Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
to bring traffic to a standstill
ترافیک را متوقف کردن
Other Matches
road traffic
ترافیک جاده ترافیک خیابان
to divert
[British E]
/ detour
[American E]
[the]
traffic
منحرف کردن ترافیک
to direct traffic through
ترافیک را از طریق...هدایت کردن
to open something to
[the]
traffic
چیزی را برای
[دسترسی به]
ترافیک باز کردن
put under the ban
متوقف کردن
halt
متوقف کردن
halted
متوقف کردن
halts
متوقف کردن
shut down
خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
stopping
متوقف کردن ایستگاه
gravel
شن دار متوقف کردن
stopped
متوقف کردن ایستگاه
stopping the work
متوقف کردن کار
stops
متوقف کردن ایستگاه
stop
متوقف کردن ایستگاه
checked
کم یا متوقف کردن سرعت بدن
checks
کم یا متوقف کردن سرعت بدن
call it quits
<idiom>
متوقف کردن تمام کار
check
کم یا متوقف کردن سرعت بدن
phaseout
تدریجا متوقف کردن کار یاتولید
end
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
ended
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
fielding
متوقف کردن و کنترل گوی هاکی
ends
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
tie up
<idiom>
آرام یا متوقف کردن حرکت یا عملی
to stop cold something
چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
to suspend payment
پرداخت راموقوف کردن متوقف شدن
pull over
<idiom>
متوقف کردن ماشین گوشه جاده
aborted
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
abort
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborts
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
stalling
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
stall
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
aborting
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
cancellation
عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
cancels
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancelling
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancel
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
appel
پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
lay to rest
<idiom>
رها کردن ،متوقف کردن
deadline
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadlines
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
trafficked
ترافیک
trafficking
ترافیک
traffic
ترافیک
traffics
ترافیک
through traffic
ترافیک ترانزیتی
dense traffic
ترافیک سنگین
telephone traffic
ترافیک تلفنی
telecommunication traffic
ترافیک ارتباطات
frequency of calls
تراکم ترافیک
telecommunication traffic
ترافیک مخابرات
heavy traffic
ترافیک سنگین
telephone traffic recorder
ثبات ترافیک
single lane
[file]
traffic
ترافیک تک خطی
high speed traffic
ترافیک سریع
density of traffic
تراکم ترافیک
induced traffic
ترافیک القایی
traffic induit
ترافیک القایی
traffic control
کنترل ترافیک
traffic flow
کشش ترافیک
traffic on public roads
ترافیک
[جاده]
street traffic
ترافیک
[جاده]
to block
[hold up]
(the) traffic
ترافیک را نگه داشتن
The traffic is heavy.
ترافیک سنگین است.
There is heavy traffic.
ترافیک سنگین است.
in normal situations on public roads
در ترافیک معمولی خیابان
to obstruct
[tie up]
(the) traffic
مانع ترافیک شدن
turning traffic
ترافیک پیچ دار
rush-hour traffic
ساعت شلوغی ترافیک
moving traffic
ترافیک در حال حرکت
commercial road traffic
ترافیک جاده تجاری
average daily traffic
[ADT]
متوسط ترافیک روزانه
throw a monkey wrench into
<idiom>
آرام آرام متوقف کردن چیزی
to regulate the flow of traffic
[جریان]
ترافیک را کنترل کرن
to regulate the traffic
[جریان]
ترافیک را کنترل کرن
Is there a road with little traffic?
آیا جاده ای با ترافیک کمتر هست؟
During the rush hours.
درساعات شلوغی
[پر رفت وآمد پر ترافیک]
road capacity
کشش جاده ازنظر حداکثر ترافیک
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
to be closed to
[all]
traffic
برای
[همه نوع]
ترافیک بسته بودن
air traffic control radar system
راداری کمکی در سیستم کنترلی ترافیک هوایی
strikes
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
stabling siding
دوراهی راه اهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
siding
[railway]
دوراهی راه آهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
parking siding
دوراهی راه آهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
siding
[railway]
دوراهی راه اهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
parking siding
دوراهی راه اهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
stabling siding
دوراهی راه آهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
halts
متوقف
crash
متوقف
halt
متوقف
crashed
متوقف
halted
متوقف
dead in the water
متوقف در اب
abeyant
متوقف
insolvent
متوقف
installed
متوقف
abeyant abeyance
متوقف
crashingly
متوقف
crashing
متوقف
crashes
متوقف
serials
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سری , مثل مودم تلفن
serial
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سری , مثل مودم تلفن
dead in the water
متوقف در دریا
fetch up
متوقف شدن
to come to a stand
متوقف شدن
stopper
متوقف کننده
halted
متوقف شدن
pull in
متوقف شدن
to put to a pause
متوقف ساختن
halts
متوقف شدن
pull-in
متوقف شدن
stoppers
متوقف کننده
come to a stand
متوقف شدن
pull-ins
متوقف شدن
holding attack
تک متوقف کننده
stopping
متوقف کننده
suppressible
متوقف کردنی
stopple
متوقف کننده
lay off
متوقف ساختن
stand fast
متوقف شدن
slap down
متوقف ساختن
hold on
<idiom>
متوقف شدن
let up
<idiom>
کم کم متوقف شدن
stops
متوقف کننده
stop
متوقف کننده
pt down
متوقف ساختن
stopped
متوقف کننده
halt
متوقف شدن
throwback
متوقف سازی
throwbacks
متوقف سازی
automatic terminal information service
ارسال مداوم اطلاعات غیرکنترلی ثبت شده در مناطق ترمینالهای دذارای ترافیک سنگین
slips
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سریال مثل اتصال مودم تلفن
slip
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سریال مثل اتصال مودم تلفن
slipped
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سریال مثل اتصال مودم تلفن
crashes
متوقف شدن ناگهانی
crashing
متوقف شدن ناگهانی
strays
که متوقف نشده باشد
to come to a stop
متوقف شدن
[مهندسی]
crash
متوقف شدن ناگهانی
crashingly
متوقف شدن ناگهانی
crashed
متوقف شدن ناگهانی
straying
که متوقف نشده باشد
stray
که متوقف نشده باشد
taper off
تدریجا متوقف شدن
stop in one's tracks
<idiom>
سریه متوقف شدن
windbound
متوقف دراثر باد
halts
فرآیند را متوقف میکند.
