English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (32 milliseconds)
English Persian
secrete تراوش کردن پنهان کردن
secreted تراوش کردن پنهان کردن
secretes تراوش کردن پنهان کردن
secreting تراوش کردن پنهان کردن
Other Matches
cover one's tracks <idiom> پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
infltrate با تراوش گذراندن تراوش کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
camouflaging استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaged استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflage استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
wraps لفافه دار کردن پنهان کردن
wrap لفافه دار کردن پنهان کردن
seeping تراوش کردن
gleet تراوش کردن
to spring a leak تراوش کردن
percolates تراوش کردن
to leak تراوش کردن
percolated تراوش کردن
ooze تراوش کردن
seeps تراوش کردن
oozed تراوش کردن
percolate تراوش کردن
oozes تراوش کردن
oozing تراوش کردن
percolating تراوش کردن
leak تراوش کردن
infiltrate تراوش کردن
exudes تراوش کردن
osmose تراوش کردن
exuding تراوش کردن
infiltrated تراوش کردن
transude تراوش کردن
leakages تراوش کردن
infiltrates تراوش کردن
leakage تراوش کردن
infiltrating تراوش کردن
leaked تراوش کردن
leaks تراوش کردن
exuded تراوش کردن
seeped تراوش کردن
inpour تراوش کردن
seep تراوش کردن
exude تراوش کردن
seeps چکه تراوش کردن
seeped چکه تراوش کردن
seep چکه تراوش کردن
seeping چکه تراوش کردن
puddling تراوش ناپذیر کردن
dissembled تدلیس کردن پنهان کردن
dissemble تدلیس کردن پنهان کردن
to keep back دفع کردن پنهان کردن
dissembles تدلیس کردن پنهان کردن
encryption رمزدار کردن پنهان کردن
dissembling تدلیس کردن پنهان کردن
shadowed پنهان کردن
lay low <idiom> پنهان کردن
hide پنهان کردن
shadowing پنهان کردن
shadows پنهان کردن
caches پنهان کردن
closet پنهان کردن
closeted پنهان کردن
cache پنهان کردن
cover پنهان کردن
shadow پنهان کردن
coverings پنهان کردن
sweep under the rug <idiom> پنهان کردن
dissimulates پنهان کردن
dissimulated پنهان کردن
secretes پنهان کردن
encrypt پنهان کردن
conceals پنهان کردن
conceal پنهان کردن
covers پنهان کردن
dissimulating پنهان کردن
disguises پنهان کردن
hides پنهان کردن
dissimulate پنهان کردن
secreted پنهان کردن
disguised پنهان کردن
disguise پنهان کردن
secrete پنهان کردن
cloaking پنهان کردن
closets پنهان کردن
masks پنهان کردن
cloak پنهان کردن
closeting پنهان کردن
secreting پنهان کردن
disguising پنهان کردن
eloign پنهان کردن
cloaked پنهان کردن
mask پنهان کردن
cloaks پنهان کردن
occult از نظر پنهان کردن
pockets درجیب پنهان کردن
concealment پنهان کردن پوشاندن
pocket درجیب پنهان کردن
embed درزمین پنهان کردن
veil مستوریا پنهان کردن
inconcealable غیرقابل پنهان کردن
embeds درزمین پنهان کردن
veils مستوریا پنهان کردن
mask ماسک زدن پنهان کردن
to ballot for بارای پنهان انتخاب کردن
camouflages پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaging پنهان کردن وسایل جنگی
hickok belt مخفی شدن پنهان کردن
camouflage پنهان کردن وسایل جنگی
software encryption پنهان کردن نرم افزاری
masks ماسک زدن پنهان کردن
camouflaged پنهان کردن وسایل جنگی
becloud زیر ابر پنهان کردن
gloss over <idiom> پنهان کردن ،خوب جلوه دادن
to go underground خود را پنهان کردن [از اولیاء امور]
to go into hiding خود را پنهان کردن [از اولیاء امور]
cache memory فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
caches فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
cache فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
conceals پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
conceal پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
scratchpad حافظه پنهان برای بافر کردن داده ارسالی بین پردازنده سریع و وسیله ورودی / خروجی کند.
osmose نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
stacks قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacked قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stack قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
hitting داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hit داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
secernent تراوش افزا اروی تراوش افزا
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
flash defilade پنهان کردن برق دهانه توپ استتار برق دهانه توپ
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
seeping تراوش
secretion تراوش
gushes تراوش
flux تراوش
seeps تراوش
seeped تراوش
leak تراوش
variation تراوش
variations تراوش
seep تراوش
weeps تراوش
leakage تراوش
leaked تراوش
weep تراوش
infiltration تراوش
permeation تراوش
transudation تراوش
percolation تراوش
gushed تراوش
overflowing تراوش
gush تراوش
leaks تراوش
leakages تراوش
exudation تراوش
psychic secretion تراوش روانی
impermeable تراوش ناپذیر
transudate عرق تراوش
seepage surface سطح تراوش
grid leak تراوش شبکه
seepage area منطقه تراوش
osmotic تراوش کننده
gleet تراوش سوزاکی
seepage area حوزه تراوش
osmosis اسمز تراوش
diffusion of electrolyte تراوش الکترولیت
secernent تراوش کننده
percolation فرورفت تراوش
seeping تراوش طبیعی
pourer تراوش کننده
seeps تراوش طبیعی
seeped تراوش طبیعی
perviousness تراوش پذیری
permeability تراوش پذیری
seep تراوش طبیعی
osmotically از راه تراوش
infiltration coefficient ضریب تراوش
puddled soil خاک تراوش ناپذیر
pour تراوش بوسیله ریزش
brights disease تراوش پیشاب سفید
poured تراوش بوسیله ریزش
drool اب از دهان تراوش شدن
drooling اب از دهان تراوش شدن
drooled اب از دهان تراوش شدن
infiltration پالایش بوسیله تراوش
gleety مانند تراوش سوزاکی
drools اب از دهان تراوش شدن
exocrine بخارج تراوش کننده
impermeability نفوذناپذیری تراوش ناپذیری
pouring تراوش بوسیله ریزش
impermeable غیر قابل تراوش
pours تراوش بوسیله ریزش
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com