English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 75 (6 milliseconds)
English Persian
silicon chip تراشه سیلیسی
silicon chips تراشه سیلیسی
Other Matches
siliceous سیلیسی
silicious سیلیسی
splint تراشه کردن تراشه
diatomaceous دارای جدار سیلیسی شبیه گمزادان
geyserite نوعی سنگ سیلیسی رسوبی ابفشانسنگ
hydrophane نوعی سنگ سیلیسی یاعین الهر
chipping تراشه
shavings تراشه
turnings تراشه
chip تراشه
shaving تراشه
foil تراشه
foiled تراشه
foiling تراشه
chips تراشه
paring تراشه
parings تراشه
swarf تراشه
flinders تراشه
ramentum تراشه
excelsior تراشه
sliver تراشه
abrasive grit تراشه
foils تراشه
scobs تراشه چوب
sixteen bit chip تراشه 61 بیتی
splintery تراشه وار
microminiature chip تراشه ریزمقیاس
microcomputer ship تراشه ریزکامپیوتر
thirty two bit chip تراشه 23 بیتی
memory chip تراشه حافظه
gallet تراشه سنگ
cs انتخاب تراشه
chip select انتخاب تراشه
chip enable تواناکننده تراشه
ce تراشه تواناکننده
silicon chips تراشه سیلیکن
silicon chips تراشه سیلیکان
splinters تراشه چوب
ribbon تسمه تراشه
splintering تراشه چوب
splintered تراشه چوب
splinter تراشه چوب
ribbons تسمه تراشه
slithered سنگریزه تراشه
slither سنگریزه تراشه
silicon chip تراشه سیلیکان
silicon chip تراشه سیلیکن
slithering سنگریزه تراشه
slithers سنگریزه تراشه
chip family چند تراشه مربوط به هم
splinter تراشه خرده شیشه
splintered تراشه خرده شیشه
swarf تراشه سنگ زنی
splinters تراشه خرده شیشه
splintering تراشه خرده شیشه
computer on a chip کامپیوتر روی یک تراشه
ce تراشه فعال کننده
splintering تراشه کردن متلاشی شدن وکردن
splinters تراشه کردن متلاشی شدن وکردن
splintered تراشه کردن متلاشی شدن وکردن
splinter تراشه کردن متلاشی شدن وکردن
pin compatible تراشه هایی که عملکردمشابهی دارند و می توانندبجای هم قرار گیرند
slsi Intergration Scale SuperLarge تراشه هایی با تراکم ماوراء بزرگ
z 0 یک تراشه پردازنده 8 بیتی که به عنوان مبنایی برای ریزکامپیوترها بکار می رود
biochip تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
splint نوار یا تراشه ایکه برای بستن استخوان شکسته بکار میرود
wafers یک قطعه نازک سیلیکون که بر روی ان مدارات مجتمع جهت ایجاد یک تراشه قرار دارند
wafer یک قطعه نازک سیلیکون که بر روی ان مدارات مجتمع جهت ایجاد یک تراشه قرار دارند
dual in line package بسته درون برنامهای دوواحدی نوعی پایه متداول که روی ان یک تراشه نصب میشود
field alterable control element یک تراشه که در بعضی سیستمها بکار می رود و به استفاده کننده اجازه میدهدتا ریز برنامه نویسی کند
expansion card کارتی که به منظور نصب تراشه یا مدار اضافی به یک سیستم افزوده میشود تا این که قابلیت سیستم توسعه یابد
sliver قاش کردن تراشه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com