halted
فرآیند را متوقف میکند.
halt
فرآیند را متوقف میکند.
put down
<idiom>
بازور متوقف کرن
elevation stop
متوقف کننده حرکت ارتفاع
pull-in
نقشه یا عملی را متوقف ساختن
flameout
متوقف ساختن موتور هواپیما
pull in
نقشه یا عملی را متوقف ساختن
pull-ins
نقشه یا عملی را متوقف ساختن
arresting system reset unit
متوقف کننده سیستم مهارهواپیما
to stop taking
[pills]
,
[to go off a drug]
متوقف شدن
[از خوردن قرص]
crosstalk
سیگنالهی ناخواسته درمجموعهای از مدارات ارتباطی یا کامپیوتری که ازوجود ترافیک در کانالهای دیگر یا از تداخل ناشی میشود
to bung
با چوب پنبه
[یا متوقف کننده]
بستن
to bung up
با چوب پنبه
[یا متوقف کننده]
بستن
She laid the book aside .
کتاب را کنار گذاشت ( مطالعه اش را متوقف کرد)
cry down
چیزی را غیر قانونی دانستن متوقف ساختن
end of page halt
ویژگی ای که چاپگر را درپایان هر صفحه خروجی متوقف میکند
force
ضربهای که گوی اصلی بیلیارد متوقف میشودیا بر می گردد
shut off mechanism
وسیلهای که در صورت بروز خرابی فرایند را متوقف میکند
forces
ضربهای که گوی اصلی بیلیارد متوقف میشودیا بر می گردد
forcing
ضربهای که گوی اصلی بیلیارد متوقف میشودیا بر می گردد
loop
حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
looped
حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
loops
حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
stop
دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stopping
دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stopped
دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stops
دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
deceleration time
زمانی که بازوی دستیابی پس از حرکت به محل صحیح دیسک سخت متوقف میشود
drags
ضربهای که گوی بیلیارد پس از برخورد متوقف میشود وسیله کنترل قرقره ماهیگیری
drag
ضربهای که گوی بیلیارد پس از برخورد متوقف میشود وسیله کنترل قرقره ماهیگیری
dragged
ضربهای که گوی بیلیارد پس از برخورد متوقف میشود وسیله کنترل قرقره ماهیگیری
trap
نقط ه توقف انتخابی که اجرا برنامه در آنجا متوقف میشود وثباتها بررسی می شوند
filter
مدار الکترونیکی که فرکانسهای خاص اجازه عبور میدهد و دیگران باید متوقف باشند
stops
نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stopped
نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
warm start
شروع مجدد برنامه که متوقف شده بود ولی بدون از دست دادن داده
filters
مدار الکترونیکی که فرکانسهای خاص اجازه عبور میدهد و دیگران باید متوقف باشند
stopping
نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stops
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
tabulation
نقاط تنظیم در امتداد یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر برای هر دستور tab متوقف میشود
stop
نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stopping
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stopped
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stop
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
burn out
گرمای زیادی یا استفاده نادرست که باعث میشود یک مدار الکترونیک یا وسیله متوقف شود
musical chairs
نوعی بازی که بازیکنان در حرکتاند و وقتی موسیقی متوقف شد مینشینند و هر کس بی صندلی باشد باخته است
coroutine
بخشی از برنامه یا تابع که داده را عبور میدهد و سایر توابع همروند را کنترل میکند سپس متوقف میشود
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
critical error
خطایی که پردازش کامپیوتر را با شکل مواجه میکند یا متوقف میکند
stopping
دستور برنامه نویسی کامپیوتر که اجرای برنامه را متوقف میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com