
allowable
مجاز
admissibll
مجاز
allowable load
بار مجاز
fair game
شکار مجاز
working load
بار مجاز
allowable cargo load
حداکثربار مجاز
tolerances
خطای مجاز
allowable cargo load
بار مجاز
permissible deviation
تفاوت مجاز
admitance
روا مجاز
legitimised
مجاز کردن
legitimises
مجاز کردن
tolerances
تفاوت مجاز
authorised clerk
واسطه مجاز
authorized allowance
سهمیه مجاز
allowed vibrations
ارتعاشهای مجاز
on the house
<idiom>
مجاز درکاری
authorise
مجاز نمودن
licensing hours
زمان مجاز
working stress
تنش مجاز
legitimizes
مجاز کردن
legitimized
مجاز کردن
legitimize
مجاز کردن
allowable stress
تنش مجاز
legitimization
مجاز کردن
legitimising
مجاز کردن
authorized bank
بانک مجاز
revocable contract
عقد مجاز
doses
مقدار مجاز
authorized program
برنامه مجاز
dosing
مقدار مجاز
contraband
غیر مجاز
authorized strength
استعداد مجاز
permissible velocity
تندی مجاز
permissibly
بطور مجاز
circuit allocated use
مدارچانلهای مجاز
legitimizing
مجاز کردن
bag limit
حد مجاز صید
bona fide holder
دارنده مجاز
prescribed load
بار مجاز
dosed
مقدار مجاز
dose
مقدار مجاز
safe load
بار مجاز
speed limits
سرعت مجاز
speed limit
سرعت مجاز
allowable level
تراز مجاز
troplogy
مجاز گوئی
trope
مجاز استعاره
permissible dosage
دوز مجاز
permissible load
بار مجاز
tolerance limit
خطای مجاز
authorized manpower
استعدادپرسنلی مجاز
permissible velocity
سرعت مجاز
ban item
غیر مجاز
tolerance
تفاوت مجاز
allowance
میزان مجاز
delegation of authority
مجاز شمردن
permitting
مجاز کردن
permits
مجاز کردن
permit
مجاز کردن
freed
مجاز منفصل
not allowed
غیر مجاز
maximum prr ermissible
مجاز حداکثر
freeing
مجاز منفصل
lawfully
به طور مجاز
unauthorized
غیر مجاز
frees
مجاز منفصل
complemented
حد مجاز مکمل
complement
حد مجاز مکمل
metonym
مجاز مرسل
allowances
میزان مجاز
free
مجاز منفصل
height clearance
ارتفاع مجاز
accredited
مجاز معتبر
idiographic
وابسته به مجاز
settings
شدت مجاز
figuratively
بطور مجاز
impermissible
غیر مجاز
complements
حد مجاز مکمل
setting
شدت مجاز
tolerance
خطای مجاز
justifiability
مجاز بودنی
licit
روا مجاز
complementing
حد مجاز مکمل
security
مشخصات کاربران مجاز
tare
وزن مجاز یک فرف
manpower cieling
حداکثرنیروی انسانی مجاز
maximum allowable concentration
حداکثر غلظت مجاز
acceptance tolerance
حد مجاز قابل قبول
authorized allowance supplies
سهمیه اماد مجاز
taxi stand
ماندگاه مجاز تاکسی
maximum permissible voltage
ولتاژ مجاز حداکثر
personnel authorization
جدول پرسنلی مجاز
authorized manpower
نیروی انسانی مجاز
personnel authorization
سطح پرسنلی مجاز
circuit allocated use
سهمیه مدارهای مجاز
safe loads tables
جداول بارهای مجاز
licitly
بطور مجاز یا مشروع
illigal character
دخشه غیر مجاز
illicit advertising
تبلیغ غیر مجاز
table of allowance
جدول سهمیه مجاز
authorized parts list
سهمیه مجاز قطعات
ratings
نحوه عملکرد مجاز
authorized parts list
لیست قطعات مجاز
tensile stress
تنش کششی مجاز
permissible dosage
میزان داروی مجاز
ranges
مجموعه مقادیر مجاز
range
مجموعه مقادیر مجاز
number
مجموعه مقادیر مجاز
illigal character
کاراکتر غیر مجاز
allowed quantum state
حالت کوانتومی مجاز
rating
نحوه عملکرد مجاز
peak strenght
حداکثر استعداد مجاز
numbers
مجموعه مقادیر مجاز
allowable cabin load
بار مجاز هواپیما
twenty four hour charge rate
امپر مجاز باتری
ranged
مجموعه مقادیر مجاز
prescribed load
بار مهمات مجاز
forbidden band
نوار غیر مجاز
eligible traffic
عبور و مرور مجاز
authorized allowance supplies
سهمیه مجاز اماد
maximum permissible load
بار مجاز حداکثر
lincense or cence
مجاز کردن پروانه دادن
overdraft
برداشت اب بیش از اندازه مجاز
overdrafts
برداشت اب بیش از اندازه مجاز
Chartered ( certified public ) accountant .
حسابدار قسم خورده ( مجاز )
game fish
ماهی مجاز برای صیادی
pass reciever
دریافت کننده مجاز پاس
authorized stockage list
لیست ذخیره انبار مجاز
symmetry allowed reaction
واکنش مجاز از لحاظ تقارن
personnel ceiling
سقف استعداد مجاز پرسنلی
frequency tolerance
میزان تغییر مجاز فرکانس
maximum safe temperature
درجه حرارت مجاز حداکثر
fishable
مناسب یا مجاز برای ماهیگیری
allowable cargo load
فرفیت بار مجاز هواپیما
countermining distance
فاصله مجاز بین دومین
illicit
قاچاقی نامشروع غیر مجاز
surcharge of common
استفاده بیش از حد مجاز ازچراگاه
peace time complement
استعداد مجاز زمان صلح
on the deck
پرواز در حداقل ارتفاع مجاز
open season
فصل مجاز ماهیگیری یا شکار
authorized
شخصی که مجاز است به دستیابی به یک سیستم
clearer
مجاز کردن یک سخت افزاربرای استفاده
clearest
مجاز کردن یک سخت افزاربرای استفاده
clears
مجاز کردن یک سخت افزاربرای استفاده
clear
مجاز کردن یک سخت افزاربرای استفاده
under the counter
داروی بدون نسخه وغیر مجاز
butt ending
ضربه غیر مجاز با انتهای چوب
peace time establishment
جدول استعداد مجاز زمان صلح
spanned
مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
maximum
بزرگترین عددی استفاده میشود یا مجاز است
span
مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
metonym
لغت وکلمهای که بصورت کنایه یا مجاز بکارمیرود
ultra vires
بیش از حد مجاز قانونی متجاوز از حدود اختیار
pass interference
جلوگیری غیر مجاز حریف ازگرفتن پاس
spanning
مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
spans
مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
maximum permissible temperature rise
حداکثر مقدار افزایش درجه حرارت مجاز
authorized strength of theater
استعداد مجاز صحنه عملیات از نظر پرسنلی
doping
نیروی کاذب حاصل از داروهای غیر مجاز
date of grace
مدت مجاز برای پرداخت سفته و برات پس از سر رسید
allowance for anticipated
سهمیه مجاز تلفات پیش بینی شده اماد
invalids
شخصی که مجاز به استفاده از کامپیوتر یا اتصال به یک شبکه نیست
invalid
شخصی که مجاز به استفاده از کامپیوتر یا اتصال به یک شبکه نیست
talking is not permitted
سخن گفتن مجاز نیست صحبت ممنوع است
trespasses
تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
trespass
تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com