Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
ce
تراشه فعال کننده
Other Matches
actuator
فعال کننده
psychoactive drug
داروی فعال کننده روان
field alterable control element
یک تراشه که در بعضی سیستمها بکار می رود و به استفاده کننده اجازه میدهدتا ریز برنامه نویسی کند
membrane keyboard
احساس کننده فشار را فعال میکند
epo
Off Power Emergency مدار و دکمههای فعال کننده ان
splint
تراشه کردن تراشه
active
هدف فعال خط مشی فعال
sliver
تراشه
parings
تراشه
paring
تراشه
foils
تراشه
foiling
تراشه
foiled
تراشه
foil
تراشه
ramentum
تراشه
flinders
تراشه
excelsior
تراشه
shaving
تراشه
chips
تراشه
abrasive grit
تراشه
turnings
تراشه
chip
تراشه
swarf
تراشه
shavings
تراشه
chipping
تراشه
splintered
تراشه چوب
cs
انتخاب تراشه
silicon chips
تراشه سیلیکن
splinter
تراشه چوب
splintery
تراشه وار
silicon chips
تراشه سیلیسی
silicon chips
تراشه سیلیکان
splinters
تراشه چوب
silicon chip
تراشه سیلیکن
splintering
تراشه چوب
gallet
تراشه سنگ
silicon chip
تراشه سیلیسی
chip enable
تواناکننده تراشه
ce
تراشه تواناکننده
microcomputer ship
تراشه ریزکامپیوتر
slithers
سنگریزه تراشه
ribbons
تسمه تراشه
sixteen bit chip
تراشه 61 بیتی
scobs
تراشه چوب
ribbon
تسمه تراشه
silicon chip
تراشه سیلیکان
microminiature chip
تراشه ریزمقیاس
slithering
سنگریزه تراشه
memory chip
تراشه حافظه
slithered
سنگریزه تراشه
thirty two bit chip
تراشه 23 بیتی
slither
سنگریزه تراشه
chip select
انتخاب تراشه
splinter
تراشه خرده شیشه
swarf
تراشه سنگ زنی
splintered
تراشه خرده شیشه
splintering
تراشه خرده شیشه
splinters
تراشه خرده شیشه
chip family
چند تراشه مربوط به هم
computer on a chip
کامپیوتر روی یک تراشه
splinter
تراشه کردن متلاشی شدن وکردن
splintering
تراشه کردن متلاشی شدن وکردن
splintered
تراشه کردن متلاشی شدن وکردن
splinters
تراشه کردن متلاشی شدن وکردن
pin compatible
تراشه هایی که عملکردمشابهی دارند و می توانندبجای هم قرار گیرند
slsi
Intergration Scale SuperLarge تراشه هایی با تراکم ماوراء بزرگ
z 0
یک تراشه پردازنده 8 بیتی که به عنوان مبنایی برای ریزکامپیوترها بکار می رود
biochip
تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
splint
نوار یا تراشه ایکه برای بستن استخوان شکسته بکار میرود
wafers
یک قطعه نازک سیلیکون که بر روی ان مدارات مجتمع جهت ایجاد یک تراشه قرار دارند
dual in line package
بسته درون برنامهای دوواحدی نوعی پایه متداول که روی ان یک تراشه نصب میشود
wafer
یک قطعه نازک سیلیکون که بر روی ان مدارات مجتمع جهت ایجاد یک تراشه قرار دارند
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
efective
فعال
sthenic
فعال
operational
فعال
smacking
فعال
strenuous
فعال
light footed
فعال
commissioned
<adj.>
فعال
energetic
فعال
go-ahead
فعال
smacker
فعال
snell
فعال
light foot
فعال
up
فعال
active cell
سل فعال
upping
فعال
astir
فعال
active
فعال
upped
فعال
hot money
پول فعال
operating personnel
پرسنل فعال
semiactive
نیمه فعال
active force
نیروی فعال
spiritous
فعال زنده
adrenergic
فعال شونده
active sonar
سونار فعال
optically active
فعال نوری
out of action
غیر فعال
passives
غیر فعال
whip up
<idiom>
فعال کردن
come alive
<idiom>
فعال ماندن
acting
فعال کاری
enthalpy
حرارت فعال
cycle stock
موجودی فعال
passive
غیر فعال
trig
فعال سرحال
activate
فعال کردن
spirituous
فعال سرزنده
active balance
مانده فعال
actinic rays
اشعه فعال
kinetic energy
نیروی فعال
active aircraft
هواپیمای فعال
active installation
تاسیسات فعال
active installation
قسمت فعال
active
فعال کنشی
inactive
غیر فعال
active absorption
جذب فعال
active avoidance
اجتناب فعال
active lines
خطهای فعال
active mine
مین فعال
active program
برنامه فعال
activator
فعال ساز
active site
محل فعال
active site
موضع فعال
active index
شاخص فعال
active index
ایندکس فعال
active carbon
کربن فعال
active cell
سلول فعال
active area
ناحیه فعال
active center
مرکز فعال
active centers
مراکز فعال
active device
دستگاه فعال
activating
فعال کردن
activates
فعال کردن
activated
فعال کردن
activate
فعال کردن
active element
عنصر فعال
activate
فعال کردن
active file
پرونده فعال
active file
فایل فعال
active analysis
تحلیل فعال
active hydrogen
هیدروژن فعال
active sonar
ردیاب فعال
active therapy
درمان فعال
activation
فعال کردن
active vocabulary
واژگان فعال
active window
پنجره فعال
activation
فعال سازی
actual output
بازداده فعال
activation barrier
سد فعال سازی
active stock
موجودی فعال
active database
پایگاه دادههای فعال
activities
فعال یا مشغول بودن
activating effect of functional group
گروه فعال ساز
activity
فعال یا مشغول بودن
activated complex
کمپلکس فعال شده
activated cathode
کاتد فعال شده
activated carbon
کربن فعال شده
pragmatic
فعال واقع بین
overactive
فوق العاده فعال
idle money
پول غیر فعال
activated diffusion
پخش فعال شده
go getter
شخص فعال و زرنگ
reactive power
توان غیر فعال
commissioning the ship
فعال کردن کشتی
activated sludge
لجن فعال شده
blocked
<adj.>
<past-p.>
غیر فعال شده
nonoperating strength
پرسنل غیر فعال
active zone of well
حوزه فعال چاه
reactive current
جریان غیر فعال
go-getters
شخص فعال و زرنگ
inactivate
غیر فعال کردن
go-getter
شخص فعال و زرنگ
reactivates
دوباره فعال کردن
reactivated
دوباره فعال کردن
active fiscal policy
سیاست مالی فعال
cationic
دارای کاتیون فعال
activated charcoal
ذغال فعال شده
active labor force
نیروی کار فعال
reactivating
دوباره فعال کردن
reactivate
دوباره فعال کردن
pragmatics
فعال واقع بین
active status
خط مشی فعال توپخانه
activated charcoal
کربن فعال شده
absorbo cel
سلولوز فعال شده
arm
خط وط وقفه فعال شده .
activation energy
انرژی فعال سازی
euchromatin
بخش فعال کروماتین
active sonar
رادار دریایی فعال
surfactants
مواد فعال در سطح
activated carbon
ذغال فعال شده
deactivated
غیر فعال کردن
surface active agents
مواد فعال در سطح
deactivate
غیر فعال کردن
deactivating
غیر فعال کردن
deactivates
غیر فعال کردن
passive element
یکان غیر فعال
disabled
<adj.>
<past-p.>
غیر فعال شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com